Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
rhapsodiz
از بر خواندن سرودن
Other Matches
sing
سرودن
rhapsodiz
سرودن
sings
سرودن
composes
سرودن
compose
سرودن
panegyrize
مدیحه سرودن
rhapsodised
شعر حماسی سرودن
rhapsodises
شعر حماسی سرودن
rhapsodize
شعر حماسی سرودن
rhapsodized
شعر حماسی سرودن
rhapsodizes
شعر حماسی سرودن
rhapsodizing
شعر حماسی سرودن
dirges
سرود عزا سرودن
sol fa
سولفش سرودن ترانه با نت
rhapsodising
شعر حماسی سرودن
dirge
سرود عزا سرودن
lilts
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
read head
هد خواندن راس خواندن
head crash
برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extend
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
reading
خواندن
lip read
لب خواندن
rhapsodiz
خواندن
read
خواندن
reads
خواندن
intone
خواندن
intoned
خواندن
intones
خواندن
intoning
خواندن
lip-reads
لب خواندن
lip-read
لب خواندن
readings
خواندن
reading age
سن خواندن
misread
بد خواندن
recitation
از بر خواندن
recitations
از بر خواندن
misreading
بد خواندن
to take lessons
یا خواندن
misreads
بد خواندن
quirister
باجمع خواندن
spells
پی بردن به خواندن
parallel reading
خواندن موازی
psalmodize
زبور خواندن
lull
لالایی خواندن
bastardize
حرامزاده خواندن
cantillate
با اواز خواندن
chitter
اواز خواندن
reading speed
سرعت خواندن
lulls
لالایی خواندن
lulling
لالایی خواندن
criminate
مجرم خواندن
lulled
لالایی خواندن
criminiate
مرجم خواندن
destructive read
خواندن مخرب
nondestructive read
خواندن غیرمخرب
spelled
پی بردن به خواندن
spell
پی بردن به خواندن
peruse
بدقت خواندن
perused
بدقت خواندن
peruses
بدقت خواندن
perusing
بدقت خواندن
brag
رجز خواندن
bragged
رجز خواندن
bragging
رجز خواندن
brags
رجز خواندن
beatified
مبارک خواندن
beatifies
مبارک خواندن
beatify
مبارک خواندن
beatifying
مبارک خواندن
misread
غلط خواندن
misreading
غلط خواندن
lullabies
لالایی خواندن
lullaby
لالایی خواندن
chortle
سرودوتسبیح خواندن
trills
با تحریر خواندن
trilled
با تحریر خواندن
trill
با تحریر خواندن
numerate
خواندن یاشمردن
scans
با وزن خواندن
scanned
با وزن خواندن
scan
با وزن خواندن
cite
به دادگاه خواندن
cited
به دادگاه خواندن
cites
به دادگاه خواندن
citing
به دادگاه خواندن
chortling
سرودوتسبیح خواندن
chortles
سرودوتسبیح خواندن
chortled
سرودوتسبیح خواندن
misreads
غلط خواندن
r/w
خواندن- نوشتن
to read out
بلند خواندن
reading station
ایستگاه خواندن
reading span
فراخنای خواندن
rehearsal
تمرین از بر خواندن
rehearsals
تمرین از بر خواندن
reading readiness
امادگی خواندن
reading rate
سرعت خواندن
boast
رجز خواندن
boasted
رجز خواندن
reading quotient
بهر خواندن
readout
خواندن بازخواندن
to glance
بشتاب خواندن
to song a song
سرود خواندن
to go to school
درس خواندن
unreadable
غیرقابل خواندن
to call to witness
بگواهی خواندن
to bid d. to
بمبارزه خواندن
read pulse
تپش خواندن
unreadable
نامستحق خواندن
To misread the facts . To infer wrongly .
کور خواندن
to fling down the gauntlet
بمبارزه خواندن
reading habit
عادت خواندن
readable
قابل خواندن
raw head
نوک خواندن
read strobe
بارقه خواندن
boasts
رجز خواندن
read head
نوک خواندن
to throw down the glove
بمبارزه خواندن
readability
قابلیت خواندن
to read wrong
اشتباه
[ی]
خواندن
read/write
خواندن- نوشتن
reading disability
ناتوانی در خواندن
recited
با صدایی موزون خواندن
recites
با صدایی موزون خواندن
recite
با صدایی موزون خواندن
to tune up
خواندن ونواختن اغازکردن
psalm
سرود مذهبی خواندن
to study for the bar
درس حقوق خواندن
to strike up
خواندن یازدن اغازکردن
sing
تصنیف اواز خواندن
sing
سرود خواندن سراییدن
to serve with a summons
با خواست برگ خواندن
reciting
با صدایی موزون خواندن
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
to get wise to someone
<idiom>
دست کسی را خواندن
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
bidden
خواندن پیشنهاد دادن
psalms
سرود مذهبی خواندن
chanted
سرود یا اهنگ خواندن
chanting
سرود یا اهنگ خواندن
chant
سرود یا اهنگ خواندن
speak one's piece
<idiom>
فکر کسی را خواندن
see through
<idiom>
فکر کسی را خواندن
chants
سرود یا اهنگ خواندن
To read someone s mind (thoughts).
فکر کسی را خواندن
when reading a book
در حال خواندن کتابی
sings
تصنیف اواز خواندن
literacy
سواد خواندن ونوشتن
skimmed
بطور سطحی خواندن
vocal
اوازی ویژه خواندن
reemploy
دوباره بخدمت خواندن
studies
درس خواندن خوانش
study
درس خواندن خوانش
studying
درس خواندن خوانش
orate
نطق کردن خواندن
vocals
اوازی ویژه خواندن
nonoverlap processing
روشی که به وسیله ان خواندن
read/write head
نوک خواندن / نوشتن
read write privilege
امتیاز خواندن- نوشتن
direct read after write
خواندن مستقیم پس از نوشتن
read write cycle
چرخه خواندن و نوشتن
nondestructive
خواندن غیر مخرب
he took to books
پرداخت به کتاب خواندن
read write head
نوک خواندن و نوشتن
skim
بطور سطحی خواندن
to choir a hymn
سرودی راباهم خواندن
skims
بطور سطحی خواندن
photodigital memory
خواندن چند بار
invites
خواندن وعده گرفتن
the three r's
خواندن ونوشتن وحساب
literacy
قادر به خواندن بودن
sings
سرود خواندن سراییدن
read restore cycle
چرخه خواندن و ترمیم
paganize
کافرو زندیق خواندن
invited
خواندن وعده گرفتن
invite
خواندن وعده گرفتن
prelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
praelect
سخنرانی کردن خطا به خواندن
to read over something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
ortorian
کسیکه شرکت در خواندن بنماید
to read through something
چیزی را از اول تا آخر خواندن
monroe diagnostic reading test
ازمون تشخیص خواندن مونرو
image interpreter
متخصص خواندن عکس هوایی
to spell out
بزحمت خواندن یا هجی کردن
To drum something into someones head .
مطلبی را به گوش کسی خواندن
to read off
از روی چیزی خواندن بلندخواندن
t i. afauit to a person
کسی را خطا کار خواندن
singsong
بطور یکنواخت یا یک وزن خواندن
burn the midnight oil
<idiom>
تا دیر وقت درس خواندن
scatter read gather write
خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
choir loft
جای مخصوص خواندن کلیسا
rwm
حافظه خواندن و نوشتن emory
machine readable
قابل خواندن توسط ماشین
he cannot read or write
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he could read the future
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
to pipe up
زدن یا خواندن اغاز کردن
sight-read
بدون مطالعه قبلی خواندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com