Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
thereby
از ان راه بموجب ان در نتیجه
Other Matches
thereunder
بموجب ان
by of
بموجب
under these rules
بموجب این قوانین
whereby
که بموجب ان بچه وسیله
indicement
اتهام بموجب ادعانامه
hereby
بموجب این نامه یا حکم یا سند
know allmen by these presents
بموجب این سندعموم را اگاهی میدهد
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
psephism
حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
to be a foregone conclusion
<idiom>
نتیجه حتمی
[نتیجه مسلم]
بودن
jussoli
قانونی که بموجب ان شخص تبعهء کشوریست که در ان متولد شده
mutual terms
شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
free fishery
حق انحصاری ماهی گیری درابهای عمومی بموجب فرمان شاه
interpleader
محاکمهای که بموجب ان دوکس ناگزیر میشونداز اینکه ....خاتمه دهند
theory of preformation
فرضیهای که بموجب ان هربخشی ازموجودالی درنطفه موجودبوده بایدبزرگ شود
plutonism
فرضیهای که بموجب ان خارههای پی در پی پوسته زمین دراثرگرمادرست شده اند
phonetic system of spelling
اصول املایی بموجب ان هرحرف نماینده همیشگی یک صدای معین میباشد
plutonic theory
فرضیهای که بموجب ان خارههای پی درپی پوسته زمین دراثرگرمای درست شده اند
copyhold
تصرف زمین بموجب رونوشت صورتی که درمحکمه ارباب تیول تنظیم میش
foregone conclusion
نتیجه حتمی نتیجه مسلم
jus sanguinis
قانونی که بموجب ان تابعیت فرزند از روی تابعیت والدینش معین میگردد
intuitivism
اصولی که بموجب ان مبادی اخلاقی را حسی میدانند اصول اخلاقی حسی
outgrwth
نتیجه
harvest
نتیجه
harvested
نتیجه
harvests
نتیجه
resultful
پر نتیجه
indeterminate
بی نتیجه
of no issue
بی نتیجه
sequela
نتیجه
sequent
نتیجه
inferences
نتیجه
inference
نتیجه
to no purpose
بی نتیجه
effecting
نتیجه
effected
نتیجه
payoff
نتیجه
sequitur
نتیجه
decisions
نتیجه
decision
نتیجه
inconclusive
بی نتیجه
thanks to.....
در نتیجه
upshot
نتیجه
effect
نتیجه
payoffs
نتیجه
ineffective
بی نتیجه
afterclap
نتیجه
resulted
نتیجه
consequent
نتیجه
issueless
بی نتیجه
effectless
بی نتیجه
eduction
نتیجه
ineffectual
بی نتیجه
frustrated
بی نتیجه
products
نتیجه
product
نتیجه
educt
نتیجه
resulting
نتیجه
in the sequel
در نتیجه
inconsecutive
بی نتیجه
outcome
نتیجه
abortive
بی نتیجه
thanks
در نتیجه
consequences
نتیجه
outcomes
نتیجه
inconseqential
بی نتیجه
affects
نتیجه
affect
نتیجه
outgrowth
نتیجه
whereupon
که در نتیجه ان
inconsequent
بی نتیجه
ineffetual
بی نتیجه
consequence
نتیجه
conclusions
نتیجه
run into
<idiom>
نتیجه
growths
نتیجه
growth
نتیجه
rest
نتیجه
rests
نتیجه
result
نتیجه
conclusion
نتیجه
synthesis
نتیجه گیری
evidentiary effect
نتیجه مشهود
fall through
به نتیجه نرسیدن
periods
نتیجه غایی
success
پیروزی نتیجه
issue
[outcome]
نتیجه
[بحثی ]
search result
نتیجه جستجو
consequences
نتیجه منطقی
net reaction
واکنش نتیجه
computation
نتیجه محاسبه
computations
نتیجه محاسبه
period
نتیجه غایی
consequence
نتیجه منطقی
non sequiturs
نتیجه کاذب
non sequitur
نتیجه کاذب
successes
پیروزی نتیجه
the long and the short of it
<idiom>
نتیجه کلی
printout
نتیجه چاپی
printouts
نتیجه چاپی
foregone conclusion
نتیجه نابهنگام
fine drawn
نتیجه ورزش
corollaries
نتیجه فرع
corollary
نتیجه فرعی
corollary
نتیجه فرع
final result
نتیجه نهایی
vainly
بدون نتیجه
thwart
بی نتیجه گذاردن
thwarted
بی نتیجه گذاردن
fetch up
به نتیجه رسیدن
consequent
نتیجه بخش
corollaries
نتیجه فرعی
aborts
بی نتیجه ماندن
sequel
نتیجه پایان
sequels
نتیجه پایان
aborting
بی نتیجه ماندن
aborted
بی نتیجه ماندن
abort
بی نتیجه ماندن
illiative
حاکی از نتیجه
illative
نتیجه رسان
hereon
در نتیجه این
fruitlessness
عدم نتیجه
side effect
نتیجه جانبی
fruitlessly
بدون نتیجه
side-effect
نتیجه جانبی
side-effects
نتیجه جانبی
syntheses
نتیجه گیری
net result
نتیجه نهایی
It is absolutely useless . It is a waste of time .
