English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (7 milliseconds)
English Persian
trade tests ازمونهای شغلی
Other Matches
random parallel tests ازمونهای موازی تصادفی ازمونهای همتای تصادفی
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
infant tests ازمونهای نوباوگان
projective tests ازمونهای فرافکن
creativity tests ازمونهای افرینندگی
criterion refernced tests ازمونهای ملاکی
individual tests ازمونهای انفرادی
speed tests ازمونهای سرعت
situational tests ازمونهای موقعیتی
employment tests ازمونهای استخدامی
statistical tests ازمونهای اماری
pictorial tests ازمونهای تصویری
norm referenced tests ازمونهای هنجاری
parallel tests ازمونهای همتا
differential aptitude tests ازمونهای تشخیص استعداد دی ا تی
screening tests ازمونهای سرند کردن
prognostic tests ازمونهای پیش اگهی
psychomotor tests ازمونهای روانی- حرکتی
goldstein scheerer tests ازمونهای گلدشتاین- شیرر
culture bound tests ازمونهای فرهنگ- بسته
custom made tests ازمونهای کار- ویژه
culture free tests ازمونهای فرهنگ- نابسته
culture fair tests ازمونهای فرهنگ- نابسته
placement tests ازمونهای تعیین شغل
survey tests ازمونهای زمینه یابی
terman merrill tests ازمونهای ترمن- مریل
dotting test ازمونهای نقطه زنی
timed tests ازمونهای زمان دار
iowa tests of basic skills ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
will temprament tests ازمونهای اراده- خلق وخوی
california tests of mental maturity ازمونهای کالیفرنیا برای بلوغ ذهنی
california tests of personality ازمونهای کالیفرنیا برای سنجش شخصیت
pintner patterson scale of Tests Performance مقیاس ازمونهای عملی پینتر- پترسون
inoccupation بی شغلی
vocational شغلی
occupational شغلی
occupational family گروه شغلی
occupational aptitude استعداد شغلی
occupational interests رغبتهای شغلی
occupational mobility تحرک شغلی
occupational psychology روانشناسی شغلی
occupational stability ثبات شغلی
occupational test ازمون شغلی
vocational guidance راهنمایی شغلی
vocational adjustment سازگاری شغلی
vocational selection گزینش شغلی
vocational counseling مشاوره شغلی
vocational maladjustment ناسازگاری شغلی
job analysis تحلیل شغلی
duty position محل شغلی
occupational hazards سانحه شغلی
occupational hazards صدمه شغلی
occupational hazard صدمه شغلی
occupational hazard سانحه شغلی
fringe benefit مزایای شغلی
dead-end job شغلی بی آینده
job description توصیف شغلی
job training اموزش شغلی
job specification ویژگیهای شغلی
job specification مشخصات شغلی
job security امنیت شغلی
job satisfaction رضایت شغلی
job evaluation ارزشیابی شغلی
job enlargement گسترش شغلی
job elements عناصر شغلی
vocational interest blank پرسشنامه علائق شغلی
vocational rehabilitation توان بخشی شغلی
vacancy موقعیت شغلی آزاد
to accept a job کاری [شغلی] را پذیرفتن
But not just any job . ولی البته نه هر شغلی
vocational aptitude test ازمون استعداد شغلی
military occupational speciality تخصص شغلی نظامی
dictionary of occupational titles واژگان عنوانهای شغلی
job classification طبقه بندی شغلی
to follow a profession شغلی راپیشه کردن
professional liability insurance بیمه تعهدات شغلی
runners اداره کننده شغلی
job description شرح وفایف شغلی
jobs پست شغلی و کار
job پست شغلی و کار
runner اداره کننده شغلی
occupational hierarchy سلسله مراتب شغلی
to upgrade somebody به کسی در شغلی درجه دادن
entry group واجدین شرایط تخصصی شغلی
kuder occupational interest survey رغبت سنج شغلی کودر
to promote somebody به کسی در شغلی درجه دادن
test protectors بازرس ازمایشات کارایی شغلی
svib رغبت سنج شغلی استرانگ
tied down <idiom> مسئولیت شغلی یا خانوادگی داشتن
strong vocational interest blank رغبت سنج شغلی استرانگ
sinecure هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
sinecures هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
no branch شغلی که احتیاج به رسته تخصصی ندارد
test examiner مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
frictional unemployment اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
proficiency rating طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
fringe benefits مزایای شغلی غیر نقدی مزایای فرعی
occupational disease امراض شغلی [نظیر بیماری های برونشیت در رنگرزان و بافندگان، پوکی استخوان، خمیدگی ستون مهره ها در بافندگان، ضعف چشم و غیره]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com