English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 64 (5 milliseconds)
English Persian
equilateral ازدوطرف متقارن
Other Matches
bilaterally ازدوطرف
palindromes متقارن
palindrome متقارن
symmetrization متقارن
symmetric متقارن
symmetrical متقارن
isochronous متقارن
simultaneous متقارن
homolographic متقارن
isochronal متقارن
concurrent متقارن
symmetric list لیست متقارن
symmetric هم اندازه متقارن
summetrical defence دفاع متقارن
symmetric matrix ماتریس متقارن
turkish knot گره متقارن
zygomorphic متقارن الطرفین
syzygy جفت متقارن
symmetry vibration ارتعاش متقارن
symmetry top فرفرهای متقارن
symmetry substance ماده متقارن
symmetry stretching کشش متقارن
symmetrize متقارن ساختن
symmetrical system جریان متقارن
symmetrical distribution توزیع متقارن
centrosymmetric متقارن مرکزی
polarizing متقارن کردن
bilateral متقارن الطرفین
polarizes متقارن کردن
polarize متقارن کردن
polarising متقارن کردن
polarises متقارن کردن
polarised متقارن کردن
asymmetrical غیر متقارن
axially symmetric متقارن محوری
axisymmetric متقارن محوری
times متقارن ساختن
timed متقارن ساختن
time متقارن ساختن
symmetry double bond پیوند دوگانه متقارن
symmetrical pawn structure ساختمان پیادهای متقارن
balanced transmission line سیم انتقال متقارن
allochiria جابجایی بساوشی متقارن
allocheiria جابجایی بساوشی متقارن
holohedral دارای بلورهای متقارن
anisometric دارای قسمتهای غیر متقارن
symmetrical alternating quantity کمیت متناوب متقارن نامتوازن
subcordate بشکل قلب غیر متقارن
rhombus wing بالی با سطح مقطع متقارن
radiosymmetrical دارای اضلاع یا شعاعهای متقارن
isocline دارای شیب متقارن ومساوی
homocercal دارای دم قرینه متقارن الذنب
counter vailing power تقارن دو نیروی اقتصادی نیروهای متقارن
polar دارای قطب مغناطیسی یا الکتریکی متقارن
Gulli motife [نوعی گل و بته متقارن در فرش های ترکمن]
cypher [حروف بزرگ الفبا در طرح های متقارن]
warping پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
endless knots طرح گره بدون انتها [که حالتی از پیچش نخ را بصورت متقارن و ستاره ای شکل به نگاره می بخشد.]
rosette border حاشیه گل و بوته [اینگونه حاشیه ها هم بوصرت کاملا متقارن با استفاده از گل های باز شده بزرگ و کوچک و هم بصورت پیچشی قسمت حاشیه را تزئین می کند.]
proportions متناسب کردن متقارن کردن
proportion متناسب کردن متقارن کردن
synesthesia احساس سوزش یادرد در یک عضو بدن در اثروجود درد در عضو دیگر بدن احساس متقارن
Herati pattern طرح هراتی [در این طرح گل ها در قالب شکل لوزی خود را نشان داده و تمامی متن فرش را در بر می گیرند. برگ ها از چهارسو به سمت خارج امتداد داده شده و با لوزی های مجاور خود متقارن می شوند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com