English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
preexist ازلی بودن قبلا موجود شدن
Other Matches
predestinate قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
eternalness ازلیت :ابدی یا ازلی بودن
availability موجود بودن
to be there موجود بودن
avaiiability موجود بودن بدرد خوردن
availability edit بررسی موجود بودن اقلام درخواستی
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
subject to being unsold فروخته نشده باشد درصورت موجود بودن کالا
polymorph عضو یا موجود چند شکلی موجود زنده ایکه چندین مرحله تغییر ودگردیسی داشته باشد
current ratio نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
pre existent ازلی
eterne ازلی
prevenient ازلی
primordial ازلی
innascible ازلی
everlasting ازلی
predetermination ازلی
eternal ازلی
increate ازلی
implied malice سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
primordial image صورت ازلی
archetypes صورت ازلی
eon قوه ازلی
primordial element عنصر ازلی
the a of days خدای ازلی
archetype صورت ازلی
asymptote مماس ازلی
eternally بطور ابدی یا ازلی
the ever lasting fod خدای ازلی و ابدی
archetypal مربوط به صورت ازلی
archetypally مربوط به صورت ازلی
liberalism اعتقاد به ازادی ازلی و ابدی انسان
erst قبلا
supra قبلا
already قبلا
formerly قبلا
the reinbefore قبلا
erstwhile قبلا
aforehand قبلا
previously قبلا"
prepay قبلا پرداختن
prerecord قبلا ضبط
pre arrange قبلا قرارگذاشتن
presentient قبلا متوجه
presentient قبلا مستعد
heretofore سابقا قبلا
foretoken قبلا اگاهانیدن
i went before من قبلا` رفتم
prescient قبلا اگاه
beforehand قبلا اماده
foresee قبلا تهیه دیدن
predestine قبلا تعیین کردن
predetermine قبلا مقدر کردن
to prerecord قبلا ضبط کردن
advance قبلا تهیه شده
advance قبلا تجهیز شده
advances قبلا تجهیز شده
advancing قبلا تهیه شده
advancing قبلا تجهیز شده
prepaid قبلا" پرداخت شده
predetermine قبلا تعیین کردن
predesignate قبلا تعیین شده
preconceive قبلا عقیده پیداکردن
destine قبلا انتخاب کردن
foresees قبلا تهیه دیدن
I have a reservation. من قبلا رزرو کردم.
pre appoint قبلا معین کردن
forearm قبلا اماده کردن
forearms قبلا اماده کردن
prearrange قبلا ترتیب دادن
advances قبلا تهیه شده
prearrange قبلا تهیه کردن
preassigned قبلا تعیین شده
preconceive قبلا تصور کردن
predigest قبلا هضم کردن
preexist قبلا وجود داشتن
pretypify قبلا اعلام کردن
pretypify قبلا نشان دادن
pretreat قبلا معالجه کردن
preselect قبلا انتخاب کردن
presanctified قبلا تقدیس شده
prerecord قبلا ثبت کردن
premonish قبلا برحذر داشتن
prenominate قبلا ذکر شده
prepossess قبلا بتصرف اوردن
prenominate قبلا نامبرده شده
prenominate قبلا ذکر کردن
preform قبلا تشکیل دادن
preform قبلا بشکل دراوردن
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
preform قبلا تصمیم گرفتن
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا ذکر شد
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا ذکر شد
prifixal قبلا تعیین کردن
prifix قبلا تعیین کردن
preordain قبلا مقرر داشتن
preheat قبلا حرارت دادن
preheats قبلا گرم کردن
preheats قبلا حرارت دادن
preheat قبلا گرم کردن
primes قبلا تعلیم دادن
primed قبلا تعلیم دادن
preheated قبلا گرم کردن
previews قبلا رویت کردن
preheated قبلا حرارت دادن
as previously agreed upon <adv.> همینطور که قبلا موافقت شد
prime قبلا تعلیم دادن
forespeak قبلا اماده کردن
preview قبلا رویت کردن
preconcert قبلا فرار ومدار گذاردن
put in <idiom> اضافه چیزی که قبلا گفته شد
preassigned قبلا تخصیص داده شده
predicting قبلا پیش بینی کردن
preset قبلا چیدن و قرار دادن
predict قبلا پیش بینی کردن
predicts قبلا پیش بینی کردن
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
pre- آنچه قبلا توافق شده است
pre آنچه قبلا توافق شده است
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
thereinbefore در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
preordain قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
preform قبلا شکل چیزی رامعین کردن
forebode قبلا بدل کسی اثر کردن
predefined آنچه قبلا معرفی شده است
postpaid مخارج پستی قبلا پرداخت شده
aeons قرن بی انتها قرن ازلی
aeon قرن بی انتها قرن ازلی
eons قرن بی انتها قرن ازلی
ingrain نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
have a go at <idiom> سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
revocation of probate بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
Thats no news to me. این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
rest on one's laurels <idiom> خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
cost indexes ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
forlorn hope دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
postpaid پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
prepossess تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
turnkey system سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
to reinvent the wheel <idiom> هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
handiest موجود
existing موجود
extant موجود
going موجود
handier موجود
bound موجود
inesse موجود
entity موجود
stock موجود
available موجود
handy موجود
entities موجود
existent موجود
on hand موجود
lives موجود
in store موجود
life موجود
disposal موجود
to the fore موجود
stocked موجود
presents موجود اماده
available goods کالاهای موجود
inexistent غیر موجود
biotype موجود همزیست
gremlins موجود وهمی
wight موجود زنده
gremlin موجود وهمی
available balance مانده موجود
presenting موجود اماده
status quo وضع موجود
thing لباس موجود
spot goods کالاهای موجود
to have in stock موجود داشتن
existing circumstances شرایط موجود
present موجود اماده
effective strength استعدادرزمی موجود
ready money پول موجود
real واقعی موجود
fleet in being ناوگان موجود
records available اطلاعات موجود
presented موجود اماده
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
The root of exisiting differences. ریشه اختلافات موجود
hemophile موجود خون دوست
being موجود زنده شخصیت
water hardness [میزان املاح موجود در آب]
nonentity چیز غیر موجود
dermatome قسمت خارجی یک موجود
clara هدف موجود نیست
preexistent ازلیت موجود از قبل
uric موجود در ادرار پیشابی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com