Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
run through
<idiom>
ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
Other Matches
dry sum
تمرین مشق پای قبضه تمرین بدون تیراندازی
mass practice
تمرین بدون استراحت
nonstop
بدون توقف
continuously
بدون توقف
dummy run
تمرین بدون استفاده ازمهمات جنگی
dummy runs
تمرین بدون استفاده ازمهمات جنگی
no end
<idiom>
پی درپی بدون توقف
a thorugh train
قطار بدون توقف
movement off-the-ball
بازی بدون توپ
[تمرین ورزش فوتبال]
continuous
آنچه بدون توقف ادامه یابد
run on
ادامه دادن متن بدون توقف
on the fly
در حین اجرای برنامه بدون توقف اجرا
dead
دستوربرنامه کار یا خطایی که باعث توقف برنامه بدون بهبود میشود
woodshed
تمرین کردن
work out
<idiom>
تمرین کردن
woodsheds
تمرین کردن
practice
تمرین کردن
rehearsed
تمرین کردن
rehearse
تمرین کردن
rehearses
تمرین کردن
drills
تمرین کردن
rehearsing
تمرین کردن
staging
تمرین کردن
drill
تمرین کردن
drilled
تمرین کردن
powering
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
to make a pause
مکث کردن توقف کردن
stand
ایست کردن توقف کردن
halted
دستور برنامه از کاربر یا خطایی که باعث توقف برناه بدون ترمیم میشود
halt
دستور برنامه از کاربر یا خطایی که باعث توقف برناه بدون ترمیم میشود
halts
دستور برنامه از کاربر یا خطایی که باعث توقف برناه بدون ترمیم میشود
practising
ممارست تمرین کردن
rehearsals
تمرین کردن عملیات
drilling
تمرین نظامی کردن
practice
ممارست تمرین کردن
moom poolgi
تمرین کردن تکواندو
limber
تمرین نرمش کردن
exercises
ورزش تمرین کردن
practises
ممارست تمرین کردن
exercise
ورزش تمرین کردن
rehearsal
تمرین کردن عملیات
practise
ممارست تمرین کردن
exercised
ورزش تمرین کردن
practicing
ممارست تمرین کردن
practice plug
وسیله کوچک پلاستیکی یالاستیکی شبیه طعمه ولی بدون قلاب برای تمرین یامسابقه نخ اندازی
to sojourn
[formal]
[in a place as a visitor]
توقف کردن
stayed
توقف کردن
failure
توقف کردن
stay
توقف کردن
failures
توقف کردن
stops
ایستادن توقف کردن
stopping
ایستادن توقف کردن
stop dead/cold
<idiom>
سریع توقف کردن
stopped
ایستادن توقف کردن
stop
ایستادن توقف کردن
pull up
توقف کردن
[اتومبیل]
from beginning to end
ازاول تا اخر
lie to
درجهت باد توقف کردن
lay over
در نیمه راه توقف کردن
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
to stop
[doing something]
توقف کردن
[از انجام کاری]
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
sponsor
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sponsoring
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
sled
وسیله فلزی و پارچهای برای تمرین مانور سد کردن
sleds
وسیله فلزی و پارچهای برای تمرین مانور سد کردن
sponsors
سرپرستی کردن اداره کننده تمرین کفیل خرج
toe raise
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
overstayed
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
ramp
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstays
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
ramps
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstaying
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
dropped
دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
drop
دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
dropping
دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
drops
دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
kill
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
to pause
[برای مدت کوتاهی]
در انجام کاری توقف کردن
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
kills
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
jammed
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jams
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
deice
بدون یخ کردن
ponying
همراهی کردن اسب غیرمسابقهای با اسب مسابقه برای تمرین
manoeuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
disequilibrate
بدون تعادل کردن
degum
بدون صمغ کردن
depolarize
بدون قطب کردن
denitrify
بدون نیترات کردن
delousing
بدون شپش کردن
delouse
بدون شپش کردن
deloused
بدون شپش کردن
unseam
بدون درز کردن
delouses
بدون شپش کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
prejudge
بدون رسیدگی قضاوت کردن
unvoice
بدون صدا ادا کردن
prejudging
بدون رسیدگی قضاوت کردن
live in a small way
بدون سر و صدا زندگی کردن
prejudges
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudged
بدون رسیدگی قضاوت کردن
barnstorm
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
cohabiting
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
smooth
صاف کردن بدون اشکال بودن
drip-dry
خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
cold turkey
<idiom>
ترک کردن اعتیاد بدون دارو
smoothed
صاف کردن بدون اشکال بودن
drip dry
خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
do without
<idiom>
بدون هیچ چیزی کار کردن
smoothest
صاف کردن بدون اشکال بودن
smooths
صاف کردن بدون اشکال بودن
knock about
<idiom>
بدون برنامه ریزی سفر کردن
obtrude
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruding
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
lynch
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
glide
پرواز کردن بدون نیروی موتور
obtrudes
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
no answer
[n/a]
[in forms]
بدون پاسخ
[در برگه برای پر کردن]
glides
پرواز کردن بدون نیروی موتور
cohabited
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to grope women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to feel women up
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to make a grab at women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
glided
پرواز کردن بدون نیروی موتور
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
multitasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
roughdry
بدون صافکاری و اتو کشی خشک کردن
free lance
کار کردن بدون وابستگی بحزب یا جماعتی
multi tasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
To play for love .
عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
to do without any thing
ازچیزی صرف نظرکردن بدون چیزی گذران کردن
goose step
رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
pirating
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirate
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirated
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirates
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
standalone
که بدون نیاز به وسیله دیگر قابل کار کردن است
seamless integration
فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
emergency drill
تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
licenses
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
bottoming reamer
وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
licences
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licence
اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
persistence
مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
fanned
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
tile
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
fanning
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
tiles
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
fan
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
intensive cultivation
اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
earom
Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
rifle
توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
rifles
توپ بدون عقب نشینی خان تفنگ خان کشی کردن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
piracy
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
dehydrogenate
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenize
هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
communication
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com