Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
considerately
ازروی ملاحظه
Other Matches
injudiciously
بیخردانه ازروی بیخردی یا بی عقلی ازروی بی احتیاطی
She is a considerate (an inconsiderate ) person .
آدم با ملاحظه یی ( بی ملاحظه یی ) است
impartially
ازروی بیطرفی ازروی راست بینی
discerningly
ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
fast and loose
ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
pusillanimously
ازروی کم دلی یا بزدلی ازروی جبن
pig headedly
ازروی کله شقی ازروی کودنی
expertly
ازروی خبرگی ازروی کارشناسی
phraseologically
ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
bluftly
بی ملاحظه
observations
ملاحظه
observation
ملاحظه
respects
ملاحظه
incautious
بی ملاحظه
prudence
ملاحظه
inconsiderate
بی ملاحظه
unthinking
بی ملاحظه
thoughtless
بی ملاحظه
gravitas
ملاحظه
unmindful
بی ملاحظه
unconsidered
بی ملاحظه
tact
ملاحظه
respect
ملاحظه
rashness
بی ملاحظه گی
consideration
ملاحظه
considerations
ملاحظه
indiscreet
بی ملاحظه
not unmindful
بی ملاحظه
remarking
ملاحظه
disregardful
بی ملاحظه
remarks
ملاحظه
incircumspect
بی ملاحظه
regard
ملاحظه
remarked
ملاحظه
remark
ملاحظه
regards
ملاحظه
regarded
ملاحظه
animadversion
ملاحظه
incosiderate
بی ملاحظه
cum grano
با ملاحظه
regardant
ملاحظه کننده
inadvertent
بی ملاحظه سهوی
noting
ملاحظه کردن
notes
ملاحظه کردن
note
ملاحظه کردن
circumspectly
ملاحظه کارانه
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
annotation
تحشیه ملاحظه
annotations
تحشیه ملاحظه
irrespective of
بدون ملاحظه
blat
بی معنی و بی ملاحظه
canniness
ملاحظه کاری
regard for others
ملاحظه دیگران
ciecumspect
ملاحظه کار
circumspective
ملاحظه کار
to take note of
ملاحظه کردن
worthy of note
قابل ملاحظه
healable
قابل ملاحظه
noted
مورد ملاحظه
regrad for others
ملاحظه دیگران
circumspect
ملاحظه کار
reckless
بی ملاحظه بی اعتنا
regards
ملاحظه کردن
heeded
ملاحظه رعایت
heed
ملاحظه رعایت
perceiving
ملاحظه کردن
perceives
ملاحظه کردن
perceived
ملاحظه کردن
perceive
ملاحظه کردن
considers
ملاحظه کردن
consider
ملاحظه کردن
observed
ملاحظه کردن
regarded
ملاحظه کردن
heeding
ملاحظه رعایت
observes
ملاحظه کردن
wary
با ملاحظه هشیار
observing
ملاحظه کردن
regard
ملاحظه کردن
observe
ملاحظه کردن
heeds
ملاحظه رعایت
noteworthiness
قابل ملاحظه بودن
to take in a reef
با ملاحظه کار کردن
remarkably
بطور قابل ملاحظه
sizeable
قابل ملاحظه بزرگ
considerably
بطور قابل ملاحظه
oversubtle
بیش از حد ملاحظه کار
noticeably
بطرز قابل ملاحظه
thoughtful of others
با ملاحظه نسبت بدیگران
blat
بی ملاحظه حرف زدن
noteworthily
بطور قابل ملاحظه
petty
غیر قابل ملاحظه
observantly
از روی ملاحظه و رعایت
blankly
بدون ملاحظه بکلی
sizable
قابل ملاحظه بزرگ
remerkableness
قابل ملاحظه بودن
As you can see for yourself.
همانطور که ملاحظه می فرمایید
Without the least regard .
بدون کمترین ملاحظه یی
remarking
تبصره ملاحظه کردن
To be observant of the regulations .
ملاحظه مقررات را کردن
without the gloves
جدا بی ملاحظه بی رودربایستی
remarked
تبصره ملاحظه کردن
remarks
تبصره ملاحظه کردن
remark
تبصره ملاحظه کردن
unconsidered
غیر قابل ملاحظه
It was some consikerable amount.
