English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
despondently ازروی افسردگی
despondingly ازروی افسردگی
Other Matches
neurotic depression افسردگی روان رنجوری افسردگی نوروتیک
injudiciously بیخردانه ازروی بیخردی یا بی عقلی ازروی بی احتیاطی
pig headedly ازروی کله شقی ازروی کودنی
discerningly ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
impartially ازروی بیطرفی ازروی راست بینی
fast and loose ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
pusillanimously ازروی کم دلی یا بزدلی ازروی جبن
expertly ازروی خبرگی ازروی کارشناسی
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
the blues افسردگی
dispiritment افسردگی
dejectedness افسردگی
woebegoneness افسردگی
dispiritedness افسردگی
moodiness افسردگی
pensiveness افسردگی
blue devil افسردگی
dejection افسردگی
languishment افسردگی
mulligrubs افسردگی
to mope oneself افسردگی
mopishness افسردگی
dumps افسردگی
downcast دل افسردگی
sombreness افسردگی
cheerlessness افسردگی
the sullens افسردگی
gloom افسردگی
freezes افسردگی
freeze افسردگی
antidepressant <adj.> ضد افسردگی
dismals افسردگی
vapours افسردگی
depression افسردگی
depressions افسردگی
postpartum depression افسردگی پس زایمانی
melancholia agitata افسردگی تحریکاتی
melancholia افسردگی دلتنگی
masked depression افسردگی پوشیده
in a state of depression در حالت افسردگی
antidepressant داروی ضد افسردگی
drearier مایه افسردگی
congealment افسردگی بستن
major depression افسردگی عمده
dreary مایه افسردگی
congelation انجماد افسردگی
heaviness افسردگی غلظت
pseudodepression افسردگی کاذب
depressions تنزل افسردگی
antidepressive داروی ضد افسردگی
oppression فشار افسردگی
depression تنزل افسردگی
agitated depression افسردگی تهییجی
reactive depression افسردگی واکنشی
dreariest مایه افسردگی
murkiness غلظت افسردگی
termial depression افسردگی پایانی
doldrums افسردگی منطقه رکود
anaclitic depression افسردگی انگل واره
hyp or hyps افسردگی بیخود سودا
endogenous depression افسردگی درون زاد
to mope a way به افسردگی و پکری گذراندن
hypochondria حالت افسردگی سودا
blues افسردگی وحزن واندوه
hypochondriacal دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
manic depressive psychosis روان پریشی شیدایی افسردگی
drear مایه افسردگی ملالت انگیز
blue مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
bluer مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
bluest مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
depression کسادی بازار تجاری واقتصادی افسردگی روانی
depressions کسادی بازار تجاری واقتصادی افسردگی روانی
Babies should be classified as antidepressants. نوزادان را باید در گروه داروهای ضد افسردگی قرار داد.
from ازروی
doubliy ازروی تزویر
dizzily ازروی گیجی
distastefully ازروی بی رغبتی
flightily ازروی بوالهوسی
floutingly ازروی استهزاء
disobilgingly ازروی نامهربانی
fractiously ازروی کج خلقی
disingenuously ازروی تزویر
dissolutely ازروی هرزگی
excursively ازروی بی ترتیبی
flatulently ازروی لاف
experientially ازروی تجربه
evadingly ازروی تجاهل
facetiously ازروی شوخی
fatuously ازروی بیشعوری
equivocally ازروی ایهام
enterprisingly ازروی توکل
floutingly ازروی اهانت
emulously ازروی هم چشمی
finically ازروی وسواس
flatulently ازروی نفخ
egotistically ازروی خودبینی
dishonorable ازروی بی شرمی
frivolously ازروی نادانی
irefully ازروی تندی
irreligiously ازروی بی دینی
irresolutely ازروی بی تصمیمی
irreverently ازروی بی حرمتی
muddily ازروی گیجی
mystically ازروی تصوف
obedienlv ازروی فرمانبرداری
open mindldly ازروی بی تعصبی
perfidiously ازروی خیانت
pettishly ازروی کج خلقی
querulousy ازروی کج خلقی
politicly ازروی مصلحت
powerlessly ازروی ضعف
sure ازروی یقین
purposelessly ازروی بی مقصودی
submissively ازروی فروتنی
to get off برخاستن ازروی
insesately ازروی بی عاطفگی
insesately ازروی بیحسی
glozingly ازروی مداهنه
headily ازروی خودسری
heretically ازروی فسادعقیده
hurry scurry ازروی دستپاچگی
hurry skurry ازروی دستپاچگی
ill humouredly ازروی بد خویی
ill humouredly ازروی بدخلقی
ill naturedly ازروی بد خویی
illy ازروی بد خواهی
immorally از ازروی بد اخلاقی
in the abstract ازروی تجرید
inconstantly ازروی بی ثباتی
incontinently ازروی بی عفتی
indecently ازروی بی شرمی
indecisively ازروی دو دلی
indelicately ازروی بی نزاکتی
inexactly ازروی بی دقتی
profligately ازروی هرزگی
disgustedly ازروی بیزاری
impatiently ازروی ناشکیبایی
rakishly ازروی هرزگی
joyfully ازروی خوشحالی
empirically ازروی شارلاتانی
pessimistically ازروی بد بینی
inadequately ازروی بی کفایتی
inexorably ازروی سنگدلی
dissolute ازروی هرزگی
inefficiently ازروی بی کفایتی
inefficiently ازروی بی عرضگی
stupidly ازروی نادانی
preponderantly ازروی فضیلت
antagonistically ازروی رقابت
grammatically ازروی دستور
basely ازروی پستی
blamelessly ازروی بی گناهی
puerilely ازروی بچگی
huffily ازروی کج خلقی
impatiently ازروی بی صبری
economically ازروی اقتصاد
irritably ازروی تندی
irritably ازروی تندمزاجی
inquisitively ازروی کنجکاوی
courageously ازروی جرات
surer ازروی یقین
lightly ازروی بی علاقگی
glaringly ازروی خودنمائی
constantly ازروی ثبات
brotherly ازروی دوستی
flippantly ازروی سبکی
subtly ازروی زیرکی
childishly ازروی بچگی
huffily ازروی زودرنجی
blunderingly ازروی اشتباه
by the book ازروی کتاب
discursively ازروی استدلال
distractedly ازروی گیجی
corruptly ازروی تباهی
shabbily ازروی پستی
circumspectly ازروی احتیاط
contextually ازروی قراین
contumaciously ازروی سرکشی
ill humouredness ازروی بد خلقی
cold heartedly ازروی بی عاطفگی
constrainedly ازروی اجبار
surest ازروی یقین
considerately ازروی ملاحظه
discontentedly ازروی نارضایتی
crookedly ازروی نادرستی
by i ازروی ندانستگی
deridingly ازروی ریشخند
peaceably ازروی صلح جویی
duty call دیدنی ازروی اجباریاوفیفه
in a partisan spirit طرفدارانه ازروی تعصب
perfidiously ازروی پیمان شکنی
inadvertenly ازروی عدم توجه
out of mere freak صرفا ازروی بوالهوسی
cravenly ازروی ترس وپستی
impatiently ازروی بیطاقتی باشتیاق
disputatiously ازروی ستیزه جویی
phonologically ازروی صدا شناسی
crassly ازروی زمختی یاکودنی
piggishly ازروی خوک منشی
iniquitously ازروی بی عدالتی بناحق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com