Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
fawningly
ازروی سبزی پاک کنی
Search result with all words
flatteringly
متملقانه ازروی سبزی پاک کنی
Other Matches
injudiciously
بیخردانه ازروی بیخردی یا بی عقلی ازروی بی احتیاطی
pusillanimously
ازروی کم دلی یا بزدلی ازروی جبن
impartially
ازروی بیطرفی ازروی راست بینی
pig headedly
ازروی کله شقی ازروی کودنی
fast and loose
ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
discerningly
ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
expertly
ازروی خبرگی ازروی کارشناسی
phraseologically
ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
vegetable
سبزی
virescence
سبزی
greenery
سبزی
legume
سبزی
greenstuff
سبزی
viridity
سبزی
greenless
بی سبزی
greenness
سبزی
greenth
سبزی
green stuff
سبزی
green meat
سبزی
green jaundice
سبزی
veg
سبزی
pot herb
سبزی پختنی
coster
سبزی فروش
wrack
اشغال سبزی
greengrocer
سبزی فروش
green vegetable
سبزی خوراکی
greengrocery
سبزی فروشی
viridescence
میل به سبزی
obsequious
سبزی پاک کن
vegetable soup
سوپ سبزی
verdancy
حالت سبزی
vegetably
بشکل سبزی
vegetably
سبزی وار
greengrocers
سبزی فروش
fawner
سبزی پاک کن
buble and squeak
قیمه با سبزی یا کلم
maket garden
باغ سبزی کاری
What vegetables do you have?
چه سبزی هایی دارید؟
vegetable diet
خوراک سبزی دار
pickler
پیازترشی سبزی ترشی
virescence
سبزی غیرعادی دربرگهای گل
verdure
تازگی سبزیجات سبزی
minestrone
سوپ غلیظ سبزی ولوبیاوماکارونی
garden stuff
حاصل باغ :سبزی ومیوه
fawning
دم لابه سبزی پاک کنی
costermonger
سبزی فروش دوره گرد
olla
یکجور اش سبزی دار دراسپانی
olericulture
سبزی فروشی فراوردن و نگاهداری سبزیجات
borsch
نوعی ابگوشت سبزی دار روسی
borscht
نوعی ابگوشت سبزی دار روسی
the greenish hue of blue
حالتی از رنگ ابی که به سبزی بزند
Cooked vegetables digest easily.
سبزی پخته زود هضم است.
gallows bird
کسی که سرش بوی قرمه سبزی میدهد
green bice
رنگ سبزی که از لاجوردوزرنیخ زرد درست شده باشد
gonidium
یکی از سلولهای سبزی که زیر غشاء خارجی بدنه گیاه گلسنگها وجود دارد سلول جنسی جلبک ها وقارچ ها
pearlies
جامه میوه فروش یا سبزی فروش دوره گرد که دکمههای مروارید دارد
from
ازروی
glozingly
ازروی مداهنه
facetiously
ازروی شوخی
egotistically
ازروی خودبینی
emulously
ازروی هم چشمی
experientially
ازروی تجربه
finically
ازروی وسواس
evadingly
ازروی تجاهل
enterprisingly
ازروی توکل
equivocally
ازروی ایهام
excursively
ازروی بی ترتیبی
doubliy
ازروی تزویر
flatulently
ازروی نفخ
flatulently
ازروی لاف
dissolutely
ازروی هرزگی
floutingly
ازروی استهزاء
to get off
برخاستن ازروی
fractiously
ازروی کج خلقی
frivolously
ازروی نادانی
flightily
ازروی بوالهوسی
distastefully
ازروی بی رغبتی
dizzily
ازروی گیجی
fatuously
ازروی بیشعوری
floutingly
ازروی اهانت
headily
ازروی خودسری
irefully
ازروی تندی
irreligiously
ازروی بی دینی
irresolutely
ازروی بی تصمیمی
irreverently
ازروی بی حرمتی
muddily
ازروی گیجی
mystically
ازروی تصوف
obedienlv
ازروی فرمانبرداری
open mindldly
ازروی بی تعصبی
perfidiously
ازروی خیانت
pettishly
ازروی کج خلقی
querulousy
ازروی کج خلقی
politicly
ازروی مصلحت
