English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
intermarriage ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
Other Matches
intermarrying ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarries ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarried ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarry ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
polyphyletic از نژادهای مختلف
interracial بین نژادهای مختلف
interrace بین نژادهای مختلف
interbreed نژادهای مختلف را با هم پیوند کردن
phylesis مرحله سیرتکامل وپیدایش نژادهای مختلف جانور وگیاه
cosmopolis شهر بین المللی مرکز تجمع نژادهای مختلف
shared یک کامپیوتر و یک حافظه پشتیبان که توسط افراد مختلف در شبکه برای یک برنامه کاربردی به کار رود
share یک کامپیوتر و یک حافظه پشتیبان که توسط افراد مختلف در شبکه برای یک برنامه کاربردی به کار رود
shares یک کامپیوتر و یک حافظه پشتیبان که توسط افراد مختلف در شبکه برای یک برنامه کاربردی به کار رود
inference روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inferences روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
standards نامهای که بدون تغییر به متن اصلی فرستاده میشود ولی سپس با درج نام و آدرس افراد مختلف مشخص میشود
standard نامهای که بدون تغییر به متن اصلی فرستاده میشود ولی سپس با درج نام و آدرس افراد مختلف مشخص میشود
characterization مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
semitic peoples نژادهای سامی
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
coloured نژادهای غیرسفید پوست
colored نژادهای غیرسفید پوست
levee en masse عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
marriages ازدواج پیمان ازدواج
marriage ازدواج پیمان ازدواج
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
chart شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
target discrimination قدرت رادار برای درگیری باهدفهای مختلف یا تشخیص هدفهای مختلف
charts شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charting شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
charted شکلی که ترتیب پردازشهای کاری مختلف را در مراحل مختلف نشان میدهد
fractional اختصاص بخشهای مختلف پهنای باند به سیگنالها یا مشتریان مختلف
systems analysis ترکیب محصولات مختلف از تولید کننده مختلف برای یک سیستم
blocage [بنایی با مواد مختلف و در اندازه های مختلف که در ساخت دیوارهای رومی بکار می رفت.]
selectable مدار یا وسیلهای که انتخابهای مختلف آن با قرار دادن اتصالات سیم مختلف انتخاب می شوند
symbiosis همزیستی وتجانس دوموجود مختلف یا دوگروه مختلف باهم
fdm انتساب عددی با سیگنال مختلف به فرکانسهای مختلف تا سیگنالهای زیادی روی کانال فرستاده شوند
heterogeneous network سیستم ارتباطی تقسیم شده که با کانالهای با نرخ ارسال مختلف و پروتکلهای مختلف کار میکند
vortex separation جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
paint program نرم افزاری که به کاربر امکان رسم تصاویر روی صفحه نمایش با رنگهای مختلف با روشهای مختلف و جلوههای ویژه را میدهد
allocates به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
allocate به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
allocating به روشهای مختلف و اختصاص آن به کاربرهای مختلف
function سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
functioned سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
functions سیستم برنامه نویسی که در آن توابع مختلف نام یکسان دارند ولی متفاوتند چون روی نوع دادههای مختلف اجرا می شوند
estate in common درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
bussed خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussing خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busing خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
buses خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bused خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bus خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busses خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
frequencies انتساب یک عدد از سیگنالهای مختلف به فرکانسهای مختلف یا سیگنالهای زیادی روی یک کانال ارسال شوند
frequency انتساب یک عدد از سیگنالهای مختلف به فرکانسهای مختلف یا سیگنالهای زیادی روی یک کانال ارسال شوند
allogamous مختلف الجنس و مختلف النوع
profiled امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profiles امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profiling امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
profile امکانی در ویندوز برای ذخیره سازی تنظیمهای مختلف برای کاربران مختلف PC
tree of life درخت زندگی [این نگاره بگونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف بکار رفته و جلوه ای از حیات انسان را تداعی می کند.]