بی نتیجه است
turn out
<idiom>
نتیجه ،پایان
to effectuate a conclusion
نتیجه دادن
call by result
فراخوانی با نتیجه
to drawa conclusion
نتیجه گرفتن
to come to grief
به نتیجه نرسیدن
cheating does not prosper
تقلب نتیجه
issue
نتیجه بحث
issued
نتیجه بحث
issues
نتیجه بحث
to come a mucker
به نتیجه نرسیدن
to came a howler
به نتیجه نرسیدن
to bring to an issve
به نتیجه رساندن
to be dashed to the ground
به نتیجه نرسیدن
to fall through
به نتیجه نرسیدن
talk out of
<idiom>
به نتیجه نرسیدن
to fall to the ground
به نتیجه نرسیدن
wrap up
به نتیجه رسیدن
without result
بی نتیجه بیهوده
generalisations
نتیجه کلی
hatch
نتیجه خط انداختن
hatched
نتیجه خط انداختن
hatches
نتیجه خط انداختن
blind search
جیستجوی بی نتیجه
void result
نتیجه بی اعتبار
at
در نتیجه بر حسب
void result
نتیجه باطل
spillover effect
نتیجه جانبی
hard and fast rule
<idiom>
نتیجه ماندگار
knock one's head against the wall
<idiom>
کاربی نتیجه
ultimaratio
نتیجه غایی
by product
نتیجه فرعی
concluder
نتیجه گیرنده
denouement
نتیجه نمایش
condition of corollary
شرط نتیجه
result of the negotiations
نتیجه مذاکرات
negotiation outcome
نتیجه مذاکرات
resultful
نتیجه بخش
negotiation result
نتیجه مذاکرات
conclusions
نتیجه گیری
put through
به نتیجه رساندن
conclusions
انجام نتیجه
subsumption
نتیجه گیری
conclusion
نتیجه گیری
perficient
نتیجه بخش
conclusion
انجام نتیجه
deduce
نتیجه گرفتن
deduced
نتیجه گرفتن
deduces
نتیجه گرفتن
deducing
نتیجه گرفتن
adverse reaction
نتیجه جانبی
denouements
نتیجه نمایش
secondary effect
نتیجه جانبی
dTnouements
نتیجه نمایش
condition of subsequent events
شرط نتیجه
fall-out
[side effect]
نتیجه جانبی
to pull a result
نتیجه گرفتن
test announcement
نتیجه ازمایش
generalization
نتیجه کلی
generalizations
نتیجه کلی
consecution
نتیجه منطقی
byeffect
نتیجه جانبی
by-effect
نتیجه جانبی
apriori
از علت پی به نتیجه بردن
come to good
نتیجه خوب دادن
blow pipe
نتیجه ه شیشه گری
clutch up
نامشخص بودن نتیجه
backfires
نتیجه معکوس گرفتن
firstling
نوبر نخستین نتیجه
frustration of contract
بی نتیجه ماندن قرارداد
the result was
نتیجه اش این بود که
to be kept at bay
بی نتیجه حمله کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com