English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
to i. from somebodies words از حرفهای کسی استنباط کردن
Other Matches
inferring استنباط کردن
inducted استنباط کردن
infers استنباط کردن
infer استنباط کردن
inducting استنباط کردن
deduce استنباط کردن
inducts استنباط کردن
deduced استنباط کردن
read استنباط کردن
reads استنباط کردن
educe استنباط کردن
deduces استنباط کردن
deducing استنباط کردن
inferred استنباط کردن
induct استنباط کردن
divining کشیش استنباط کردن
divines کشیش استنباط کردن
divined کشیش استنباط کردن
divine کشیش استنباط کردن
inferred استنباط کردن پی بردن به
infer استنباط کردن پی بردن به
inferring استنباط کردن پی بردن به
infers استنباط کردن پی بردن به
Eavesdrop فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
construes تعبیر کردن استنباط کردن
elicited استخراج کردن استنباط کردن
elicit استخراج کردن استنباط کردن
eliciting استخراج کردن استنباط کردن
elicits استخراج کردن استنباط کردن
construed تعبیر کردن استنباط کردن
construe تعبیر کردن استنباط کردن
professionals حرفهای
professional حرفهای
pro حرفهای
lifetime حرفهای
pro- حرفهای
occupational حرفهای
lifetimes حرفهای
inference استنباط
reading استنباط
eduction استنباط
inferences استنباط
readings استنباط
presumption استنباط
corollaries استنباط
sequitur استنباط
presumptions استنباط
corollary استنباط
elicitation استنباط
vocational school اموزشگاه حرفهای
technological حرفهای صنعتی
professional status پایگاه حرفهای
vocational education اموزش حرفهای
prizefighter بوکسور حرفهای
professional code ضوابط حرفهای
jargon زبان حرفهای
professional misconduct اشتباه حرفهای
big words حرفهای گنده
hoofer رقاص حرفهای
trade school مدرسه حرفهای
extra professional خارج حرفهای
vocations پیشهای حرفهای
vocation پیشهای حرفهای
trade schools مدرسه حرفهای
occupation disease امراض حرفهای
semipro نیمه حرفهای
technologically حرفهای صنعتی
malpractice کژکاری حرفهای
bailsman ضامن حرفهای
sweet nothings حرفهای عاشقانه
gladiators بوکسور حرفهای
pillow talk حرفهای خصوصی
hit men آدم کش حرفهای
malpractices کژکاری حرفهای
professionalism ورزش حرفهای
hit man آدم کش حرفهای
gladiator بوکسور حرفهای
training school اموزشگاه حرفهای
inference program برنامه استنباط
deducible استنباط شدنی
inferable قابل استنباط
inferentially ازراه استنباط
presumption استنباط گستاخی
inferible قابل استنباط
followed پیروی استنباط
follows پیروی استنباط
presumptions استنباط گستاخی
educt استخراج یا استنباط
to be deduced استنباط شدن
implications مفهوم استنباط
implication مفهوم استنباط
presumption of law استنباط قانونی
follow پیروی استنباط
jockey اسب سوار حرفهای
miliaman سرباز حرفهای یاپیمانی
divisions اتحادیه باشگاههای حرفهای
division اتحادیه باشگاههای حرفهای
professional workstation ایستگاه کار حرفهای
pro shop فروشگاه باشگاه حرفهای
layman شخص غیر حرفهای
laymen شخص غیر حرفهای
all pro تیم ستارههای حرفهای
jar ram molding machine دستگاه قالبریزی حرفهای
A lot of trite ( trivialities ) . حرفهای صد تا یک غاز ( بی ارزش )
old wives' tale حرفهای خاله زنکی
association for women in computing سازمان حرفهای وغیرانتفاعی
old wives' tales حرفهای خاله زنکی
jockeys اسب سوار حرفهای
lays غیر حرفهای عامی
lay غیر حرفهای عامی
inferentally بطریق استنتاج یا استنباط
inferrable قابل استنباط برامدنی
educible قابل استخراج یا استنباط
ruled based deduction استنباط بر مبنای مقررات
nonsequitur عدم استنباط قضایا
presumption of fact استنباط از روی امارات
industrial school اموزشگاه حرفهای مدرسه صنعتی
scilicet از این چنین استنباط میشود.....
peizefight مسابقه حرفهای بوکس باجایزه نقدی
pro am مسابقه گلف بازیگران حرفهای و اماتور
taxi squad گروه بازیگران قراردادی درباشگاه حرفهای
ranker افسر سربازی کرده نظامی حرفهای
That is unmitigated nonsense. این از آن حرفهای بی معنی وچرند است
dedications قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
dedication قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
tour مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
toured مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
vanish بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
vanished بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
vanishes بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
tours مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
vanishing بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
touring مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
dilettantism اقدام به کاری از روی تفنن وبطورغیر حرفهای
deduction استنباط پی بردن ازکل به جزء یاازعلت به معلول
first class cricket مسابقه کریکت بین تیمهای حرفهای و اماتور ایالات ودانشگاههای انگلستان
implied assumpist تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
objectivism روش فکری که مبتنی بر اصالت حقایقی است که به وسیله درک حسی استنباط میشود
association for computing machinery بزرگترین جامعه جهانی اموزشی و علمی جهت توسعه مهارتهای فنی وصلاحیتهای حرفهای متخصصان کامپیوتر
multipe expansion of credit استنباط مضاعف اعتبارات حقی که خزانه داری کل درقبول چک امانتی به مقداری بیش از ذخیره و اعتبار خوددارد
practitioner وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioners وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
derived information اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
afcet la Pour AssociationFrancaise etTechnique CybernetiqueEconomiqe سازمان حرفهای فرانسوی که هدف ان گرد هم اوردن دانشمندان فرانسوی در زمینههای مختلف کامپیوتری است
professional slang زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
polytechnic چند رشتهای چند حرفهای
polytechnics چند رشتهای چند حرفهای
presumable قابل استنباط قابل استفاده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com