English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise <proverb> از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
Other Matches
Today me, tomarrow thee. <proverb> امروز من,فردا تو .
Never put off tI'll tomorrow what you can do today . کار امروز را به فردا نیانداز
present maid prospective bride دوشیزه امروز عروس فردا
Delays are dangerous. <proverb> کار امروز به فردا مینداز.
never put off till tomorrow what may be done today <proverb> کار امروز به فردا مفکن
I'll get there when I get there. <proverb> حالا امروز نه فردا [عجله ای ندارم]
Dont leave off tI'll tomorrow what you can do today . کار امروز به فردا مگذار (میفکن )
He is expected to arrive in acople of days. فردا پ؟ فردا قرار است بیاید
Never put off till tomorrow what maybe done today. <proverb> آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
there is no time like the present <idiom> سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
morrow فردا
tomorrow فردا
the day a to morrow پس فردا
day after tomorrow پس فردا
to morrow week از فردا یک هفته
morrow [Old English] فردا [ آینده]
Come here tomorrow . فردا بیا اینجا
Leave it I'll tomorrow . Let it wait tI'll tomorrow . بگذار بماند تا فردا
Where wI'll you be tomorrow morning? فردا صبح کجایی ؟
The cream wont keep tI'll tomorrow . خامه تا فردا خراب می شود
the bill will mature tomorrow سررسید ان قبض فردا است
Tomarrow is another day. <proverb> فردا روز دیگرى اشت .
Take no thought of the morrow. نگران فردا [آینده] نباش.
Leave it tI'll tomorrow morning . آنرا بگذارتا فردا صبح
The prescribed time - limit expires tomorrow . مهلت مقرر فردا منقضی می شود
I travel tomorrow [afternoon] . من فردا [بعد از ظهر] به مسافرت می روم.
the bill will mature to morrow سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
I will depart the day after tomorrow with the Iran Air. من پس فردا با ایران ایر پرواز می کنم.
I wI'll come tommorow if at all. اگر آمدنی باشم فردا می آیم
tomorow morning . I wI'll leavew for london. فردا صبح بسوی لندن حرکت خواهم کرد
I want to depart tomorrow morning [noon, afternoon] at ... o'clock. من می خواهم فردا صبح [ظهر شب] ساعت ... حرکت کنم.
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer. کانالتان را فردا [به این برنامه] تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
singly جدا جدا فردا فرد
i have no work today امروز کاری ندارم
dustbin اشغال دانی زباله دانی
dustbins اشغال دانی زباله دانی
inoperative time زمان بدون کاری
shift schedule برنامه زمان کاری
machine time زمان ماشین کاری
get around to <idiom> بالاخره زمان انجام کاری را یافتن
high time <idiom> زمان قبل از اینکه کاری بیش ازآن انجام شده
warm-ups روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
pert chart نمودار وابستگیهای داخلی عناصر کاری که نسبت به زمان سنجیده می شوند
warm-up روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
future perfect tense زمان ایندهای که انجام کاری پیش از وقت معینی پیش بینی میکند
moment ممان
moments ممان
undue زاید
moment of inertia ممان اینرسی
product of inertia ممان سانتریفوژ
doghouse سگ دانی
dog-house سگ دانی
prolixity عبارت زاید
song and dance توضیح زاید
angular mass ممان اینرسی [فیزیک]
rotational inertia ممان اینرسی [فیزیک]
polyhistor بسیار دانی
pigsty خوک دانی
decorum اداب دانی
illegutimation ناروا دانی
pigsties خوک دانی
pigpens خوک دانی
preciosity اداب دانی
prescience پیش دانی
pigpen خوک دانی
tactics جنگ دانی
Do you know at all that … Do you realize that … هیچ می دانی که ...
