Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (7 milliseconds)
English
Persian
departmentally
ازلحاظ اداری
Other Matches
bureaucreacy
رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
administrative wheeled vehicle fleet
کاروان خودروهای اداری خودروی اداری
bureaucrasy
حکومت اداری تاسیسات اداری
bureaucracies
تاسیسات اداری حکومت اداری
bureaucracy
تاسیسات اداری حکومت اداری
in the eye of
ازلحاظ
gymnastically
ازلحاظ ورزش
functionally
ازلحاظ وفیفه
fiscally
ازلحاظ مالی
ethnically
ازلحاظ نژادشناسی
industrially
ازلحاظ کار و صنعت
stock
عادی ازلحاظ مدل
stocked
عادی ازلحاظ مدل
genetically
ازلحاظ پیدایش واصل
hard as nails
<idiom>
ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
sentence fragment
جملهای که ازلحاظ دستوری کامل نیست
public spiritedly
ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
speleology
مطالعه غارها ازلحاظ زمین شناسی وتاریخی
workdays
ایام کار اداری ساعات کار اداری
workday
ایام کار اداری ساعات کار اداری
to marshal one's creditors
صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
heterology
عدم تجانس بین اعضای مختلف ناهمگنی اعضاء ازلحاظ ساختمانی
administerial
اداری
official
اداری
administrative
اداری
departmental
اداری
bureaucrats
اداری
bureaucrat
اداری
formal
اداری
executory
اداری
overhead gharges
هزینه اداری
office hours
ساعات اداری
a white collar job
کار اداری
malfeasance
خطای اداری
service element
عنصر اداری
management expenses
مخارج اداری
office work
کار اداری
official communications
مکاتبات اداری
officialism
سیستم اداری
office computer
کامپیوتر اداری
prefectoral
وابسته به اداری
prefectorial
وابسته به اداری
prefecture
حوزه اداری
office building
ساختمان اداری
office chair
صندلی اداری
office chair
مبل اداری
administrative approval
موافقتنامه اداری
administrative law
قوانین اداری
administrative law
حقوق اداری
administrative march
راهپیمایی اداری
paperwork
تشریفات اداری
administrative movement
حرکت اداری
administrative escort
ناو اداری
administrative net
شبکه اداری
administrative order
دستور اداری
administration building
قسمت اداری
administration building
ساختمان اداری
officially
از طریق اداری
administrative flight
پرواز اداری
unofficial
غیر اداری
administrative budget
بودجه اداری
administrative capacity
فرفیت اداری
bureaucrats
مامور اداری
administrative flight
هواپیمای اداری
administrative publications
نشریات اداری
bureaus
هیئت اداری
administrative command
یکان اداری
circular letter
نامه اداری
circular letter
بخشنامه اداری
officialdom
سیستم اداری
administrative channels
طرق اداری
business hours
ساعت اداری
bureaucreat
گماشته اداری
departmental intelligence
اطلاعات اداری
red tape
فرمالیته اداری
administratively
بطور اداری
administrative services
خدمات اداری
administrative services
قسمتهای اداری
bureau
هیئت اداری
administrative tribunal
دادگاه اداری
administrative command
فرماندهی اداری
bureaucrat
مامور اداری
administrative channels
مجاری اداری
office swivel chair
صندلی گردان اداری
out of
[outside]
office hours
خارج از ساعات اداری
administrative escort
ناو اسکورت اداری
administrative data processing
پردازش دادههای اداری
officers
مامور کارمند اداری
deck department
قسمت اداری ناو
officialism
رسمیت مقررات اداری
placeman
صاحب منصب اداری
provisional order
دستور موقت اداری
key personnels
کادر اداری اصلی
general administration cost
هزینه عمومی اداری
service echelon
رده اداری و خدماتی
administrative landing
پیاده شدن اداری
extra official
بیرون ازوفایف اداری
Outside office hours.
خارج از وقت اداری
bureaucratic
وابسته به امور اداری
officer
مامور کارمند اداری
office information system
سیستم اطلاعات اداری
superstructures
سازمانهای اداری ومدیریه کشور
ministerial
وابسته به وزیر یا کشیش اداری
formally
مقررات رسمی یا اداری فاهرا"
services
قسمتهای اداری ادارات نظامی
formal
مقید به اداب ورسوم اداری
bureaucracies
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucracy
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
superstructure
سازمانهای اداری ومدیریه کشور
administrative(financial,legal)process.
جریان اداری (مالی .حقوقی )
red tapism
رعایت تشریفات اداری به حدافراط
administrative lead time
زمان اداری دریافت اماد
administrative shippings
ارسال اماد به طریق اداری
bureaucrasy
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
disciplinary court
دادگاه انتظامی محکمه اداری
administrative storage
انبار کردن به طریق اداری
genitourinary
وابسته به دستگاه اداری تناسلی
bureaucrat
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
generals
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
administrative acceptees
پرسنل قبول شده از نظر اداری
general
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
bureaucrats
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
administrative segregation
زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
administrative landing
پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
admin
تشریفات اداری و وفایف دیگر مربوط به کارکرد یک موسسه
fiscal station
قسمت اداری یا مالی که در یک سلسله به ترتیب شماره قرارگرفته باشد
capitulary
عضو دستهای درکلیسا مجموعه دستورهاوایین نامههای اداری وشرعی سرلوحه
nihilism
اعتقاد به تباهی وفساد دستگاههای اداری ولزوم از بین رفتن انها
workflow
نرم افزار طراحی شده برای بهبود جریان متنهای الکترونیکی در یک شبکه اداری از یک کاربر به دیگری
federal government
دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
nepotism
انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
brief case
[briefcase]
کیف اداری
[کیف جعبه ای دستی چرمی]
attache case
کیف اداری
[کیف جعبه ای دستی چرمی]
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
office automation
خودکارسازی اداری خودکارسازی دفتری
interdict
حکم نهی حکم اداری
apparatus
[machinery]
سازمان
[سازمان اداری ]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com