مبلغ قابل ملاحظه ای بود
glib answer
پاسخ بدون ملاحظه
[بی فکر]
Observation of natural phenomena .
ملاحظه پدیده های طبیعی
You must make allowances for his age .
باید ملاحظه سنش را بکنی
observingly
از روی ملاحظه حرمت گرارانه
to take off the gloves
رودربایستی راکنارگذاشتن بی ملاحظه گفتگوکردن
unadvied
تند بی ملاحظه بی احتیاط ناسنجیده
unadvised
تند وبی ملاحظه بی احتیاط
notably
بطور برجسته یا قابل ملاحظه
heed
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
He is very cartious ( circrmspect, reserved ) .
خیلی ملاحظه کار است
heeding
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
guarded
احتیاط امیز ملاحظه کار
heeds
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
irrespectively
بدون ملاحظه چیزهای دیگر مستقلا
reappraising
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraises
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
hardball
فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
reappraised
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraise
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
from
ازروی
to be wary of saying something
در گفتن سخن ملاحظه اطراف کار راکردن
not to lose sight of
ملاحظه کردن
[به کسی یا چیزی]
را فراموش نکردن
No more Mr. Nice Guy!
<idiom>
دیگر به هیچ کس ملاحظه نمیکنم!
[اصطلاح روزمره]
scapegrace
ادم بی پروا وبی ملاحظه اصلاح ناپذیر
ill humouredly
ازروی بد خویی
ill humouredly
ازروی بدخلقی
in the abstract
ازروی تجرید
immorally
از ازروی بد اخلاقی
ill humouredness
ازروی بد خلقی
illy
ازروی بد خواهی
ill naturedly
ازروی بد خویی
hurry skurry
ازروی دستپاچگی
hurry scurry
ازروی دستپاچگی
finically
ازروی وسواس
flatulently
ازروی نفخ
flightily
ازروی بوالهوسی
floutingly
ازروی استهزاء
floutingly
ازروی اهانت
frivolously
ازروی نادانی
glozingly
ازروی مداهنه
flatulently
ازروی لاف
headily
ازروی خودسری
fractiously
ازروی کج خلقی
heretically
ازروی فسادعقیده
inexactly
ازروی بی دقتی
inconstantly
ازروی بی ثباتی
to get off
برخاستن ازروی
submissively
ازروی فروتنی
politicly
ازروی مصلحت
obedienlv
ازروی فرمانبرداری
open mindldly
ازروی بی تعصبی
purposelessly
ازروی بی مقصودی
perfidiously
ازروی خیانت
pettishly
ازروی کج خلقی
querulousy
ازروی کج خلقی
profligately
ازروی هرزگی
mystically
ازروی تصوف
muddily
ازروی گیجی
incontinently
ازروی بی عفتی
indecently
ازروی بی شرمی
indecisively
ازروی دو دلی
indelicately
ازروی بی نزاکتی
irreverently
ازروی بی حرمتی
insesately
ازروی بیحسی
insesately
ازروی بی عاطفگی
irefully
ازروی تندی
irreligiously
ازروی بی دینی
irresolutely
ازروی بی تصمیمی
powerlessly
ازروی ضعف
cold heartedly
ازروی بی عاطفگی
brotherly
ازروی دوستی
glaringly
ازروی خودنمائی
courageously
ازروی جرات
deridingly
ازروی ریشخند
discontentedly
ازروی نارضایتی
discursively
ازروی استدلال
disgustedly
ازروی بیزاری
dishonorable
ازروی بی شرمی
disingenuously
ازروی تزویر
by i
ازروی ندانستگی
antagonistically
ازروی رقابت
blunderingly
ازروی اشتباه
irritably
ازروی تندمزاجی
disobilgingly
ازروی نامهربانی
irritably
ازروی تندی
despondingly
ازروی افسردگی
by the book
ازروی کتاب
flippantly
ازروی سبکی
subtly
ازروی زیرکی
inefficiently
ازروی بی عرضگی
inefficiently
ازروی بی کفایتی
stupidly
ازروی نادانی
circumspectly
ازروی احتیاط
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com