English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
Other Matches
terminates تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
calved بشکل غار درامدن جدا کردن
demilitarizes از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarised از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarising از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
calve بشکل غار درامدن جدا کردن
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
clue گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
clues گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
integrate تمام کردن
to eat up تمام کردن
run out of تمام کردن
to fill out تمام کردن
fulfilled تمام کردن
forth تمام کردن
to finish off تمام کردن
attains تمام کردن
attained تمام کردن
integrates تمام کردن
get through تمام کردن
attaining تمام کردن
attain تمام کردن
fiddle away تمام کردن
to run away with تمام کردن
fulfil تمام کردن
integrating تمام کردن
fulfils تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfilling تمام کردن
to see out تمام کردن
to see through تمام کردن
use up تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
fulfill تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
shoot-outs درامدن
eventuate درامدن
burgeons درامدن
to figure out درامدن
to come in درامدن
give in از پا درامدن
to come out درامدن
pullulate درامدن
enter درامدن
to shoot forth درامدن
entered درامدن
enters درامدن
erupted درامدن
erupts درامدن
erupting درامدن
erupt درامدن
if things shape right از اب درامدن
if things shape right درامدن
measure درامدن
shoot forth درامدن
shoot out درامدن
burgeoned درامدن
burgeon درامدن
burgeoning درامدن
to go off درامدن
shoot-out درامدن
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
cease بند امدن تمام کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
use up تمام شدن مصرف کردن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
ended تمام کردن خاتمه دادن
ends تمام کردن خاتمه دادن
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
processes بانجام رساندن تمام کردن
process بانجام رساندن تمام کردن
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
ceasing بند امدن تمام کردن
ceases بند امدن تمام کردن
unquote نقل قول را تمام کردن
ceased بند امدن تمام کردن
end تمام کردن خاتمه دادن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
eruption of the teeth درامدن دندان
repullulate دوباره درامدن
consumes ازپا درامدن
consume ازپا درامدن
break even صافی درامدن
fall out well خوب درامدن
consumed ازپا درامدن
to fall on بجنگ درامدن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
to come بحال ایست درامدن
to come into any one's g. به چنگ کسی درامدن
fetch up بحال ایست درامدن
enactment بصورت قانون درامدن
to strike an a بصورت ویژهای درامدن
enactments بصورت قانون درامدن
stellify بشکل ستاره درامدن
hold water از امتحان درست درامدن
billows بصورت موج درامدن
billowing بصورت موج درامدن
billow بصورت موج درامدن
masquerading به لباس مبدل درامدن
disarms به حالت اشتی درامدن
disarmed به حالت اشتی درامدن
spindle بشکل دوک درامدن
democratization بصورت دموکراسی درامدن
eruption of rash درامدن گرمی دانه
disarm به حالت اشتی درامدن
spindles بشکل دوک درامدن
masquerade به لباس مبدل درامدن
masqueraded به لباس مبدل درامدن
masquerades به لباس مبدل درامدن
disjoint در رفتن از مفصل درامدن
billowed بصورت موج درامدن
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
teams بصورت دسته یاتیم درامدن
anglicises باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicising باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicised باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicize باداب و رسوم انگلیسی درامدن
team بصورت دسته یاتیم درامدن
anglicized باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicizing باداب و رسوم انگلیسی درامدن
to forfeit ones word پیمان پکستن بدقول درامدن
to cut ones eye teeth ازحالت یامرحله بچگی درامدن
clew بشکل کلاف یاگلوله نخ درامدن
anglicizes باداب و رسوم انگلیسی درامدن
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
fossilised در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
fossilises در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
caramelize بصورت قند سوخته درامدن یادراوردن
fossilising در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
fossilize در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
fossilizes در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
fossilizing در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
alerted بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
recover به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
recovers به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
alert بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
alerts بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
recovering به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
to herd with other people با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhaust تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhausts تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirrored کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
panorama تمام نما اینه تمام نما
panoramas تمام نما اینه تمام نما
constellate بشکل صورت فلکی درامدن جزء منظومه فلکی شدن
to fall under anything مشمول چیزی شدن جزوچیزی درامدن یاداخل شدن
rounded پر تمام
fullest تمام
all night در تمام شب
full-face تمام رخ
full تمام
through تمام
whole تمام
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com