English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English Persian
exemption از خدمت معاف کردن معاف کردن
Search result with all words
to release [from responsibility, duty] معاف کردن [از وظیفه یا خدمت ]
Other Matches
carded for record از خدمت صف معاف
exempt from duty معاف از خدمت
remit معاف کردن
dispend معاف کردن
remits معاف کردن
remitted معاف کردن
remitting معاف کردن
exonerated معاف کردن
exonerate معاف کردن
exonerates معاف کردن
exempted معاف کردن
affranchize معاف کردن
exempt معاف کردن
exempting معاف کردن
exonerating معاف کردن
excuse معاف کردن
excused معاف کردن
exempts معاف کردن
excusing معاف کردن
excuses معاف کردن
to let off معاف کردن ردکردن
dispenses معاف کردن بخشیدن
dispensing معاف کردن بخشیدن
to fall out معاف کردن [ارتش]
dispensed معاف کردن بخشیدن
dispense معاف کردن بخشیدن
to buy off با پول معاف کردن
to dismiss [American E] معاف کردن [ارتش]
to dismiss [remove] the board of managers مرخص کردن [معاف کردن] هیئت مدیره
franked معاف کردن مهر زدن
franker معاف کردن مهر زدن
exempted معاف ازخدمت شدن یا کردن
enfranchised از بندگی رهاندن معاف کردن
enfranchises از بندگی رهاندن معاف کردن
enfranchising از بندگی رهاندن معاف کردن
exempts معاف ازخدمت شدن یا کردن
frank معاف کردن مهر زدن
exempt معاف ازخدمت شدن یا کردن
enfranchise از بندگی رهاندن معاف کردن
frankest معاف کردن مهر زدن
franks معاف کردن مهر زدن
exempting معاف ازخدمت شدن یا کردن
franking معاف کردن مهر زدن
dismiss مرخص کردن معاف کردن
dismisses مرخص کردن معاف کردن
dismissing مرخص کردن معاف کردن
exempt معاف
exonerated from معاف از
exonerate معاف
exonerates معاف
exonerating معاف
exempting معاف
exonerated معاف
exempts معاف
exempted معاف
warless معاف از جنگ
non-assessable <adj.> معاف از مالیات
tax exempt معاف از مالیات
protect a player معاف از انتقال
scot-free معاف از مالیات
taxless <adj.> معاف از مالیات
duty-free معاف از گمرک
dispense with معاف شدن از
excusable معاف شدنی
scot free معاف از مالیات
exemptible معاف شدنی
duty free معاف ار مالیات
free of tax [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
dispensable معاف کردنی
excused list فهرست معاف ها
excuser معاف کننده
exempt from taxes [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
exempt from taxation [only after nouns] <adj.> معاف از مالیات
tax-free <adj.> معاف از مالیات
free from taxes <adj.> معاف از مالیات
non-taxable <adj.> معاف از مالیات
tax free معاف از مالیات
zero-rated <adj.> معاف از مالیات
dissolvable معاف شدنی
tax-exempt <adj.> معاف از مالیات
free of all average معاف از هرگونه خسارت
free of charge معاف از حقوق گمرکی
duty free معاف ازحقوق گمرکی
duties free معاف از حقوق گمرکی
free of duty معاف از عوارض گمرکی
free of particular average معاف از خسارات جزئی
duty free معاف از عوارض گمرکی
free of general average معاف از خسارات عمومی
emeritus افتخارا ازخدمت معاف شده
freeways شاهراهی که از حق راهداری معاف است
to be excused [from work or school] معاف بودن [از کار یا مدرسه]
freeway شاهراهی که از حق راهداری معاف است
exempted , adressee گیرنده معاف از اجرای دستور
fpa معاف از جبران خسارت خاص
absolve کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolving کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
free zone منطقهای که ازحقوق گمرکی معاف میباشد
absolved کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolves کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
Personal effects are duty-free. لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
exempt player بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
wait upon پیشخدمتی کردن خدمت رسیدن و خدمت کردن
duty assignment واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
wait on خدمت رسیدن و خدمت کردن
free ports بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
free port بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
desert کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserting کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
ministers : کمک کردن خدمت کردن
minister : کمک کردن خدمت کردن
carnet اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
served خدمت کردن به
served خدمت کردن
serves خدمت کردن
ministers خدمت کردن
serve خدمت کردن به
serve خدمت کردن
serves خدمت کردن به
minister خدمت کردن
careered شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careering شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careers شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
career شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
served خدمت ارتشی کردن
desertion ترک خدمت کردن
to serve in the ranks خدمت سربازی کردن
serves خدمت ارتشی کردن
to serve in the army درارتش خدمت کردن
serve خدمت ارتشی کردن
to bear arms خدمت نظام کردن
conscripts به خدمت وفیفه احضار کردن
to serve one's term دوره خدمت خود را طی کردن
conscripted به خدمت وفیفه احضار کردن
conscript به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting به خدمت وفیفه احضار کردن
serve one's term دوره خدمت خود را طی کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
discharges اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
applied هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
duty with troops در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
dishonorable discharge اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com