Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
estreat
ازدفاتراستخراج کردن وبرای تعقیب بدادگاه دادن
Other Matches
suit
خواست دادن تعقیب کردن
suited
خواست دادن تعقیب کردن
suits
خواست دادن تعقیب کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
follow up
تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
impeaches
بدادگاه جلب کردن
impeached
بدادگاه جلب کردن
impeaching
بدادگاه جلب کردن
impeach
بدادگاه جلب کردن
pursuits
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuit
تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
neutralize track
هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
witch-hunt
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunts
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch hunt
محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
to put in suit
بدادگاه اوردن
to have up
بدادگاه احضارکردن
to have up
بدادگاه بردن
impeachment
احضار بدادگاه
judicial
شرعی وابسته بدادگاه
judiciary
شرعی وابسته بدادگاه
evocation
احاله بدادگاه بالاتر احضار
evocations
احاله بدادگاه بالاتر احضار
mandamus
حکم دادگاه عالی بدادگاه تالی
elevation tracking
دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
dog cart
یکجورگردونه دوچرخه که کرسیهای ان پشت بپشت گذاشته شده وبرای
track
تعقیب کردن
chivvied
تعقیب کردن
chivies
تعقیب کردن
ensued
تعقیب کردن
chivied
تعقیب کردن
chivvies
تعقیب کردن
ensue
تعقیب کردن
chivying
تعقیب کردن
chivvy
تعقیب کردن
chivvying
تعقیب کردن
ensues
تعقیب کردن
tails
تعقیب کردن
traced
تعقیب کردن
to follow up
تعقیب کردن
tracks
تعقیب کردن
tracked
تعقیب کردن
pursue
تعقیب کردن
traces
تعقیب کردن
pursued
تعقیب کردن
pursues
تعقیب کردن
tail
تعقیب کردن
tailed
تعقیب کردن
trace
تعقیب کردن
prosecuting
تعقیب کردن
practicing
تعقیب کردن
practise
تعقیب کردن
practises
تعقیب کردن
practising
تعقیب کردن
chive
تعقیب کردن
chace
تعقیب کردن
prosecute
تعقیب کردن
chases
تعقیب کردن
prosecuted
تعقیب کردن
chased
تعقیب کردن
chasing
تعقیب کردن
sue
تعقیب کردن
suing
تعقیب کردن
lay by the heels
تعقیب کردن
sues
تعقیب کردن
chase
تعقیب کردن
sued
تعقیب کردن
follow up
تعقیب کردن
pursuing
تعقیب کردن
lay fast by the heels
تعقیب کردن
prosecutes
تعقیب کردن
catapulted
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapult
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
goggles
عینکی که اطرافش پوشیده شده وبرای محافظت چشم بکار میرود
water plate
بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
barker
پوست درخت کن کسیکه دم مغازه میایستد وبرای جنسی تبلیغ میکند
catapults
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulting
هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
tracked
تعقیب مسیر کردن
tracks
تعقیب مسیر کردن
indict
تعقیب قانونی کردن
followed
تعقیب کردن فهمیدن
indicted
تعقیب قانونی کردن
indicting
تعقیب قانونی کردن
indicts
تعقیب قانونی کردن
track
تعقیب مسیر کردن
follows
تعقیب کردن فهمیدن
follow
تعقیب کردن فهمیدن
sues
تعقیب قانونی کردن
litigates
تعقیب قانونی کردن
prosecute
تعقیب قانونی کردن
litigated
تعقیب قانونی کردن
litigate
تعقیب قانونی کردن
prosecuted
تعقیب قانونی کردن
suing
تعقیب قانونی کردن
prosecuting
تعقیب قانونی کردن
sue
تعقیب قانونی کردن
litigating
تعقیب قانونی کردن
prosecutes
تعقیب قانونی کردن
sued
تعقیب قانونی کردن
practise or tice
توط ئه دیدن تعقیب کردن
course
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
bloodhound
بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
coursed
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
courses
تعقیب کردن شکار از طرف سگ
bloodhounds
بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
hounded
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hound
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounds
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounding
باتازی شکار کردن تعقیب کردن
push along forward
راه خود را باعجله تعقیب کردن
push along on
راه خود را باعجله تعقیب کردن
lock on
باعلائم مخابراتی و رادارچیزی را تعقیب کردن
To shadow someone.
مثل سایه کسی را تعقیب کردن
push along
راه خود را باعجله تعقیب کردن
law
قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
laws
قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
letters patent
نامهای که ازطرف دولت برای کسی فرستاده میشود تافورا بازنموده وبرای همه بخواند
process
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
processes
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
shot
ساچمه وزنه برای مردان 62/7 کیلوگرم وبرای زنان 520/4 کیلوگرم
shots
ساچمه وزنه برای مردان 62/7 کیلوگرم وبرای زنان 520/4 کیلوگرم
homing
روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
man hour
واحد زمان کار که برابر یک ساعت کار یک فرد است وبرای پرداخت مزد منظورمیشود
lock on
قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
invisible hand
فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
arraign
احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
european unclear a energy agency
اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
continuation
تعقیب
prosecutions
تعقیب
litigation
تعقیب
chasing
تعقیب
pursuit
تعقیب
following
تعقیب
chases
تعقیب
persecution
تعقیب
in continuation of
در تعقیب
pursuits
تعقیب
in pursuance of
در تعقیب
chace
تعقیب
prosecution
تعقیب
chased
تعقیب
follow-ups
تعقیب
pursuant to
در تعقیب
clampdown
تعقیب
further to
در تعقیب
venery
تعقیب
clampdowns
تعقیب
right to sue
حق تعقیب
chase
تعقیب
follow-up
تعقیب
pursuance
تعقیب
chaser
تعقیب کننده
chasers
تعقیب کننده
nonsuit
عدم تعقیب
pursuers
تعقیب کننده
hue and cry
تعقیب قاتل
nolle proseequi
منع تعقیب
legal suit
تعقیب قضایی
indictor
تعقیب کننده
indicter
تعقیب کننده
suit
تعقیب انطباق
trailers
تعقیب کننده
traceable
قابل تعقیب
suited
تعقیب انطباق
trailer
تعقیب کننده
manhunt
تعقیب جنایتکاران
liable to prosecution
مورد تعقیب
manhunts
تعقیب جنایتکاران
suits
تعقیب انطباق
nonsequitur
عدم تعقیب
drop track
تعقیب موقوف
pursuable
قابل تعقیب
prosecutors
تعقیب قانونی
prosecutor
تعقیب قانونی
tailing
دنباله تعقیب
prosecutable
قابل تعقیب
pursuer
تعقیب کننده
indifferent
بی طرف بی تعقیب
suability
قابلیت تعقیب
indictable
قابل تعقیب
prosecutions
تعقیب کننده
impeachable
قابل تعقیب
automatic aiming
تعقیب خودکار
automatic tracking
تعقیب خودکار
prosecution
تعقیب کننده
pursuit course
مسیر تعقیب
criminal prosecution
تعقیب جزایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com