English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (8 milliseconds)
English Persian
industrially ازلحاظ کار و صنعت
Other Matches
motor vehicle industry صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
structrual engineering industry صنعت ساختمان فولادی صنعت سوله
in the eye of ازلحاظ
fiscally ازلحاظ مالی
departmentally ازلحاظ اداری
functionally ازلحاظ وفیفه
gymnastically ازلحاظ ورزش
ethnically ازلحاظ نژادشناسی
stock عادی ازلحاظ مدل
stocked عادی ازلحاظ مدل
genetically ازلحاظ پیدایش واصل
hard as nails <idiom> ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
sentence fragment جملهای که ازلحاظ دستوری کامل نیست
public spiritedly ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
speleology مطالعه غارها ازلحاظ زمین شناسی وتاریخی
to marshal one's creditors صورت بستانکاران خود را ازلحاظ تقدم و تاخر منظم کردن
heterology عدم تجانس بین اعضای مختلف ناهمگنی اعضاء ازلحاظ ساختمانی
industries صنعت
arts صنعت
artless بی صنعت
traded صنعت
trade صنعت
art صنعت
crafts صنعت
craft صنعت
industry صنعت
craftsman trade صنعت
metal working industry صنعت فلزکاری
manufacturing industry صنعت کارخانهای
iron industry صنعت اهن
family industry صنعت خانوادگی
industrialists صاحب صنعت
industrial espionage جاسوسی در صنعت
extractive industry صنعت استخراجی
filmdom صنعت سینما
export industry صنعت صادراتی
labour intensive industry صنعت کاربر
haniwork صنعت دست
electric industry صنعت برق
oil industry صنعت نفت
cottage industries صنعت روستایی
cottage industry صنعت روستایی
manufacturing صنعت ساخت
weak industry صنعت کساد
weak industry صنعت ضعیف
textile industry صنعت بافندگی
palinode صنعت انکار
philotechnic صنعت دوست
plastic industry صنعت پلاستیک
service industry صنعت خدمات
sick industry صنعت بیمار
infant industry صنعت نوزاد
structrual engineering industry صنعت سازه
textile industry صنعت نساجی
mystery صنعت هنر
mysteries صنعت هنر
motorcar industry صنعت اتومبیل
automotive industry صنعت اتومبیل
automotive صنعت اتومبیل
technology صنعت شناسی
hyperbole صنعت اغراق
handicraft صنعت دستی
artificer صنعت کار
antistrophe صنعت تجنیس
agro industry کشت و صنعت
simile صنعت تشبیه
similes صنعت تشبیه
industrialist صنعت کار
ceramics industry صنعت سرامیک
domestic industry صنعت داخلی
declining industry صنعت رو به زوال
contracting industry صنعت ساختمان
technologies صنعت شناسی
industrialists صنعت کار
competitive industry صنعت رقابتی
craftsman هنرپیشه صنعت گر
craftsmen هنرپیشه صنعت گر
computer industry صنعت کامپیوتر
industrialist صاحب صنعت
chiasmus صنعت قلب
industrialism صنعت گرایی
beaver fur خز سگ آبی [صنعت پوشاک]
small scale industry صنعت به مقیاس کوچک
handicraft صنعت دستی حرفه
confectionery صنعت شیرینی سازی
counterpoint صنعت ترکیب الحان
beaver خز سگ آبی [صنعت پوشاک]
sick industry صنعت عقب مانده
talkie صنعت فیلم ناطق
ease of entry سهولت ورودبه یک صنعت
iron and steel working industry صنعت اهن و فولاد
transport business صنعت حمل و نقل
barrier to entry منع ورود به صنعت
transport industry صنعت حمل و نقل
transport trade صنعت حمل و نقل
constant cost industry صنعت هزینههای ثابت
declining industry صنعت درحال تنزل
expanding industry صنعت در حال گسترش
electrotechnology شناخت صنعت برق
location of industry تعیین مکان صنعت
metaphors صنعت استعاره کنایه
metaphor صنعت استعاره کنایه
carrying-trade صنعت حمل و نقل
talkies صنعت فیلم ناطق
carrying business صنعت حمل و نقل
non ferrous metal industry صنعت فلزات غیراهنی
nationalized industry صنعت ملی شده
automobile trade صنعت یا تجارت اتومبیل
machine building industry صنعت ماشین سازی
carrying trade صنعت حمل و نقل
shipping trade صنعت حمل و نقل
cuttler دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
pleating machine دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
cuttler دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
plaiter دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
plaiting machine دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
plaiting machine دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
pleating machine دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
plaiter دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
location of industry تعیین محل استقرار صنعت
long run industry supply curve منحنی عرضه صنعت در بلندمدت
free entry ورود ازاد بنگاهها به صنعت
elaborately ازروی صنعت و نازک کاری
globe valve شیر بشقابی [صنعت] [تکنولوژی ] [مهندسی]
globe valve شیر سوپاپی [صنعت] [تکنولوژی ] [مهندسی]
Irans industry is progressing. صنعت ایران درحال ترقی است
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
industrial دارای صنایع بزرگ اهل صنعت
eisa معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
location theory نظریه تعیین محل استقرار صنعت
aviationelectronic بکارگیری الکترونیک در صنعت هوانوردی یا فضانوردی
poor prospects for the steel industry دورنمای ضعیف برای صنعت پولاد
extended industry standard architecture معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
electrometallurgy صنعت ذوب فلزات با سیستمهای پیشرفته الکتریکی
Hollywood شهر هالیوود مرکز صنعت سینمای امریکا
technologies قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
viticulture صنعت شرابسازی زراعت انگور برای تهبیه شراب
technology قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
The tourist industry is recovering to pre-crisis levels. صنعت گردشگری آهسته ترمیم می شود و به سطح قبل از بحران می رسد.
ada زبان برنامه نویسی سطح بالا که اغلب در ارتش و صنعت و موضوعات علمی به کار می رود
pick نخ پود [در صنعت با این نام هم کاربرد دارد از بین تارها معمولا بصورت ضربی عبور داده می شود تا گره ها را در جای خود محکم کند.]
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
dedicated کامپیوتری در شبکه که به چاپگر متصل است و وفیفه مدیریت کارهای چاپ و صنعت چاپ کاربران در شبکه را بر عهده دارد
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com