English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
inhibit از بروزاحساسات جلوگیری کردن
inhibits از بروزاحساسات جلوگیری کردن
Other Matches
inhibitions جلوگیری از بروزاحساسات
inhibition جلوگیری از بروزاحساسات
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
inhibit جلوگیری کردن
prevent جلوگیری کردن
preventing جلوگیری کردن
prevented جلوگیری کردن از
prevented جلوگیری کردن
bridle جلوگیری کردن از
prevent جلوگیری کردن از
prevents جلوگیری کردن
prohibits جلوگیری کردن
checked جلوگیری کردن از
prohibiting جلوگیری کردن
restraining جلوگیری کردن از
restrain جلوگیری کردن از
prohibit جلوگیری کردن
to keep back جلوگیری کردن از
inhibits جلوگیری کردن
checks جلوگیری کردن از
check جلوگیری کردن از
prevents جلوگیری کردن از
preventing جلوگیری کردن از
restrains جلوگیری کردن از
keeps جلوگیری کردن
hold جلوگیری کردن
to provide against جلوگیری کردن
hindering جلوگیری کردن
arrested جلوگیری کردن
arrest جلوگیری کردن
hindered جلوگیری کردن
hinder جلوگیری کردن
bridling جلوگیری کردن از
bridles جلوگیری کردن از
bridled جلوگیری کردن از
hinders جلوگیری کردن
pull up جلوگیری کردن
rebuffs جلوگیری کردن
rebuffing جلوگیری کردن
rebuffed جلوگیری کردن
rebuff جلوگیری کردن
rule out جلوگیری کردن
keep جلوگیری کردن
holds جلوگیری کردن
hold in جلوگیری کردن
arrests جلوگیری کردن
snub جلوگیری سرزنش کردن
repelling نپذیرفتن جلوگیری کردن از
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
to pull short یک مرتبه جلوگیری کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
snubs جلوگیری سرزنش کردن
to resist heat از نفوذگرما جلوگیری کردن
repel نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repels نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelled نپذیرفتن جلوگیری کردن از
in order to prevent برای جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avert bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
nails از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nailed از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nail از انتشارچیزی جلوگیری کردن
pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
holds متصرف بودن جلوگیری کردن از
get by ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
to pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
obstructions حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
obstruction حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
justifying دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
infibulation چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
justify دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justifies دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
hinder ممانعت کردن جلوگیری کردن
to keep in توقیف کردن جلوگیری کردن
hindered ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindering ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinders ممانعت کردن جلوگیری کردن
spill wind سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
bozo bit بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
exchange control جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
maintenance جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
control lock وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
bacteriolysis مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
redundancy نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancies نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
suspensions تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
arrested جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrest جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrests جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
restraints جلوگیری
obstruction جلوگیری
premunition جلوگیری
obstructions جلوگیری
interdiction جلوگیری
debarment جلوگیری
arrest سد جلوگیری
arrested سد جلوگیری
restraint جلوگیری
countercheck جلوگیری
arrests سد جلوگیری
interception جلوگیری
suppression جلوگیری
forbiddance جلوگیری
stoppage جلوگیری
stoppages جلوگیری
contraception جلوگیری
prevention جلوگیری
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
repressed جلوگیری شده
preclusive جلوگیری کننده
arrests جلوگیری از سقوط
arrest جلوگیری از سقوط
block age جلوگیری انسداد
stops جلوگیری منع
premune ناشی از جلوگیری
erosion control جلوگیری از فرسایش
irrepressible جلوگیری نکردنی
contraception جلوگیری از ابستنی
quenchless غیرقابل جلوگیری
arrested جلوگیری از سقوط
stop جلوگیری منع
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
stopped جلوگیری منع
quenchable قابل جلوگیری
noise suppression جلوگیری ازپارازیت
stopping جلوگیری منع
preservative ماده جلوگیری
interceptive جلوگیری کننده
preventable قابل جلوگیری
preventible قابل جلوگیری
controlment اختیارداری جلوگیری
abatement فروکش جلوگیری
checkless غیرقابل جلوگیری
preventive عامل جلوگیری
preventive جلوگیری کننده
letted منع جلوگیری
repessive جلوگیری کننده
preventability قابلیت جلوگیری
inhibitor جلوگیری کننده
preservatives ماده جلوگیری
inhibitive وابسته به جلوگیری
accident prevention جلوگیری از سانحه
suppressive جلوگیری کننده
inhibiter جلوگیری کننده
preservation محافظت جلوگیری
prevenience منع جلوگیری
birth control جلوگیری از ابستنی
suppressor جلوگیری کننده
interdict جلوگیری ممنوعیت
cutman متخصص در جلوگیری ازخونریزی
controlling بازرسی نظارت جلوگیری
controls بازرسی نظارت جلوگیری
curbing جلوگیری لبه پیاده رو
curbed جلوگیری لبه پیاده رو
control بازرسی نظارت جلوگیری
curb جلوگیری لبه پیاده رو
contraceptives وسیله جلوگیری از ابستنی
prohibitory گران جلوگیری کننده
prevenience خاصیت جلوگیری کننده
copy protection جلوگیری از اعمال کپی
prohibitively بطور جلوگیری کننده
without restraint ازادانه بدون جلوگیری
contraceptive وسیله جلوگیری از ابستنی
preventative پیشگیر جلوگیری کننده
corrosion control جلوگیری و کنترل خوردگی
out of hand غیر قابل جلوگیری
prohibitive گران جلوگیری کننده
obstructionist کسیکه برای جلوگیری
curbs جلوگیری لبه پیاده رو
preservative جلوگیری کننده از فساد
preservatives جلوگیری کننده از فساد
fire control جلوگیری از اتش سوزی
incontrollable غیر قابل جلوگیری
stopper توپی جلوگیری کننده
stoppers توپی جلوگیری کننده
antibiotics جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
release denial جلوگیری از ترخیص پرسنل یاکالا
preventive عامل ممانعت جلوگیری کننده
rib to prevent seepage پشت بند جلوگیری از تراوش
shrinkage prevention وسیله جلوگیری از جمع شدگی
antibiotic جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
safety regulations ایین نامه جلوگیری از خطر
antiskid treatment عمل جلوگیری ازسر خوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com