Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
recast
ازنو ریختن
recasting
ازنو ریختن
recasts
ازنو ریختن
Other Matches
epigenesis
تشکیل نطفه ازنو
repeats
بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو
repeat
بازگو کنید عناصر تیر را تکرار کنید یا ازنو
interfusion
در هم ریختن
bestrew
ریختن
birl
ریختن
mewing
پر ریختن
mewed
پر ریختن
mew
پر ریختن
cast concrete
ریختن
sheds
ریختن
shedding
ریختن
shed
ریختن
disassemble
به هم ریختن
disembogue
ریختن
skink
ریختن
lave
ریختن
effuse
ریختن
lash vi
ریختن
grout
ریختن
interfuse
در هم ریختن
besprinkle
ریختن
affution
ریختن
infuse
ریختن
infused
ریختن
infuses
ریختن
infusing
ریختن
pour
ریختن
strewed
ریختن
strews
ریختن
strewn
ریختن
pouring
ریختن
affuse
ریختن
affose
ریختن
mixing
در هم ریختن
strewing
ریختن
sands
شن ریختن
sand
شن ریختن
pours
ریختن
strew
ریختن
poured
ریختن
yeild
ریختن
spills
ریختن
spilling
ریختن
spilled
ریختن
to water
آب ریختن
to take a cast of
ریختن
spill
ریختن
spilled or spilt
ریختن
to take to one's legs
ریختن
to inject into the bowels
ریختن
dump
ریختن
to pour out
بیرون ریختن
to forge out plans
نقشه ریختن
rewrites
از نو طرح ریختن
sands
ماسه ریختن شن
sand
ماسه ریختن شن
vent
بیرون ریختن
vented
بیرون ریختن
venting
بیرون ریختن
vents
بیرون ریختن
bottle
دربطری ریختن
spewing
بخارج ریختن
to make plans
نقشه ریختن
to forge out plans
برنامه ریختن
to make plans
برنامه ریختن
rewriting
از نو طرح ریختن
rewritten
از نو طرح ریختن
rewrite
از نو طرح ریختن
emit
بیرون ریختن
emits
بیرون ریختن
emitted
بیرون ریختن
emitting
بیرون ریختن
perspiring
عرق ریختن
perspires
عرق ریختن
perspired
عرق ریختن
perspire
عرق ریختن
rewrote
از نو طرح ریختن
bottles
دربطری ریختن
fob
بجیب ریختن
practise or tice
طرح ریختن
encase in concrete
بتن ریختن
to rain tears
اشک ریختن
effuse
بیرون ریختن از
ecdysis
پوست ریختن
dish out
در فرف ریختن
to shed tears
اشک ریختن
to spawn eggs
ریختن تخم
to pour out tea
چایی ریختن
fall in
فرو ریختن
to make hay of
روی هم ریختن
oviposit
تخم ریختن
overfeed
زیادمصالح ریختن در
outpour
بیرون ریختن
to break out
بیرون ریختن
inurn
در خاکدان ریختن
to come down with a run
فرو ریختن
inpour
بدرون ریختن
illapse
فرو ریختن
grout
دوغاب ریختن
die cast
ریختن حدیدهای
die cast
ریختن فشاری
To cast in a mould .
درقالب ریختن
come along
<idiom>
برنامه ریختن
cans
درقوطی ریختن
canning
درقوطی ریختن
can
درقوطی ریختن
baskets
درسبد ریختن
tun
دربشکه ریختن
topdress
سطحی ریختن
bollix
بهم ریختن
desquamate
پوست ریختن
cast up hill
سربالا ریختن
to tumble down
فرو ریختن
cast concrete
بتن ریختن
top cast
ریختن از بالا
bottom pour
از زیر ریختن
top pour
ریختن از بالا
bottom cast
از زیر ریختن
basket
درسبد ریختن
saucer
در نعلبکی ریختن
dusted
ریختن پاشیدن
dusts
ریختن پاشیدن
bleed
خون ریختن
bleeds
خون ریختن
weeps
اشک ریختن
block
قالب ریختن
blocked
قالب ریختن
blocks
قالب ریختن
dish
در بشقاب ریختن
dust
ریختن پاشیدن
drafts
از بشکه ریختن
drafted
از بشکه ریختن
moults
موی ریختن
moulted
موی ریختن
moult
موی ریختن
back up
معکوس ریختن
molts
موی ریختن
molting
موی ریختن
molted
موی ریختن
back-up
معکوس ریختن
draft
از بشکه ریختن
dishes
در بشقاب ریختن
defoliating
برگ ریختن
stoked
سوخت ریختن در
sheds
پوست ریختن
shedding
پوست ریختن
stoking
سوخت ریختن در
flush
اب را بافشار ریختن
flushes
اب را بافشار ریختن
shed
پوست ریختن
barrels
در خمره ریختن
flushing
اب را بافشار ریختن
stoke
سوخت ریختن در
caves
فرو ریختن
infusion
ریختن پاشیدن
defoliates
برگ ریختن
defoliated
برگ ریختن
defoliate
برگ ریختن
spews
بخارج ریختن
spewed
بخارج ریختن
spew
بخارج ریختن
stokes
سوخت ریختن در
cave
فرو ریختن
infusions
ریختن پاشیدن
barrel
در خمره ریختن
decanting
ریختن شراب
sack
درکیسه ریختن
huddles
روی هم ریختن
decants
ریختن شراب
huddle
روی هم ریختن
void
بیرون ریختن
crumble
فرو ریختن
crumbled
فرو ریختن
crumbles
فرو ریختن
crumbling
فرو ریختن
decant
ریختن شراب
decanted
ریختن شراب
jetting
بیرون ریختن
jetted
بیرون ریختن
jets
بیرون ریختن
jet
بیرون ریختن
huddled
روی هم ریختن
sacked
درکیسه ریختن
saucers
در نعلبکی ریختن
jug
درکوزه ریختن
jugs
درکوزه ریختن
sacks
درکیسه ریختن
weep
اشک ریختن
huddling
روی هم ریختن
snap out of it
<idiom>
ترس کسی ریختن
cascading
بشکل ابشار ریختن
to fall in
فرو ریختن
[ساختمان]
cascades
بشکل ابشار ریختن
modeled
طرح ریختن ساختن
To shed blood. Bloodshed.
خون ریختن ( کشتار )
pour oil on troubled waters
<idiom>
آب روی آتش ریختن
modelled
طرح ریختن ساختن
model
طرح ریختن ساختن
yeild point
مرز ریختن حد فلواژ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com