English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
unmake از خاصیت انداختن
Other Matches
pneumaticity خاصیت بادی یا هوایی خاصیت چیزی که با هوای فشرده کار میکند
actinism خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی وغیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیایی پیدا میکند
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
sound absorption خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
virtue خاصیت
navigating خاصیت
virtues خاصیت
reflectiveness خاصیت
inefficacious بی خاصیت
propertyless بی خاصیت
navigated خاصیت
property خاصیت
navigate خاصیت
quale خاصیت
neer do well or well بی خاصیت
the five predicables خاصیت
affection خاصیت
navigates خاصیت
astingency خاصیت قبض
flakiness خاصیت فلسی
recursivity خاصیت بازگشت
quantification تعیین خاصیت
alkalescence خاصیت قلیایی
anti knock property خاصیت ضدضربه
woodiness خاصیت چوبی
vitreosity خاصیت شیشهای
adhesive property خاصیت چسبندگی
magnetism خاصیت مغناطیسی
nature نوع خاصیت
sponginess خاصیت اسفنجی
fungosity خاصیت قارچی
ductility خاصیت کش امدن
steeliness خاصیت فولادی
gumminess خاصیت صمغی
extensive property خاصیت مقداری
fattiness خاصیت چربی
glassiness خاصیت شیشهای
gauziness خاصیت گارسی
mealness خاصیت اردی
buoyancy خاصیت شناوری
functions خاصیت وجودی
function خاصیت وجودی
carnosity خاصیت گوشتی
chalkiness خاصیت تباشیری
chemism خاصیت شیمیایی
the virtue of drugs خاصیت داروها
natures نوع خاصیت
causality خاصیت سببی
silkiness خاصیت ابریشمی
fluffiness خاصیت کرکی
nutritiousness خاصیت غذائی
impoverished بی خاصیت کردن
absorption property خاصیت جذب
impoverish بی خاصیت کردن
abnormalities خاصیت غیرطبیعی
abnormality خاصیت غیرطبیعی
mechanicalness خاصیت مکانیکی
milkiness خاصیت شیری
non skid quality خاصیت ضد لغزش
powderiness خاصیت گردی
ductility خاصیت انگمی
mealiness خاصیت اردی
nutritiveness خاصیت غذایی
impoverishes بی خاصیت کردن
impoverishing بی خاصیت کردن
deactivating بی خاصیت کردن
deactivates بی خاصیت کردن
deactivated بی خاصیت کردن
elasticity خاصیت فنری
pitchiness خاصیت زفتی
functioned خاصیت وجودی
deactivate بی خاصیت کردن
paramorphism خاصیت دگردیسی
ductility خاصیت فتیله شدن
corporeity خاصیت جسمی یامادی
flexibility خاصیت خمش پذیری
diathermacy خاصیت هدایت گرما
osmosis خاصیت نفوذ وحلول
sexed دارای خاصیت جنسی
sliminess خاصیت گلی یا لجنی
curative دارای خاصیت درمانی
heat treating property خاصیت عملیات حرارتی
gamic دارای خاصیت جنسی
illusion of space القاء خاصیت فضایی
impenetrableness خاصیت عدم تداخل
inductionless بدون خاصیت القائی
alkaline دارای خاصیت قلیایی
elater خاصیت انبساط و گسترش
ductility خاصیت لوله شدن
erotization خاصیت شهوانی یافتن
neer do well or well ادم بی وجود یا بی خاصیت
isogametic دارای خاصیت هم گامیتی
springiness خاصیت فنری ارتجاع
geomagnetic خاصیت مغناطیسی زمین
pulpiness خاصیت خمیری یاگوشتی
prevenience خاصیت جلوگیری کننده
malleability خاصیت چکش خواری
low test دارای خاصیت فراری
commutative rule خاصیت جابجایی [ریاضی]
antidotal دارای خاصیت پادزهری
commutative property خاصیت جابجایی [ریاضی]
alkalescent دارای خاصیت قلیایی
commutative law خاصیت جابجایی [ریاضی]
agglomerative دارای خاصیت تراکم
soak up <idiom> خاصیت جنب کردنداشتن
diastatic دارای خاصیت جوهربزاق
acid base catalysis خاصیت اسیدی- بازی
acid base behavior خاصیت اسیدی- بازی
plasticity خاصیت شکل افرینی
isogamous دارای خاصیت هم گامیتی
asexual فاقد خاصیت جنسی
capillarity خاصیت موئی مویسانی
tonus خاصیت انقباض عضله
vitality قدرت یا خاصیت حیاتی
corkiness خاصیت چوب پنبهای