clairvoyance غیب دانی
righting moment ممان راست کننده ناو
ominscience همه چیز دانی
How can you ask? هنوز نمی دانی؟
presciently از روی غیب دانی
pansophism همه چیز دانی
gratitude قدر دانی سپاسگزاری
multipara زنی که شیر بشیر می زاید
be a fifth wheel <idiom> آدم اضافی یا زاید [در گروهی از آدمها]
It is your concern and yours alone. It is entirely up to you. خودت می دانی وخودت ( خوددانی وخود )
odd man out <idiom> آدم [چیز] اضافه یا زاید [در گروهی از آدمها]
slush funds پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
slush fund پولی که از فروش مواد زاید آشپزخانهی کشتی به دست میآمد
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
center of gyration نقطهای در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکزشود ممان اینرسی حول همان محور تغییر نماید
to day امروز
toad eater امروز
today امروز
this day امروز
it is nowrooz to day امروز
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
this morning امروز بامداد
today of all days مخصوصا امروز
This very day . همین امروز
there was no mail to day امروز کاغذنداشتیم
this d. a week یک هفته از امروز
nowaday مال امروز
he wears a new suit to day امروز جامه
he has no temperature to day امروز تب ندارد
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
A week from today هفت روز پس از امروز
there was no mail to day امروز پست نبود
He was not supposed to come today . قرارنبود امروز بیاید
I need them today. من آنها را امروز میخواهم.
this da y month یک ماه دیگر از امروز
Today I took laxatives. امروز مسهل خورده ام.
What is todays date ? تاریخ امروز چیست ؟
What do you feel like having today? امروز تو به چه اشتها داری؟
he is in to day امروز در خانه است
She wont show up today. امروز پیدایش نمی شود
He is in no condition (not fit)to work. امروز خیلی سر حالم ( شنگول )
My voice is not clear today. صدایم امروز صاف نیست
Have you had a blowle movement today ? شکمتان امروز کار کرده ؟
romaika رقص ملی یونان امروز
romaic زبان بومی یونان امروز
I am very busy today . امروز خیلی کار دارم
I'll be at home today . امروز منزل خواهم بود
the press of modern life فشارو نیازمندیهای زندگی امروز
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
I am [will be] busy this afternoon . امروز بعد از ظهر وقت ندارم.
I am in an exuberant mood today . امروز خیلی کیفم کوک است
We wI'll be notified(informed)of the results today. امروز جواب کار معلوم می شود
To regain consciousness. to come to. امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
We had a nice long walk today. امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
It is a cool day today. امروز هوا خنک کرده است
Today is my lucky day. امروز روز خوش بیاری من است
She was off hand with me today. امروز بامن سر سنگین بود ( بی اعتنا ء )
I weighed myself today . امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
Today's weather is mild by comparison. در مقایسه هوای امروز ملایم است.
It is foul weather today . امروز هوا خیلی گند است
today of all days از همه روزها امروز [باید باشد]
do you want it done to day ایا میخواهید امروز کرده شود
we had a heavy p to day امروز نامههای بسیاری ازپست داشتیم
Can I go earlier today, just as a special exception? اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
So what's today? امروز چه خبر [تازه ای] است؟ [اصطلاح روزمره]
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
It is due to be signed this afternoon . قرار است امروز بعد از ظهر به ا مضاء برسد .
Does it have to be today (of all days)? این حالا باید امروز باشد [از تمام روزها] ؟
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
seek time زمان جستجو زمان طلب
present زمان حاضر زمان حال
arrival زمان حضور زمان رسیدن
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
presented زمان حاضر زمان حال
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
presenting زمان حاضر زمان حال
presents زمان حاضر زمان حال
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
moments ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
moment ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
This is important, not only today, but also and especially for the future. این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
Babbage nelrhC Babbage مخترع انگلیسی اولین ماشین حساب خودکار و قالب اصلی کامپیوترهای دیجیتالی امروز
Thank God it's Friday! [TGIF] خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Thank goodness خدا را شکر امروز جمعه است! [چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
what day of the week is it? امروز چند شنبه است امروزچه روزی است
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
tenses زمان فعل تصریف زمان فعل
tense زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed زمان فعل تصریف زمان فعل
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
khamseh خمسه [در جنوب غرب ایران و از پنج قبیله قدیمی ایران تشکیل شده که در گذشته با قبائل دیگر منطقه اتحادیه ای را در مقابل ایل قشقایی بوجود آورده بودند. امروز نقش خمسه بیشتر با طرح بهارلو شناخته می شود.]
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
time consuming زمان بر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com