powerlessly
ازروی ضعف
profligately
ازروی هرزگی
purposelessly
ازروی بی مقصودی
insesately
ازروی بی عاطفگی
insesately
ازروی بیحسی
inexactly
ازروی بی دقتی
heretically
ازروی فسادعقیده
hurry scurry
ازروی دستپاچگی
hurry skurry
ازروی دستپاچگی
ill humouredly
ازروی بد خویی
ill humouredly
ازروی بدخلقی
ill humouredness
ازروی بد خلقی
ill naturedly
ازروی بد خویی
illy
ازروی بد خواهی
immorally
از ازروی بد اخلاقی
in the abstract
ازروی تجرید
inconstantly
ازروی بی ثباتی
incontinently
ازروی بی عفتی
indecently
ازروی بی شرمی
indecisively
ازروی دو دلی
indelicately
ازروی بی نزاکتی
submissively
ازروی فروتنی
huffily
ازروی کج خلقی
stupidly
ازروی نادانی
antagonistically
ازروی رقابت
basely
ازروی پستی
childishly
ازروی بچگی
blamelessly
ازروی بی گناهی
blunderingly
ازروی اشتباه
courageously
ازروی جرات
by i
ازروی ندانستگی
by the book
ازروی کتاب
inquisitively
ازروی کنجکاوی
irritably
ازروی تندمزاجی
preponderantly
ازروی فضیلت
irritably
ازروی تندی
circumspectly
ازروی احتیاط
inefficiently
ازروی بی عرضگی
inefficiently
ازروی بی کفایتی
glaringly
ازروی خودنمائی
puerilely
ازروی بچگی
huffily
ازروی زودرنجی
grammatically
ازروی دستور
rakishly
ازروی هرزگی
joyfully
ازروی خوشحالی
subtly
ازروی زیرکی
empirically
ازروی شارلاتانی
pessimistically
ازروی بد بینی
inadequately
ازروی بی کفایتی
inexorably
ازروی سنگدلی
flippantly
ازروی سبکی
brotherly
ازروی دوستی
constantly
ازروی ثبات
dissolute
ازروی هرزگی
cold heartedly
ازروی بی عاطفگی
considerately
ازروی ملاحظه
dishonorable
ازروی بی شرمی
impatiently
ازروی ناشکیبایی
surer
ازروی یقین
surest
ازروی یقین
contumaciously
ازروی سرکشی
disgustedly
ازروی بیزاری
shabbily
ازروی پستی
corruptly
ازروی تباهی
impatiently
ازروی بی صبری
discursively
ازروی استدلال
discontentedly
ازروی نارضایتی
deridingly
ازروی ریشخند
economically
ازروی اقتصاد
crookedly
ازروی نادرستی
disobilgingly
ازروی نامهربانی
distractedly
ازروی گیجی
constrainedly
ازروی اجبار
despondently
ازروی افسردگی
contextually
ازروی قراین
lightly
ازروی بی علاقگی
sure
ازروی یقین
disingenuously
ازروی تزویر
despondingly
ازروی افسردگی
cravenly
ازروی ترس وپستی
perspicaciously
بفراست ازروی فراست
inadvertenly
ازروی عدم توجه
papistically
ازروی پاپ پرستی
perfidiously
ازروی پیمان شکنی
nattily
ازروی زبر دستی
the quilt slipped off the bed
لحاف ازروی رختخواب
fractiously
ازروی سرکشی عبوسانه
vanally
ازروی پستی مزدوروار
impatiently
ازروی بیطاقتی باشتیاق
out of mere freak
صرفا ازروی بوالهوسی
iniquitously
ازروی بی عدالتی بناحق
inexpertly
ازروی کار ناشناسی
inexpertly
ازروی ناشی گری
phonologically
ازروی صدا شناسی
peaceably
ازروی صلح جویی
inertly
ازروی بیحالی یا تنبلی
piggishly
ازروی خوک منشی
rancorously
ازروی کینه وبغض
duty call
دیدنی ازروی اجباریاوفیفه
buck
ازروی خرک پریدن
genealogically
ازروی نسبت نامه
roguishly
ازروی بد ذاتی یاشیطنت
by the piece
ازروی کار کرد
cockily
ازروی گستاخی یاخودبینی
flightily
ازروی تلون مزاج
commandingly
باتوانایی ازروی قدرت
flauntingly
باجلوه ازروی خودنمایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com