Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
They found no trace of her .
ازاونشانی بدست نیامد
Other Matches
I didnt sleep a wink.
خواب به چشمم نیامد
He went for good.
رفت و دیگه نیامد
One could be taken up on ones offer.
تعارف آمد نیامد دارد
I didnt have the heart to punish the kid.
دلم نیامد بچه را تنبیه کنم
drawing
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
at the hand of
بدست
by
بدست
earns
بدست اوردن
earned
بدست اوردن
earn
بدست اوردن
getting
بدست امده
obtainable
بدست اوردنی
procurable
بدست اوردنی
securer
بدست اورنده
to come to hand
بدست امدن
catch
بدست اوردن
getting
بدست اوردن
come by
<idiom>
بدست آوردن
offer
بدست اوردن
offered
بدست اوردن
offers
بدست اوردن
soothes
دل بدست اوردن
procurement
بدست اوری
to go to the wright
بدست استادافتادن
procurer
بدست اورنده
pick up
بدست اوردن
procuring
بدست اوردن
obtainment
بدست اوری
attainable
بدست اوردنی
impetrate
بدست اوردن
hand in hand
دست بدست
get table
بدست اوردنی
get round
بدست اوردن
get at able
بدست اوردنی
acquirable
بدست اوردنی
acquirer
بدست اورنده
attenuation
بدست آوردن
come by
بدست اوردن
procures
بدست اوردن
procured
بدست اوردن
soothe
دل بدست اوردن
soothed
دل بدست اوردن
obtain
بدست اوردن
obtained
بدست اوردن
obtains
بدست اوردن
acquire
بدست آوردن
acquires
بدست اوردن
acquiring
بدست اوردن
procure
بدست اوردن
catcher
بدست اورنده
providers
بدست اورنده
provider
بدست اورنده
gained
بدست آوردن
gains
بدست اوردن
manual
وابسته بدست
gains
بدست آوردن
get
بدست امده
gets
بدست اوردن
gets
بدست امده
gain
بدست آوردن
gained
بدست اوردن
get
بدست اوردن
gain
بدست اوردن
to get
[hold of]
something
بدست آوردن چیزی
attains
بدست اوردن بانتهارسیدن
quando acciderint
هر گاه بدست اید
attaining
بدست اوردن بانتهارسیدن
attained
بدست اوردن بانتهارسیدن
attain
بدست اوردن بانتهارسیدن
turnover
دست بدست شدن
to bring something
بدست آوردن چیزی
insure
بیمه بدست اوردن
pass on
دست بدست دادن
regain
دوباره بدست اوردن
retrieve
دوباره بدست اوردن
retrieved
دوباره بدست اوردن
imported
باپیروزی بدست امدن
importing
باپیروزی بدست امدن
impropriate
بدست عام دادن
recoups
دوباره بدست اوردن
finagle
باحیله بدست اوردن
acquirability
امکان بدست اوردن
all aggairs pivot upon him
کارها بدست او می گرد د
encyclic
بدست چندنفر رونده
to change hands
دست بدست رفتن
import
باپیروزی بدست امدن
recovers
دوباره بدست اوردن
retrieves
دوباره بدست اوردن
optimization
بدست اوردن حد مطلوب
recoup
دوباره بدست اوردن
recouped
دوباره بدست اوردن
recouping
دوباره بدست اوردن
municipalize
بدست شهرداری دادن
recover
دوباره بدست اوردن
recovering
دوباره بدست اوردن
change hands
دست بدست رفتن
to get back
دوباره بدست اوردن
step into
بسهولت بدست اوردن
unhandy
مشکل بدست امده
to pander any one's lust
دل کسیرا بدست اوردن
to shuffle from hand to hand
دست بدست کردن
to put
بدست امین دادن
having
بدست اوردن دارنده
have
بدست اوردن دارنده
gun for something
<idiom>
بازحمت بدست آوردن
to come into a property
دارایی را بدست اوردن
in for
<idiom>
مطمئن بدست آوردن
regaining
دوباره بدست اوردن
regained
دوباره بدست اوردن
to gain time
دست بدست کردن
regains
دوباره بدست اوردن
get back
دوباره بدست اوردن
eke out
<idiom>
به سختی بدست آوردن
strike a balance
موازنه بدست اوردن
take back
<idiom>
ناگهانی بدست آوردن
to obtain something
بدست آوردن چیزی
self-government
حکومت بدست مردم
handbills
اعلانی که بدست مردم میدهند
win
بدست اوردن تحصیل کردن
easy money
پولی که براحتی بدست اید
gets
بدست اوردن فراهم کردن
dime a dozen
<idiom>
آسان بدست آمدن ،عادی
getting
بدست اوردن فراهم کردن
collect
بدست آوردن یا دریافت داده
recovering
دوباره بدست اوردن بازیافتن
handbill
اعلانی که بدست مردم میدهند
recovers
دوباره بدست اوردن بازیافتن
bring in
امتیاز بدست اوردن در پایگاه
wins
بدست اوردن تحصیل کردن
impetrate
با عجز و لابه بدست اوردن
get
بدست اوردن فراهم کردن
wellŠwhat of it?
