Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
sturt
ازار دادن رقابت
Other Matches
dun
ازار دادن
tantalized
ازار دادن
troubles
ازار دادن
tantalize
ازار دادن
excruciate
ازار دادن
tantalizes
ازار دادن
trouble
ازار دادن
tantalises
ازار دادن
troubling
ازار دادن
tantalised
ازار دادن
bugs
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bugging
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
bug
کنه ناراحت کردن نیش زدن ازار دادن
sadism
نوعی انحراف جنسی که شخص در اثر ان از ازار دادن لذت میبرد
competitory
رقابت کننده- رقابت امیز
vexatious
دل ازار
harms
ازار
nuisance
ازار
torts
ازار
hurt
ازار
heart rending
دل ازار
innoxious
بی ازار
unoffending
بی ازار
harassment
ازار
trains
ازار
vexation
ازار
vexations
ازار
inoffensive
بی ازار
trained
ازار
persecution
ازار
harm
ازار
harmed
ازار
epsilon bootis
ازار
annoyance
ازار
harming
ازار
tort
ازار
train
ازار
hurtful
پر ازار
traded
ازار
hurts
ازار
trade
ازار
troubling
ازار
disservice
ازار
troubles
ازار
excruciation
ازار
molestation
ازار
izar
ازار
hurting
ازار
trouble
ازار
nuisances
ازار
sackless
بی ازار
annoyer
ازار دهنده
nuisances
ازار کردن
disserve
ازار رسانیدن
worrisome
ازار دهنده
molesting
ازار رساندن
pestiferous
ازار دهنده
molest
ازار رساندن
molested
ازار رساندن
molests
ازار رساندن
inquiline
انگل کم ازار
pesky
ازار رسان
get hurt
ازار دیدن
hurt
ازار رساندن
crackpots
دیوانه بی ازار
crackpot
دیوانه بی ازار
hurts
ازار رساندن
harrowing
جان ازار
hurting
ازار رساندن
persecutor
ازار دهنده
tormenting
ازار زحمت
tormented
ازار زحمت
torment
ازار زحمت
persecute
ازار کردن
nuisance
ازار کردن
persecutors
ازار دهنده
persecuted
ازار کردن
grig
ازار رساندن
torments
ازار زحمت
hindrance
اذیت ازار
obsess
ازار کردن
persecutes
ازار کردن
hindrances
اذیت ازار
obsessed
ازار کردن
obsessing
ازار کردن
persecuting
ازار کردن
hurter
ازار دهنده
obsesses
ازار کردن
hectors
تهدید یا ازار کردن
greensnake
مار سبز بی ازار
we intend no harm
قصد ازار نداریم
hector
تهدید یا ازار کردن
hectored
تهدید یا ازار کردن
expilation
سرقت مقرون به ازار
hectoring
تهدید یا ازار کردن
pogrom
ازار وکشتار همگانی
pogroms
ازار وکشتار همگانی
contention
رقابت
rivalries
رقابت
plays
رقابت
playing
رقابت
played
رقابت
rivalry
رقابت
competition
رقابت
contest
رقابت
competitions
رقابت ها
play
رقابت
contests
رقابت ها
racing
رقابت
contentions
رقابت
competition
رقابت
rivalship
رقابت
emulation
رقابت
competitions
رقابت
i am tortured with headache
سر درد مرا ازار میدهد
incommode
ازار رساندن گیج کردن
robberies
سرقت مقرون به ازار یاتهدید
robbery
سرقت مقرون به ازار یاتهدید
robbery
دزدی مقرون به ازار یا تهدید
robberies
دزدی مقرون به ازار یا تهدید
unmolested
ازار رساندن معترض شدن
gadfly
ادم مردم ازار مزاحم
emulates
رقابت کردن با
atomistic competition
رقابت ذرهای
emulating
رقابت کردن با
dumping
رقابت مکارانه
antagonistically
ازروی رقابت
competition conditions
شرایط رقابت
emulate
رقابت کردن با
vied
رقابت کردن
vies
رقابت کردن
sibling rivalry
رقابت هم شیرها
autocompetition
رقابت با خود
pure competition
رقابت خالص
pure competition
رقابت محض
pure competition
رقابت کامل
competitive conditions
شرایط رقابت
competence
روح رقابت
competitiveness
رقابت امیز
imperfect competition
رقابت ناقص
conditions of (the) competition
شرایط رقابت
emulated
رقابت کردن با
vie
رقابت کردن
rivaled
رقابت کردن
free competition
رقابت ازاد
monopolistic competition
رقابت انحصاری
cut throat competition
رقابت ادمکشانه
cut throat competition
رقابت بیرحمانه
corrival
رقابت کردن
retinal rivalry
رقابت شبکیهای
unfair competition
رقابت ناعادلانه
pandering contest
رقابت در خودشیرینی
partial competition
رقابت جزئی
dicing
رقابت فشرده
dices
رقابت فشرده
compete
رقابت کردن
vying
رقابت کننده
rivalled
رقابت کردن
rivalling
رقابت کردن
rivals
رقابت کردن
rival
رقابت کردن
keen
قابل رقابت
competes
رقابت کردن
competitive
رقابت امیز
workable competition
رقابت عملی
rivaling
رقابت کردن
competed
رقابت کردن
destructive competition
رقابت مخرب
natural competition
رقابت طبیعی
diced
رقابت فشرده
dice
رقابت فشرده
competetive
رقابت امیز
contested
رقابت دعوا
perfect competition
رقابت کامل
theoretical competition
رقابت نظری
keenest
قابل رقابت
perfecting bail competition
رقابت کامل
contest
رقابت دعوا
competitively
از روی رقابت
contesting
رقابت دعوا
fair competition
رقابت عادلانه
fair competition
رقابت منصفانه
contestation
رقابت مرافعه
contests
رقابت دعوا
competition rules
قوانین رقابت
theoretical competition
رقابت فرضی
up for grabs
<idiom>
آماده رقابت شدن
hardball
رقابت شدید و بیرحمانه
competitive
قابل رقابت رقابتی
theory of monoplistic competition
نظریه رقابت انحصاری
competitive goods
کالاهای مورد رقابت
competitive factors
عوامل محرک رقابت
nonprice competition
رقابت غیر قیمتی
evils of imperfect competition
مضار رقابت ناقص
destructive competition
رقابت زیان اور
competitiveness
قابل رقابت رقابتی
contend
مخالفت کرده با رقابت کردن
give someone a good run for her money
<idiom>
رقابت شدید به وجود آوردن
contends
مخالفت کرده با رقابت کردن
competition oriented pricing
قیمت گذاری رقابت امیز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com