English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 131 (7 milliseconds)
English Persian
misogamy ازدواج ستیزی
Other Matches
controversies هم ستیزی
antagonism هم ستیزی
misogyny زن ستیزی
controversy هم ستیزی
anarchism سامان ستیزی
mafias دولت ستیزی
mafia دولت ستیزی
psychopathy جامعه ستیزی
genocide نژاد ستیزی
antisemitism یهود ستیزی
sociopathy جامعه ستیزی
marriages ازدواج پیمان ازدواج
marriage ازدواج پیمان ازدواج
marriageable age ازدواج
matrimony ازدواج
marriage ازدواج
hymen ازدواج
marriages ازدواج
spousal ازدواج
hymens ازدواج
dissolution of marriage انحلال ازدواج
A marriage of convenience . ازدواج مصلحتی
marriage bed قباله ازدواج
gamophobia ازدواج هراسی
post nuptial بعد از ازدواج
temporary marriage ازدواج موقت
registration of marriage ثبت ازدواج
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
mesalliance ازدواج با زیردستان
wedded وابسته به ازدواج
nullity of marriage بطلان ازدواج
wive ازدواج کردن
misogamy بیزاری از ازدواج
misogamist بیزار از ازدواج
mismatch ازدواج ناجور
civil marriage ازدواج محضری
civil marriages ازدواج محضری
married under a contract unlimited perio ازدواج کردن
wedder ازدواج کننده
marriage registry دفتر ازدواج
marriage line گواهینامه ازدواج
to take to wife ازدواج کردن با
wedded ازدواج کرده
tie the knot <idiom> ازدواج کردن
marry ازدواج کردن
marries ازدواج کردن
matches ازدواج زورازمایی
match ازدواج زورازمایی
remarriages ازدواج مجدد
remarriage ازدواج مجدد
termination of marriage فسخ ازدواج
joins ازدواج کردن
joined ازدواج کردن
join ازدواج کردن
soles ازدواج نکرده
sole ازدواج نکرده
single ازدواج نکرده
affiance پیمان ازدواج
premarital پیش از ازدواج
matrimony ازدواج نکاح
matrimonial مربوط به ازدواج
marriages of convenience ازدواج مصلحتی
marriage of convenience ازدواج مصلحتی
intermarriage ازدواج با خویشاوندان
endogamy رسم ازدواج قبیلهای
newlywed تازه ازدواج کرده
adultery بی دینی ازدواج غیرشرعی
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
exogamy ازدواج با افرادخارج از قبیله
celibacy بی شوهری امتناع از ازدواج
marriage line عقدنامه سند ازدواج
break up of the a proposed marriage به هم خوردن ازدواج احتمالی
banning اعلان ازدواج در کلیسا
nubile قابل ازدواج و همسری
bans اعلان ازدواج در کلیسا
ban اعلان ازدواج در کلیسا
matchmakers دلال یا دلاله ازدواج
matchmaker دلال یا دلاله ازدواج
common law marriage ازدواج غیر رسمی
Nothing is further from my mind than marriage . اصلا" فکر ازدواج نیستم
hetaerism ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
ask for a lady's hand تقاضای ازدواج با بانویی کردن
annul a marriage عقد ازدواج را فسخ کردن
in law خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
medical fitness for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
levirate ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
physical capacity for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
extra-curricular فعالیت جنسی خارج از ازدواج
bastard eigne بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
She married for love ,not for money . بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
intermarriage ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
sororate رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
morganatic ازدواج کننده باپست تراز خود
to fix somebody up with somebody [American E] دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
to get somebody paired off with somebody دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
To marry below ones station. با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
Congratrlation on your marriage . ازدواج شما بسیار مبارک باشد
intermarries ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarried ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
She married a man old eonugh to be her father. با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
young people دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
intermarry ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
win a lady's hand موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
miscegenation ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
intermarrying ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
shack up with <idiom> هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
polygeny پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
polyandry اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
fornication رابطه جنسی [قبل از] بیرون از ازدواج [دین] [حقوق]
free love عشق ورزی ومجامعت بدون مراعات ایین ازدواج
prothalamium ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
rob the cradle <idiom> دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
prothalamion ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
If only she would marry me ! اگر فقط با من ازدواج می کرد ( درمقام آرزو کردن)
morgantic marriage ازدواج مرد عالی نسب با زنی از طبقه دانیه
in love - engaged - married عاشق . نامزد . متاهل [مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
Oedipus ادیپوس [افسانه یونانی] [پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد]
pocket piece سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
banns اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
restraint of marriage شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
special bastard هر گاه پدر ومادر طفلی که حرامزاده بوده بعدا" ازدواج کنند نسب اوصحیح خواهد بود
judicial separaion در این حالت زن وشوهر از هر جهت مجردمحسوب می شوند ولی حق ازدواج مجدد را ندارند وروابطشان با جنس مخالف زنا تلقی میشود
connexion خویشاوندی سببی معادل affinity به معنی خویشاوندی ناشی از ازدواج
interwed در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
to pair somebody off [up] with somebody کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com