Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (8 milliseconds)
English
Persian
He turned away from me .
ازمن روی گرداندن
Other Matches
blind mans buff
ازمن داری
strain harden
سخت گرداندن تغییر بعدی سخت گرداندن کشی
my p
متصدی پیش ازمن
my p
شخص پیش ازمن
he is years senior to me
اودوسال ازمن بزرگتریاجلوتراست
Have I committed a blunder?
آیا خطائی ازمن سر زده است ؟
he did it worse than i
ازمن بدتران کار را انجام داد
They I got confused .
آنقدر ازمن سؤال کردند که گیج شدم
wheels
گرداندن
wheeling
گرداندن
rebutted
بر گرداندن
repaying
بر گرداندن
repays
بر گرداندن
rotation
گرداندن
repay
بر گرداندن
wheel
گرداندن
manage
گرداندن
wield
گرداندن
wields
گرداندن
rebutting
بر گرداندن
wielding
گرداندن
rebuts
بر گرداندن
rebut
بر گرداندن
revolves
گرداندن
revolved
گرداندن
revolve
گرداندن
managing
گرداندن
manages
گرداندن
managed
گرداندن
wielded
گرداندن
manage
گرداندن
wrest
گرداندن
to turn about
گرداندن
turns
گرداندن
turn
گرداندن
mans
گرداندن
man
گرداندن
maintain
گرداندن
dialled
گرداندن
wrested
گرداندن
wresting
گرداندن
wrests
گرداندن
operates
گرداندن
operated
گرداندن
operate
گرداندن
operation
گرداندن
dials
گرداندن
dialed
گرداندن
dial
گرداندن
shirked
روی گرداندن از
shirk
روی گرداندن از
pronation
درون گرداندن
shirks
روی گرداندن از
to tell ones beads
تسبیح گرداندن
shirking
روی گرداندن از
refracts
بر گرداندن شکستن
refract
بر گرداندن شکستن
refracted
بر گرداندن شکستن
goggling
چشم گرداندن
to bid beads
تسبیح گرداندن
goggled
چشم گرداندن
goggle
چشم گرداندن
refracting
بر گرداندن شکستن
drives
راندن گرداندن گرداننده
round about
دور سر گرداندن مطلب
carburize
سخت گرداندن سطحی
drive
راندن گرداندن گرداننده
inflects
منحنی کردن گرداندن
troll
چرخیدن چرخاندن گرداندن
trolls
چرخیدن چرخاندن گرداندن
inflecting
منحنی کردن گرداندن
inflected
منحنی کردن گرداندن
inflect
منحنی کردن گرداندن
MIDI sequencer
ویرایش و جلوههای ویژه و گرداندن
crank
میل لنگ گرداندن چرخاندن
cranked
میل لنگ گرداندن چرخاندن
cranks
میل لنگ گرداندن چرخاندن
cranking
میل لنگ گرداندن چرخاندن
hotwalker
متصدی گرداندن اسب بعد ازمسابقه
lynched
درکوچه وبازار گرداندن ومجازات کردن
cranking
هندل زدن گرداندن میل لنگ
lynch
درکوچه وبازار گرداندن ومجازات کردن
cranks
هندل زدن گرداندن میل لنگ
lynches
درکوچه وبازار گرداندن ومجازات کردن
cranked
هندل زدن گرداندن میل لنگ
crank
هندل زدن گرداندن میل لنگ
to face somebody
[something]
چهره خود را بطرف کسی
[چیزی]
گرداندن
recalled
بر گرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی
recalls
بر گرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی
reconvey
بمحل اولیه باز گرداندن دوباره جمل کردن
recall
بر گرداندن متن یا فایل از محل برای ذخیره سازی
pronate
بداخل گرداندن روی چهار دست وپا خم شدن
starter
وسیلهای برای گرداندن محرک اصلی در طول مدت استارت
starters
وسیلهای برای گرداندن محرک اصلی در طول مدت استارت
to show one round
کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
deblock
باز گرداندن بلاک ذخیره شده داده به حالت اصلی
motoring
گرداندن موتور اصلی توسط استارتر بمنظوری جزاستارت موتور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com