English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
incomplete pictures test ازمون تصویرهای ناقص
Other Matches
moving pictures تصویرهای متخرک تصویرهای جنبنده
the pictures تصویرهای جنبنده
blacky pictures تصویرهای بلاکی
army classification battery test ازمون کارایی پرسنلی ازمون قابلیت انفرادی
caricaturists کشنده تصویرهای مضحک واغراق امیز
caricaturist کشنده تصویرهای مضحک واغراق امیز
megascope یکجور فانوس شعبده که تصویرهای بزرگ روی پرده می اندازد
low power standby خصوصیت حفظ انرژی در کامپیوترهای قابل حمل و صفحه تصویرهای متصل به آن
D SUB connector ویدیو اتصالی که در صفحه تصویرهای PC برای ارسال سیگنالهای ویدویی دریک کابل به کار می رود
shear box test ازمون برشی با جعبه ازمون برشی جعبهای
bandwidth صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
imcomplete ناقص
violators ناقص
mutilated ناقص
mutilates ناقص
skimpy ناقص
imperfective ناقص
shorter ناقص
short ناقص
rudimentary ناقص
faulty ناقص
defective ناقص
rudimental ناقص
stickit ناقص
malformed ناقص
mutilate ناقص
deficient ناقص
shortest ناقص
incomplete flower گل ناقص
in defect ناقص
imperfect ناقص
inconsummate ناقص
manque ناقص
incorrect ناقص
roughcast ناقص
inadequate ناقص
mutilating ناقص
meagre ناقص
half-baked ناقص
incomplete ناقص
unperfect ناقص
violator ناقص
paresis فلج ناقص
paraparesis فلج ناقص پا
ill- بطور ناقص
ills بطور ناقص
ill بطور ناقص
deformed ناقص شده
incomplete breakdown شکست ناقص
lack ناقص بودن
lacked ناقص بودن
lacks ناقص بودن
miscreation خلقت ناقص
missed approach فرود ناقص
misfiring احتراق ناقص
moon calf خلقت ناقص
paralysis سکته ناقص
mooncalf ناقص الخلقه
mutilator ناقص کننده
apoplexy سکتهء ناقص
incapacious بی گنجایش ناقص
nubbin میوه ناقص
incomplete induction استقراء ناقص
imperfectly بطور ناقص
deficiently بطور ناقص
frustum مخروط ناقص
frustum هرم ناقص
to put in rime قافیه ناقص
tracheid اوند ناقص
truncated distribution توزیع ناقص
truncation ناقص سازی
wanting in reason ازعقل ناقص
flawed معیوب ناقص
faulty switching سوئیچینگ ناقص
erectio deficiens نعوظ ناقص
demonish ناقص کردن
half بطور ناقص
half شریک ناقص
blastie ناقص الخلقه
half baked ناپخته ناقص
half truth حقیقت ناقص
hemiplegia فلج ناقص
defectively بطور ناقص
imperfect market بازار ناقص
imperfect competition رقابت ناقص
misshapen ناقص الخلقه
faulty design طرح ناقص
framentary شکسته ناقص
in my poor opinion بعقل ناقص من
in my poor opinion بعقیده ناقص من
imcomplete ditch گود ناقص
annular eclipse خسوف ناقص
fragmental ریز شده ناقص
garble تحریف یا ناقص کردن
low order انفجار کند یا ناقص
heterometabolous دارای دگردیسی ناقص
heterometabolic دارای دگردیسی ناقص
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
fragmentary ریز شده ناقص
market imperfection ناقص بودن بازار
rough cast اجمالادرست شده ناقص
stepped thread پیچ ناقص کولاس
oafs بچه ناقص الخلقه
oaf بچه ناقص الخلقه
stepped thread کولاس پیچی ناقص
overshoots فرود ناقص هواپیما
overshooting فرود ناقص هواپیما
overshoot فرود ناقص هواپیما
unemployment equilibrium تعادل در اشتغال ناقص
to do by halves ناقص انجام دادن
sketchy از روی عجله ناقص
sketchily از روی عجله ناقص
partial color blindness رنگ کوری ناقص
parachromopsia رنگ کوری ناقص
meagrely بطور لاغر یا ناقص
sketchiest از روی عجله ناقص
sketchier از روی عجله ناقص
miscreate ناقص الخلقه ساختن
mutilating ناقص یا فلج کردن
mutilates ناقص یا فلج کردن
mutilate ناقص یا فلج کردن
parachromatopsia رنگ کوری ناقص
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
We don't do things by halves. کاری را ناقص انجام ندادن
verticillium قارچ ناقص افت گیاهی
We don't do half-ass job [American E] [derogatory] کاری را ناقص انجام ندادن
catalexis وتد ناقص دراخر شعر
We don't do things by half-measures. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things halfway. کاری را ناقص انجام ندادن
truncating شاخه زدن ناقص کردن
truncates شاخه زدن ناقص کردن
truncated شاخه زدن ناقص کردن
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
rough coating اجمالا درست شده ناقص
imperfect oligopoly انحصار چند جانبه ناقص
truncate شاخه زدن ناقص کردن
hermit crabs خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
huddling ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddles ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddle ناقص انجام دادن ازدحام کردن
teratology مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
malnutrition تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
The comparison is misleading [flawed] . مقایسه گمراه کننده [ ناقص ] است.
hermit crab خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
paraplegic فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
paraplegics فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
bobtail اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
frictional unemployment بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
experiencing ازمون
tests ازمون
shibboleths ازمون
f test ازمون اف
post test پس ازمون
experience ازمون
t test ازمون تی
shibboleth ازمون
z test ازمون " زی "
examinations ازمون
chi square test ازمون "چی دو "
tested ازمون
experiences ازمون
examination ازمون
u test ازمون یو
He who grasps too much holds nothing fast. <proverb> کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
pretest پیش ازمون
proofer ازمون کننده
progressive education ازمون پیشرو
recognition test ازمون بازشناسی
shareware ازمون- افزار
sampling test ازمون نمونهای
field test ازمون پایکار
field-test ازمون پایکار
field-tested ازمون پایکار
rorschach test ازمون رورشاخ
responsions ازمون مقدماتی
field-testing ازمون پایکار
one sided test ازمون یکسویه
recall test ازمون یاداوری
reasoning test ازمون استدلال
one tailed test ازمون یک دامنه
personality test ازمون شخصیت
objective test ازمون عینی
try ازمون کوشش
matching test ازمون همتایابی
nonverbal test ازمون غیرکلامی
mosaic test ازمون موزائیکها
examined ازمون کردن
examining ازمون کردن
examines ازمون کردن
psychological test ازمون روانی
occupational test ازمون شغلی
omnibus test ازمون مختلط
power test ازمون قدرت
performance test ازمون عملی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com