English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
Other Matches
carrying حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carried حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carries حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carry حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
to frequent a place بجایی بطور مکرر رفت و آمد کردن
to reach a place بجایی رسیدن
miscarrying بجایی نرسیدن
miscarries بجایی نرسیدن
miscarry بجایی نرسیدن
Our efforts (endeavours) came to nothing (nil) تلاشهای ما بجایی نرسید
nothing venture nothing have ادم کم دل بجایی نمیرسد
cheating does not prosper دغلی بجایی نمیرسد
To attain a high position in life. درزندگی بجایی رسیدن
The project fell through ( got nowhere). این طرح بجایی نرسید
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
gas fittings اسبابی که برای گرم کردن یاروشن کردن جایی باگازبکا
to join the majority رفتن بجایی که بیشترمردم رفته اند
stand clear جایی را ترک کردن
to induct into a seat در جایی برقرار کردن
to stay away from something اجتناب کردن از چیزی یا جایی
to decamp با عجله و پنهانی [جایی را] ترک کردن
to skive off early [British English] با عجله و پنهانی [جایی را] ترک کردن
an intrusive person کسیکه سرزده بجایی رود یا مخل اسایش کسی شود
to retire from [to] a place از [به] جایی کناره گیری کردن [یا منزوی شدن]
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
to prospect for gold جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
sailed حرکت کردن
departures حرکت کردن
sail حرکت کردن
moved حرکت کردن
sailings حرکت کردن
whir حرکت کردن
departure حرکت کردن
waggling حرکت کردن
inch حرکت کردن
have way on حرکت کردن
waggled حرکت کردن
move حرکت کردن
waggles حرکت کردن
waggle حرکت کردن
get under way حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
moves حرکت کردن
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
sail با نازوعشوه حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
laziest باکندی حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
pule باصدا حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
someplace یک جایی
someplace جایی
inopportunity بی جایی
wherever جایی که
minx زن هر جایی
n tuple N جایی
charnel house جایی که
inopportuneness بی جایی
move حرکت کردن تکان خوردن
wriggles حرکت کرم وار کردن
skips رقص کنان حرکت کردن
skipped رقص کنان حرکت کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
proceeded رهسپار شدن حرکت کردن
proceed رهسپار شدن حرکت کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
wriggling حرکت کرم وار کردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
wriggled حرکت کرم وار کردن
wriggle حرکت کرم وار کردن
criss-crossing بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crosses بهطور متقاطع حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
depart روانه شدن حرکت کردن
departing روانه شدن حرکت کردن
change down به دنده سنگین حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
slug مثل حلزون حرکت کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheel با ازادی حرکت وجنبش کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com