Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
out in left field
<idiom>
از جواب صحیح دورشدن
Other Matches
A correct answer.
جواب صحیح
Get lost!
<idiom>
دورشدن
off the hook
<idiom>
دورشدن از مشکل
diverges
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
diverge
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
diverged
ازهم دورشدن اختلاف پیداکردن
lug out
تمایل داشتن اسب به دورشدن از نرده مسابقه
pushaway
غلطاندن گوی بولینگ از جلوبدن حرکت پارو با دورشدن تیغه از قایق
irresponsive
جواب ندهنده بی جواب
Hear hear!
صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق )
cabotage
کشتیرانی و حمل کالا از یک بندر به بندر دیگر بدون دورشدن از ساحل
rational number
عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
rollover
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
resolvent
جواب
repost
جواب
recalcitrancy
جواب رد
riposting
جواب
ripostes
جواب
riposted
جواب
riposte
جواب
rejoinders
جواب
irreprovable
بی جواب
whyŠthere is the answer
در سر جواب
replying
جواب
reply
جواب
replies
جواب
replied
جواب
recalcitrance
جواب رد
antiphony
جواب
comebacks
جواب
counterplea
جواب رد
in reply to
در جواب
rejoinder
جواب
responses
جواب
response
جواب
comeback
جواب
answerable
جواب دار
unanswerable
جواب ناپذیر
send away
جواب دادن
snip snap
جواب زیرکانه
voice response
جواب صوتی
to give the mitten
جواب کردن
A straightforward answer.
جواب سر راست
favourable
جواب مساعد
responds
جواب دادن
undertaker
جواب گو مسئول
nope
جواب منفی
an abrupt answer
جواب تند
answer pennant
پرچم جواب
auto answer
خود جواب
counter memorial
جواب یادداشت
undertaking
جواب گو مسئول
responded
جواب دادن
irrefragably
بطور بی جواب
question answer
سئوال- جواب
answer mode
حالت جواب
to make a response
جواب دادن
recitative
جواب دادن
interlocutors
جواب دهنده
reply paid
جواب قبول
response position
مکان جواب
responsory
جواب جماعت
undertakers
جواب گو مسئول
respond
جواب دادن
The wrong answer.
جواب غلط
interlocutor
جواب دهنده
answering
: جواب پاسخ
have it
<idiom>
به جواب رسیدن
toss off
<idiom>
حاضر جواب
answered
: جواب پاسخ
answers
: جواب پاسخ
brusque
پیش جواب
reply paid /RP/
[reply prepaid]
جواب قبول
answer
: جواب پاسخ
rebuts
جواب متقابل دادن
Touché!
خوب جواب دادی!
to comply
[with]
[به نیازی]
جواب دادن
rebutting
جواب متقابل دادن
rebutted
جواب متقابل دادن
rebut
جواب متقابل دادن
to accommodate
[به نیازی]
جواب دادن
have her cable
لنگر جواب دادن
replying
جواب شفاهی دفاعیه
reply
جواب شفاهی دفاعیه
replies
جواب شفاهی دفاعیه
answered
جواب احتیاج را دادن
replied
جواب شفاهی دفاعیه
retort
جواب متقابل دادن
retort
جواب متقابل تلافی
retorts
جواب متقابل دادن
retorts
جواب متقابل تلافی
answering
جواب احتیاج را دادن
answers
جواب احتیاج را دادن
corespondent
مسئول جواب گویی
counterbid
جواب خریداربه فروشنده
sally
جواب سریع و زیرکانه
sallies
جواب سریع و زیرکانه
counterclaim
جواب به ادعای شاکی
answer
جواب احتیاج را دادن
To dismiss(sack,discharge)someone.
کسی را جواب کردن
In response (reply) to your letter.
