English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 123 (7 milliseconds)
English Persian
civil marriage ازدواج محضری
civil marriages ازدواج محضری
Other Matches
notarial محضری
registered by a notary public محضری
notarization گواهی محضری و رسمی
marriages ازدواج پیمان ازدواج
marriage ازدواج پیمان ازدواج
matrimony ازدواج
spousal ازدواج
marriageable age ازدواج
marriages ازدواج
hymens ازدواج
marriage ازدواج
hymen ازدواج
registration of marriage ثبت ازدواج
post nuptial بعد از ازدواج
nullity of marriage بطلان ازدواج
misogamy ازدواج ستیزی
marriage bed قباله ازدواج
marriage line گواهینامه ازدواج
marriage registry دفتر ازدواج
married under a contract unlimited perio ازدواج کردن
mesalliance ازدواج با زیردستان
mismatch ازدواج ناجور
misogamist بیزار از ازدواج
misogamy بیزاری از ازدواج
termination of marriage فسخ ازدواج
to take to wife ازدواج کردن با
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
A marriage of convenience . ازدواج مصلحتی
wedded وابسته به ازدواج
wedded ازدواج کرده
tie the knot <idiom> ازدواج کردن
wive ازدواج کردن
wedder ازدواج کننده
marriages of convenience ازدواج مصلحتی
remarriages ازدواج مجدد
affiance پیمان ازدواج
match ازدواج زورازمایی
matches ازدواج زورازمایی
marries ازدواج کردن
marry ازدواج کردن
single ازدواج نکرده
intermarriage ازدواج با خویشاوندان
marriage of convenience ازدواج مصلحتی
matrimony ازدواج نکاح
matrimonial مربوط به ازدواج
join ازدواج کردن
dissolution of marriage انحلال ازدواج
joins ازدواج کردن
temporary marriage ازدواج موقت
gamophobia ازدواج هراسی
premarital پیش از ازدواج
joined ازدواج کردن
remarriage ازدواج مجدد
soles ازدواج نکرده
sole ازدواج نکرده
marriage line عقدنامه سند ازدواج
nubile قابل ازدواج و همسری
matchmakers دلال یا دلاله ازدواج
endogamy رسم ازدواج قبیلهای
bans اعلان ازدواج در کلیسا
common law marriage ازدواج غیر رسمی
break up of the a proposed marriage به هم خوردن ازدواج احتمالی
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
adultery بی دینی ازدواج غیرشرعی
newlywed تازه ازدواج کرده
ban اعلان ازدواج در کلیسا
matchmaker دلال یا دلاله ازدواج
celibacy بی شوهری امتناع از ازدواج
banning اعلان ازدواج در کلیسا
exogamy ازدواج با افرادخارج از قبیله
extra-curricular فعالیت جنسی خارج از ازدواج
Nothing is further from my mind than marriage . اصلا" فکر ازدواج نیستم
annul a marriage عقد ازدواج را فسخ کردن
ask for a lady's hand تقاضای ازدواج با بانویی کردن
physical capacity for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
medical fitness for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
hetaerism ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
in law خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
levirate ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
Congratrlation on your marriage . ازدواج شما بسیار مبارک باشد
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
morganatic ازدواج کننده باپست تراز خود
bastard eigne بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to fix somebody up with somebody [American E] دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
intermarriage ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to get somebody paired off with somebody دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
She married for love ,not for money . بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
To marry below ones station. با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
sororate رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
miscegenation ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
intermarries ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarried ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
young people دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
She married a man old eonugh to be her father. با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
intermarrying ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarry ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
shack up with <idiom> هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
polygeny پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
win a lady's hand موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
fornication رابطه جنسی [قبل از] بیرون از ازدواج [دین] [حقوق]
If only she would marry me ! اگر فقط با من ازدواج می کرد ( درمقام آرزو کردن)
free love عشق ورزی ومجامعت بدون مراعات ایین ازدواج
polyandry اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
prothalamium ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
prothalamion ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
morgantic marriage ازدواج مرد عالی نسب با زنی از طبقه دانیه
in love - engaged - married عاشق . نامزد . متاهل [مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
rob the cradle <idiom> دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
Oedipus ادیپوس [افسانه یونانی] [پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد]
pocket piece سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
banns اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
restraint of marriage شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
special bastard هر گاه پدر ومادر طفلی که حرامزاده بوده بعدا" ازدواج کنند نسب اوصحیح خواهد بود
judicial separaion در این حالت زن وشوهر از هر جهت مجردمحسوب می شوند ولی حق ازدواج مجدد را ندارند وروابطشان با جنس مخالف زنا تلقی میشود
connexion خویشاوندی سببی معادل affinity به معنی خویشاوندی ناشی از ازدواج
interwed در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
to pair somebody off [up] with somebody کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com