چه نتیجهای ازان بدست می اید
collects
بدست آوردن یا دریافت داده
collecting
بدست آوردن یا دریافت داده
circumstantiate
قرائن وامارت را بدست اوردن
filthy lucre
سودی که بی شرفانه بدست اید
To go round hat in hand .
کاسه گدایی بدست گرفتن
To make ( find , get ) an opportunity .
فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
To obtain the desired result .
نتیجه مطلوب را بدست آوردن
hardly earned money
پول سخت بدست امده
To know someone blind spots.
رگ خواب کسی را بدست آوردن
recover
دوباره بدست اوردن بازیافتن
capture
عمل بدست آوردن داده
in order to
<idiom>
اعتماد شخص را بدست آوردن
the proceeds of the sale
وجوهی که از فروش بدست می اید
encyclicals
بدست چند نفر گشته
encyclical
بدست چند نفر گشته
hand to hand
دست بدست یکدیگر مجاور
availability
آنچه به آسانی بدست آید
hand-to-hand
دست بدست یکدیگر مجاور
entered
بدست اوردن قدم نهادن در
the tule of thumb
قاعدهای که از تجزیه بدست اید
resumes
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resumed
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resuming
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resume
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
enter
بدست اوردن قدم نهادن در
bought
خریداری کردن بدست اوردن
enters
بدست اوردن قدم نهادن در
captures
عمل بدست آوردن داده
capturing
عمل بدست آوردن داده
resumptive
ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
fancy dog
سگی که بدست سگبازپرورده شده باشد
reoccupy
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
pre empt
با حق شفعه بدست اوردن بشفعه خریدن
eider down
پرنرمی که ازمرغابی شمالی بدست میاید
To pick up (to lose) the thread of conversation.
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
to make a study of something
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
world is one's oyster
<idiom>
هرکس هرچیزی را میتواند بدست بیاورد
oligarchical
بدست مشتی مردم اداره میشود
loving cup
پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
ill gotten
با وسایل غیر مشروع بدست امده
the proceeds of the sale
پولی که از محل فروش بدست می اید
giveaway
دست بدست دادن عروس وداماد
gluten
سریشمی که ازشاخ واستخوان بدست میاید
stone pit
محل بدست اوردن اطلاعات اجر
feather in one's cap
<idiom>
چیزی که از بدست آوردنش به خود ببالی
finagle
بازرنگی بدست اوردن نقشه کشیدن
nine's complement
که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
eiderdown
پرنرمی که از مرغابی شمالی بدست می اید
eiderdowns
پرنرمی که از مرغابی شمالی بدست می اید
reaps
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaped
جمع اوری کردن بدست اوردن
reap
جمع اوری کردن بدست اوردن
detritus
چیزی که در نتیجه خرابی بدست اید
unobtainable
بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
gerunds
باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
biologic
بدست امده اززیست شناسی عملی
effective
آدرسی که از تغییر در یک آدرس بدست می آید
gerund
باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
analysis
بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
investigated
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
learning curve
نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
investigates
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
oligarchical
وابسته به حکومتی که بدست چندتن اداره میشود
investigating
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
mannose
ماده قندی که ازاکسیداسیون مانیتول بدست میاید
early bird catches the worm
<idiom>
هرکسی زودتر بیداربشود بیشتر بدست میآورد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com