demagnetize خاصیت مغناطیسی را از بین بردن
indiscerptibility خاصیت چیزی که در اثرتجزیه فنانپذیرد
de energize از بین بردن خاصیت مغناطیسی
active material موادی که خاصیت تجزیه دارند
distributive law خاصیت پخش پذیری [ریاضی]
ethereality خاصیت اتری یا اثیری روحانیت
absorbent دارای خاصیت جذب درکش
actescence نمایش شیر خاصیت شیری
paramorphic دارای خاصیت تغییر یابی
persalt نمک دارای خاصیت اسیدی
amphoteric دارای خاصیت اسید و قلیا
acoustic vases [ظروف سفالین با خاصیت آکوستیک]
paramorphous دارای خاصیت تغییر یابی
adhesion of fibers خاصیت چسبندگی الیاف به یکدیگر
sourness is the p of vinegar ترشی خاصیت سرکه است
nervous nellie ادم محافظه کار و بی خاصیت
distributive rule خاصیت توزیع پذیری [ریاضی]
distributive law خاصیت توزیع پذیری [ریاضی]
male sterile گامتهای عقیم وبی خاصیت نر
absorbant دارای خاصیت جذب درکش
quale شیی دارای خاصیت هوشیاری
absorbency خاصیت درکشی یا دراشامی جذب
balmier دارای خاصیت مرهم خنک کننده
balmiest دارای خاصیت مرهم خنک کننده
balmy دارای خاصیت مرهم خنک کننده
acids سرکه مانند دارای خاصیت اسید
objectify خاصیت و ماهیت چیزی رامعین کردن
hot forming property خاصیت تغییر شکل پذیری گرم
despiritualize فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
basicity خاصیت بازی وقلیایی حالت بنیانی
electromagnetism خاصیت مغناطیسی حاصل ازجریانهای الکتریکی
capillarity خاصیت بالا رفتن اب درسوراخهای موئی
acid سرکه مانند دارای خاصیت اسید
vitrescence امادگی برای تبدیل به شیشه خاصیت شیشهای
radioactivity خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون میدهد
incendivity خاصیت اتش زنی که در جرقه الکتریکی هست
radio activity خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون دهد
iceland spar کلسیت شفاف دارای خاصیت انکسار مضاعف
let down پایین انداختن انداختن
zooflagellate اغازیان شبه گیاه فاقد خاصیت جذب نور
vitrescent اماده برای تبدیل به شیشه دارای خاصیت شیشهای
neutral soil خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
prepositional phrase بخشی از جمله که با حرف اغازگرد دو خاصیت صفت یاقیدیا اسم راپیداکند
catapult هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulted هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapulting هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
catapults هرجسمی که دارای خاصیت فنری بوده وبرای پرتاب اجسام بکارمیرود
pitchstone یکجور خاره اتش فشانی که خاصیت شیشه و صیقل زفت رادارا است
electro magnet اهنی که در تحت تاثیر قوه برق خاصیت مغناطیسی پیداکند اهنربای الکتریکی
actinoelectric اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
electromagnet اهنی که بوسیله جریان برق خاصیت مغناطیسی پیدا میکند اهن ربای الکتریکی مغناطیس برقی
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
curie point دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
kemp پشم ضخیم [بیشتر مربوط به ناحیه زیر شکم گوسفند بوده که شکننده است و خاصیت رنگ پذیری کمی دارد.]
plasma display صفحه نمایش با استفاده از خاصیت نورانی بدون گازهای متن صفحه
elasticity خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
flakiness خاصیت چیزی که ورقه ورقه است
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
vitalistic خاصیت حیاتی قدرت حیاتی
vitalist خاصیت حیاتی قدرت حیاتی
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
throw انداختن
hewn انداختن
omitting انداختن
emplace جا انداختن
bottom ته انداختن
bottoms ته انداختن
overthrew بر انداختن
fling انداختن
to leave out انداختن
overthrow بر انداختن
overthrowing بر انداختن
overthrown بر انداختن
flings انداختن
hews انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com