English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (7 milliseconds)
English Persian
matrimony ازدواج نکاح
Other Matches
marriages نکاح
matrimony نکاح
marriage نکاح
marriages ازدواج پیمان ازدواج
marriage ازدواج پیمان ازدواج
marriage contract عقد نکاح
temporary marriage نکاح منقطع
marriage نکاح وصلت
marriages نکاح وصلت
impeachments to marriage موانع نکاح
impediments to marriage موانع نکاح
wedlock زفاف نکاح
permanent marriage نکاح دائم
take in marriage به حباله نکاح دراوردن
wed بحباله نکاح در اوردن
to take in marriage بجباله نکاح دراوردن
wed به حباله نکاح دراوردن
marriage registry دفتر ثبت نکاح
to take to wife بحباله نکاح دراوردن
married under a contract unlimited perio به حباله نکاح دراوردن عقد کردن
matrimony ازدواج
marriageable age ازدواج
hymens ازدواج
spousal ازدواج
marriages ازدواج
marriage ازدواج
hymen ازدواج
civil marriages ازدواج محضری
nullity of marriage بطلان ازدواج
wedded ازدواج کرده
registration of marriage ثبت ازدواج
post nuptial بعد از ازدواج
wedded وابسته به ازدواج
gamophobia ازدواج هراسی
mesalliance ازدواج با زیردستان
temporary marriage ازدواج موقت
marriage bed قباله ازدواج
mismatch ازدواج ناجور
misogamist بیزار از ازدواج
to take to wife ازدواج کردن با
misogamy بیزاری از ازدواج
married under a contract unlimited perio ازدواج کردن
misogamy ازدواج ستیزی
termination of marriage فسخ ازدواج
marriage registry دفتر ازدواج
wedder ازدواج کننده
marriage line گواهینامه ازدواج
wive ازدواج کردن
civil marriage ازدواج محضری
dissolution of marriage انحلال ازدواج
marry ازدواج کردن
marries ازدواج کردن
matches ازدواج زورازمایی
match ازدواج زورازمایی
remarriages ازدواج مجدد
remarriage ازدواج مجدد
premarital پیش از ازدواج
joins ازدواج کردن
joined ازدواج کردن
join ازدواج کردن
soles ازدواج نکرده
sole ازدواج نکرده
single ازدواج نکرده
A marriage of convenience . ازدواج مصلحتی
pop the question <idiom> تقاضای ازدواج
tie the knot <idiom> ازدواج کردن
affiance پیمان ازدواج
intermarriage ازدواج با خویشاوندان
matrimonial مربوط به ازدواج
marriages of convenience ازدواج مصلحتی
marriage of convenience ازدواج مصلحتی
newlywed تازه ازدواج کرده
exogamy ازدواج با افرادخارج از قبیله
nubile قابل ازدواج و همسری
marriage line عقدنامه سند ازدواج
adultery بی دینی ازدواج غیرشرعی
endogamy رسم ازدواج قبیلهای
common law marriage ازدواج غیر رسمی
bans اعلان ازدواج در کلیسا
break up of the a proposed marriage به هم خوردن ازدواج احتمالی
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
celibacy بی شوهری امتناع از ازدواج
matchmaker دلال یا دلاله ازدواج
matchmakers دلال یا دلاله ازدواج
ban اعلان ازدواج در کلیسا
banning اعلان ازدواج در کلیسا
in law خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
hetaerism ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
ask for a lady's hand تقاضای ازدواج با بانویی کردن
annul a marriage عقد ازدواج را فسخ کردن
Nothing is further from my mind than marriage . اصلا" فکر ازدواج نیستم
extra-curricular فعالیت جنسی خارج از ازدواج
medical fitness for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
physical capacity for marriage قابلیت صحی برای ازدواج
levirate ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
sororate رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
bastard eigne بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
to fix somebody up with somebody [American E] دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
morganatic ازدواج کننده باپست تراز خود
Congratrlation on your marriage . ازدواج شما بسیار مبارک باشد
intermarriage ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
To marry below ones station. با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
She married for love ,not for money . بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to get somebody paired off with somebody دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
intermarry ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarrying ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarried ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarries ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
She married a man old eonugh to be her father. با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
miscegenation ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
young people دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
win a lady's hand موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
polygeny پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
shack up with <idiom> هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
prothalamion ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
free love عشق ورزی ومجامعت بدون مراعات ایین ازدواج
polyandry اختیار چندشوهر توسط زن دران واحد تعدد ازدواج
fornication رابطه جنسی [قبل از] بیرون از ازدواج [دین] [حقوق]
morgantic marriage ازدواج مرد عالی نسب با زنی از طبقه دانیه
prothalamium ترانه مخصوص جشن ازدواج سرود مبارک باد
If only she would marry me ! اگر فقط با من ازدواج می کرد ( درمقام آرزو کردن)
rob the cradle <idiom> دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
in love - engaged - married عاشق . نامزد . متاهل [مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
Oedipus ادیپوس [افسانه یونانی] [پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد]
banns اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
pocket piece سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
restraint of marriage شرط ضمن هبه یا وصیت که به طور مطلق ازدواج متهب یا موصی له را منع کنند
special bastard هر گاه پدر ومادر طفلی که حرامزاده بوده بعدا" ازدواج کنند نسب اوصحیح خواهد بود
judicial separaion در این حالت زن وشوهر از هر جهت مجردمحسوب می شوند ولی حق ازدواج مجدد را ندارند وروابطشان با جنس مخالف زنا تلقی میشود
connexion خویشاوندی سببی معادل affinity به معنی خویشاوندی ناشی از ازدواج
interwed در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
to pair somebody off [up] with somebody کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com