Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (14 milliseconds)
English
Persian
to keep in touch with any one
از حال کسی اگاه بودن
Search result with all words
know
اگاه بودن
knows
اگاه بودن
on be on to a person
از قصد کسی اگاه بودن
to be a
اگاه بودن
to know the time of d
اگاه بودن
to know what's what
ازچیزهاوکارهای جهان اگاه بودن
Other Matches
wares
اگاه
conversant
اگاه
conscious
اگاه
incognizant
نا اگاه
apprised
اگاه
cognizant
اگاه
hep
اگاه
ware
اگاه
aware
اگاه
notify
اگاه ساختن
semiconscious
نیمه اگاه
sensible of a peril
اگاه از خطر
warn
اگاه کردن
prescient
قبلا اگاه
notifies
اگاه ساختن
warned
اگاه کردن
preconsclous
نیم اگاه
admonished
اگاه کردن
monitors
اگاه ساز
wide-awake
هشیار اگاه
monitored
اگاه ساز
monitor
اگاه ساز
wide awake
هشیار اگاه
notifying
اگاه ساختن
warns
اگاه کردن
notified
اگاه ساختن
acquaints
اگاه کردن
acquainting
اگاه کردن
admonishing
اگاه کردن
admonishes
اگاه کردن
to let know
اگاه کردن
to put in possession
اگاه کردن
inconscient
ناخود اگاه
i have no a with him
اگاه شدم
subconsciously
نیمه اگاه
subconsciously
ناخود اگاه
notification
اگاه سازی
subconscious
نیمه اگاه
subconscious
ناخود اگاه
informed circles
محافل اگاه
wist
اگاه کردن
troop information
برنامه اگاه سازی
he was privy to my secrets
او از رازهای من اگاه بود
information program
برنامه اگاه سازی
keep me informed of that
مرا از ان اگاه سازید
disabuse
از حقیقت اگاه کردن
disabused
از حقیقت اگاه کردن
disabuses
از حقیقت اگاه کردن
disabusing
از حقیقت اگاه کردن
be on to it
اگاه یا موافب باش
informs
مستحضر داشتن اگاه کردن
debunk
کسی را اگاه و هدایت کردن
inform
مستحضر داشتن اگاه کردن
intuited
تعلیم دادن اگاه کردن
debunks
کسی را اگاه و هدایت کردن
debunking
کسی را اگاه و هدایت کردن
intuiting
تعلیم دادن اگاه کردن
information program
اگاه سازی برنامه اطلاعات
coscious
هوشیار- بهوش- ملتفت-اگاه
informing
مستحضر داشتن اگاه کردن
intuits
تعلیم دادن اگاه کردن
debunked
کسی را اگاه و هدایت کردن
intuit
تعلیم دادن اگاه کردن
well informed
بصیر بخوبی اگاه با اطلاع مطلع
Madrklmh that every human being is conscious knowledge
مادرکلمه است که هر انسان اگاه به آن آشنایی کامل دارد
philologer
لغت شناس کسیکه ازاصول و قواعدکلی زبانها اگاه است
letters patent
نامهای است که به وسایل مختلفه به مردم عرضه میشود تا ازمضمون ان همگان اگاه شوند
association for system management
یک سازمان بین المللی که متعهد است تا اعضا خود را ازرشد سریع و تغییرات درزمینه مدیریت سیستم ها وپردازش اطلاعات اگاه کند
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
asm
Yystems for Associationیک سازمان بین المللی که متعهد است تا اعضا خود را ازرشد سریع و تغییرات درزمینه مدیریت سیستم ها وپردازش اطلاعات اگاه کندanagement
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
depends
مربوط بودن منوط بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
depend
مربوط بودن منوط بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
want
فاقد بودن محتاج بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
consists
شامل بودن عبارت بودن از
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
notification
عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود
command information program
برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
exist
بودن
put one's cards on the table
<idiom>
رک بودن
judder
لق بودن
exists
بودن
dubiosity
در شک بودن
incompactness
ول بودن
stinks
بد بودن
existed
بودن
stink
بد بودن
ween
بودن
to bargain for
بودن
to be in a bad
[foul]
temper
بد خو بودن
To be all adrift.
سر در گم بودن
teemed
پر بودن
teeming
پر بودن
concentricity
بودن
teems
پر بودن
judders
لق بودن
wobbles
لق بودن
consecutiveness
پی در پی بودن
teem
پر بودن
juddering
لق بودن
juddered
لق بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate.
دو دل بودن
to think ill of any one
بودن
to find oneself
بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com