ethnography تشریح علمی نژادهای بشراز نظر اداب ورسوم و اختلافاتی که ازاین نقطه نظر با هم دارند
highway خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
highways خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
hunting design طرح شکارگاهی [این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
decollate جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
star design طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
spousal ازدواج
marriage ازدواج
marriageable age ازدواج
hymens ازدواج
marriages ازدواج
matrimony ازدواج
hymen ازدواج
marriage of convenience ازدواج مصلحتی
dissolution of marriage انحلال ازدواج
remarriages ازدواج مجدد
soles ازدواج نکرده
civil marriages ازدواج محضری
civil marriage ازدواج محضری
sole ازدواج نکرده
marriages of convenience ازدواج مصلحتی
premarital پیش از ازدواج
wive ازدواج کردن
remarriage ازدواج مجدد
to take to wife ازدواج کردن با
married under a contract unlimited perio ازدواج کردن
mesalliance ازدواج با زیردستان
join ازدواج کردن
joined ازدواج کردن
marriage registry دفتر ازدواج
marriage line گواهینامه ازدواج
marriage bed قباله ازدواج
joins ازدواج کردن
wedder ازدواج کننده
termination of marriage فسخ ازدواج
marries ازدواج کردن
marry ازدواج کردن
temporary marriage ازدواج موقت
mismatch ازدواج ناجور
wedded ازدواج کرده
affiance پیمان ازدواج
registration of marriage ثبت ازدواج
post nuptial بعد از ازدواج
nullity of marriage بطلان ازدواج
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
gamophobia ازدواج هراسی
intermarriage ازدواج با خویشاوندان
matrimonial مربوط به ازدواج
matches ازدواج زورازمایی
match ازدواج زورازمایی
misogamy ازدواج ستیزی
misogamy بیزاری از ازدواج
wedded وابسته به ازدواج
misogamist بیزار از ازدواج
matrimony ازدواج نکاح
single ازدواج نکرده
tie the knot <idiom> ازدواج کردن
A marriage of convenience . ازدواج مصلحتی
marriage line عقدنامه سند ازدواج
break up of the a proposed marriage به هم خوردن ازدواج احتمالی
nubile قابل ازدواج و همسری
common law marriage ازدواج غیر رسمی
ban اعلان ازدواج در کلیسا
matchmakers دلال یا دلاله ازدواج
banning اعلان ازدواج در کلیسا
endogamy رسم ازدواج قبیلهای
bans اعلان ازدواج در کلیسا
newlywed تازه ازدواج کرده
exogamy ازدواج با افرادخارج از قبیله
matchmaker دلال یا دلاله ازدواج
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
celibacy بی شوهری امتناع از ازدواج
adultery بی دینی ازدواج غیرشرعی
physical capacity for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
medical fitness for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
annul a marriage عقد ازدواج را فسخ کردن
hetaerism ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
extra-curricular فعالیت جنسی خارج از ازدواج
in law خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
ask for a lady's hand تقاضای ازدواج با بانویی کردن
levirate ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
Nothing is further from my mind than marriage . اصلا" فکر ازدواج نیستم
trooped افراد
troop افراد
trooping افراد
enlistedman افراد
personnel افراد
enlisted personnel افراد
men افراد
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
Congratrlation on your marriage . ازدواج شما بسیار مبارک باشد
bastard eigne بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
She married for love ,not for money . بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
To marry below ones station. با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
morganatic ازدواج کننده باپست تراز خود
to get somebody paired off with somebody دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to fix somebody up with somebody [American E] دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
sororate رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
platoon جوخهء افراد
filler personnel افراد جایگزینی
category طبقه افراد
personnel status وضع افراد
service club باشگاه افراد
roll call نامیدن افراد
head counts جمع افراد
head count جمع افراد
top-level افراد عالیرتبه
enlistee افراد داوطلب
equal status persons افراد همپایه
packed out پر و مملو از افراد
liberty men افراد مرخصی
enlisted personnel طبقه افراد
cognoscenti افراد مطلعدربارهموضوعیخاص
withindoors افراد داخل
platoons جوخهء افراد
miscegenation ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
polygeny پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
young people دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
win a lady's hand موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
shack up with <idiom> هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
She married a man old eonugh to be her father. با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
billet slip کارت محلهای افراد
army deposit fund پس انداز انفرادی افراد
play the field <idiom> با افراد مختلفی قرارگذاشتن
billet slip لوحه اسکان افراد
morale روحیه افراد مردم
condemns محکوم کردن افراد
aptitude area حیطه قابلیت افراد
swallow one's pride <idiom> متواضع کردن افراد
posse comitatus دسته افراد پلیس
special olympics المپیک افراد استثنایی
target audience افراد مورد نظر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com