در جواب نامه تان
talk back
<idiom>
بی ادبانه جواب دادن
unique solution
جواب منحصر بفرد
sockdolager
اتمام حجت جواب
sockdologer
اتمام حجت جواب
repartee
جواب شوخی امیز
unansweable
بی جواب تکذیب ناپذیر
telephone responder
جواب دهنده تلفن
to return a greeting
جواب سلام دادن
A crushing reply(retort).
جواب دندان شکن
to meet
[به نیازی]
جواب دادن
flea in one's ear
<idiom>
جواب دندان شکن
He answered nothing.
اصلا جواب نداد
He didnt return (acknowledge) my greetings.
جواب سلام مرا نداد
replying
پاسخ دادن جواب کتبی
bite the hand that feeds you
<idiom>
جواب خوبی را با بدی دادن
To take the salute.
جواب سلام ( نظامی ) رادادن
answer
جواب دادن از عهده برامدن
improvisator
بدیهه ساز حاضر جواب
reply
پاسخ دادن جواب کتبی
Answer me this question.
جواب این سؤالم را بده
A logical remark has no answer.
<proverb>
یرف یساب جواب ندارد .
replies
پاسخ دادن جواب کتبی
antiphony
انعکاس یا جواب سرود وموسیقی
answers
جواب دادن از عهده برامدن
Please answer the telephone.
لطفا" جواب تلفن را بدهید
replied
پاسخ دادن جواب کتبی
answering
جواب دادن از عهده برامدن
audio response device
دستگاه جواب دهنده سمعی
He was pressed for pressed for ad answer .
به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
answered
جواب دادن از عهده برامدن
never to be at a loss for an answer
همیشه حاضر جواب بودن
Why don't you answer?
چرا جواب نمی دهید؟
refutatory
تکذیب کننده متضمن جواب رد
meet some one's objections
به ایرادات کسی جواب دادن
refutative
تکذیب کننده متضمن جواب رد
counter
جواب دادن معامله بمثل کردن با
responsive
دارای عکس العمل سریع جواب گو
countered
جواب دادن معامله بمثل کردن با
countering
جواب دادن معامله بمثل کردن با
A sharp note(reply).
نامه (جواب ) تند ( شدید اللحن )
responsor
دستگاه گیرنده و جواب دهنده الکترونیکی
the answer is right under your nose
<idiom>
جواب مثل روز روشن است
We wI'll be notified(informed)of the results today.
امروز جواب کار معلوم می شود
replication
جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
To answer back.
جواب دادن ( یکی بدو کردن )
real
<adj.>
صحیح
accurate
[correct]
<adj.>
صحیح
simon pure
صحیح
i see
ها! صحیح !
Quite
[so]
!
صحیح!
well advised
صحیح
authentical
صحیح
true
<adj.>
صحیح
in order
صحیح
proper
<adj.>
صحیح
exact
<adj.>
صحیح
indecorous
نا صحیح
correct
<adj.>
صحیح
fea
صحیح
correcting
صحیح
accurate
صحیح
exacted
صحیح
exacts
صحیح
judiciously
صحیح
integral
صحیح
integer
صحیح
exact
صحیح
right
صحیح
corrects
صحیح
valid
صحیح
righting
صحیح
righted
صحیح
correct
صحیح
authentic
صحیح
proper
صحیح
all right
صحیح
good
صحیح
integers
صحیح
This does not satisfy me.
این جواب مرا قانع نمی کند
right
به طور صحیح حق
righted
درست صحیح
justly
<adv.>
بصورت صحیح
ok
صحیح است
correctly
<adv.>
بصورت صحیح
aright
<adv.>
بصورت صحیح
rightly
<adv.>
بطور صحیح
rightfully
<adv.>
بطور صحیح
properly
<adv.>
بصورت صحیح
rightly
<adv.>
بصورت صحیح
drilled
روش صحیح
proper fraction
کسر صحیح
duly
<adv.>
بصورت صحیح
genuine tradition
حدیث صحیح
rightfully
<adv.>
بصورت صحیح
exact
صحیح عین
drills
روش صحیح
right
درست صحیح
right you are
صحیح است
affirmative
صحیح است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com