English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
to be sidelined [player] از بازی یا معرکه خارج شدن [ورزشکار]
Other Matches
sidelined ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelines ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelining ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sideline ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
he is a terrible worker معرکه میکند درکارکردن معرکه است در........
strike out از بازی خارج شدن
flat apple گوی بولینگ خارج از بازی
flat ball گوی بولینگ خارج از بازی
down خطای سرویس توپ خارج از بازی
The ball was out of bounds. توپ خارج [از زمین بازی] بود.
cheerleader معرکه گیر
killjoy خرمگس معرکه
a terrific time زمان معرکه
an outstanding time زمان معرکه
something else <idiom> معرکه بودن
To be terrific . To perform a feat. To do wonders . To do it gorgeously . معرکه کردن
killjoys خرمگس معرکه
cheerleaders معرکه گیر
We had a gorgeous dinner . شام معرکه یی خوردیم
I am left out . I am left out in the cold . کلاهم پ؟ معرکه است
he is a prodigy of learning درعلم معرکه است
We havent got the slightest chance . We are left out . کلاهمان پ؟ معرکه است
To enter the field . وارد معرکه شدن
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
Bureaucracy . Red tape . کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
externally از خارج
outside [of] <adv.> خارج [از]
aroint خارج شو
non combatant خارج از صف
external خارج
externals خارج
abroad خارج
out خارج
out- خارج
outed خارج
off side خارج از خط
out of tune خارج
per خارج از
forth of خارج از
out-of- خارج از
outsides در خارج
outsides خارج
outside در خارج
outside خارج
off خارج از
non-combatants خارج از صف
non-combatant خارج از صف
out of خارج از
out [of] <adv.> خارج [از]
outwith [Scotish E] <adv.> خارج [از]
out of doors خارج ازمنزل
alfresco خارج از منزل
from the outside از خارج [از جایی]
from outside از خارج [از شهر]
without بطرف خارج
bring out خارج کردن
discharges خارج کردن
not to the point خارج از موضوع
away دوراز خارج
from out of town از خارج [از شهر]
begone خارج شو عزیمت کن
overseas خارج ازکشور
outdoors خارج از منزل
out of question خارج از موضوع
beside the mark خارج ازموضوع
beside the question خارج از موضوع
outside به سمت خارج
discharge خارج کردن
submultiple خارج قسمت
blow out به خارج دمیدن
inaccessible خارج از دسترس
derailing از خط خارج کردن
outsides به سمت خارج
neither here nor there خارج ازموضوع
standaway خارج از بدن
anieoro از داخل به خارج
eject خارج کردن
extragalactic خارج کهکشانی
eccentrics خارج از مرکز
eccentric خارج از مرکز
extramarital خارج ازدواجی
extramarital خارج از زناشویی
extramundane خارج دنیایی
extraterritorial خارج الارضی
extrauterine خارج رحمی
extravascular خارج رگی
endarch متشکل در خارج
egress خارج شدن
double out 081 خارج
extracellular خارج سلولی
derail از خط خارج شدن
derail از خط خارج کردن
ejected خارج کردن
ejecting خارج کردن
ejects خارج کردن
expulse خارج کردن
exterritorial خارج الملکتی
extra cosmical خارج ازعالم
extra professional خارج حرفهای
extra regular خارج ازقاعده
emissive خارج شونده
derails از خط خارج کردن
derails از خط خارج شدن
extra spectral خارج طیفی
derailing از خط خارج شدن
derailed از خط خارج کردن
derailed از خط خارج شدن
fescennine خارج ازاخلاق
quotient خارج قسمت
outed خارج از حدود
outed خارج بیرون
out- خارج از حدود
out- خارج بیرون
out خارج از حدود
out خارج بیرون
to fall out خارج شدن
quotients خارج قسمت
torts خارج از قرارداد
tort خارج از قرارداد
foreign market بازار خارج
unship خارج کردن
extraneous خارج از قلمروچیزی
cross country خارج از جاده
to rule out خارج کردن
irrelevant خارج از موضوع
to pass off خارج شدن
popping خارج شدن
issues خارج شدن
issued خارج شدن
issue خارج شدن
phase out خارج کردن
outboard bearing یاتاقان خارج
The train ran off the rails. قطار از خط خارج شد
off duty خارج از نگهبانی
extra-marital خارج از زناشویی
outbye خارج از دور از
off duty خارج از خدمت
abroad خارج از کشور
To fall out. از صف خارج شدن
inaccessible <adj.> خارج از دسترس
emigration مهاجرت به خارج
off season خارج از فصل
exit خارج شدن
void خارج شدن
out of proportion خارج از اندازه
out of phase خارج از فاز
out of line خارج از خط جبهه
out of door خارج ازمنزل
out of action خارج ازنبرد
out of در خارج بواسطه
extraction خارج کردن
ungracious خارج از نزاکت
out-of- در خارج بواسطه
out of turn خارج از نوبت
exits خارج شدن
oversea خارج از کشور
ouyby خارج از دور از
outbound خارج ازمحدوده
off key خارج از مایه
over the side خارج از ناو
off center خارج از مرکز
nonsense خارج از منطق
abaxile خارج از مرکز
outbound مربوط به خارج
soto uke دفاع از خارج
acentric خارج از مرکز
outwork سفارش به خارج از شرکت
defecating خارج کردن مدفوع
defecates خارج کردن مدفوع
defecated خارج کردن مدفوع
defecate خارج کردن مدفوع
external خارج یک برنامه یا وسیله
Outside office hours. خارج از وقت اداری
outwards بطرف خارج بیرونی
unplayable توپ خارج ازدسترس
unbeknownst خارج از معلومات شخصی
at home and abroad در داخل و خارج [از کشور]
tabled از دستور خارج کردن
table از دستور خارج کردن
outside grasp گرفتن میله از خارج
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com