Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
Other Matches
To stop being intransigent.
از خر شیطان پایین آمدن
get off
<idiom>
پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
The climate of Europe desnt suit me.
حال آمدن ( بهوش آمدن )
downwards
بطرف پائین
low productivity
بازده پائین
low price
قیمت پائین
land vi
پائین امدن
katabatic
پائین اینده
juniority
رتبه پائین تر
falling of the womb
پائین افتادگی
f.of a page
پائین صفحه
f.of a bed
پائین بستریاتختخواب
shift downward
حرکت به سمت پائین
shift downward
انتقال به سمت پائین
sewsaw
بالا و پائین رفتن
sewsaw
پس و پیش بالا و پائین
neap tide
پائین ترین جزر و مد
bottom price
پائین ترین قیمت
light or lighted
پائین امدن واردامدن
to reach down
سوی پائین دراز کردن
lower limit
[of the integral]
کرانه پائین
[انتگرال]
[ریاضی]
falling of the womb
سقوط کردن پائین افتادگی
to d. a hill
از تپه ایی پائین امدن
phreatic decline
پائین رفتن سطح ایستائی
tax havens
نرخ پائین مالیات پیشنهادی
tax haven
نرخ پائین مالیات پیشنهادی
least developed countries
پائین ترین کشورهای در حال توسعه
low ball
شوت کردن پائین توپ
[فوتبال]
fluctuable
مستعد بالا و پائین رفتن مواج
to haul a ship
بادبانهای کشتی را پائین اوردن یاخواباندن
velocity of retreat
سرعت متوسط اب در پائین دست سرریز
To marry below ones station.
با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
Lower third
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
chyron
[American E]
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
No matter which way you fling a cat, it will light.
<proverb>
گربه را هر طورى بیندازند روى چهار دست و پا پائین مى آید.
to be unable to hold a candle to somebody
<idiom>
در برابر کسی پائین رتبه بودن
[در توانایی یا مهارت و غیره]
tide mark
علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
aston
[British E]
قسمت پائین صفحه تلویزیون
[برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
mephistopheles
شیطان
the tempter
شیطان
the evil one
شیطان
tempter
شیطان
lucifer
شیطان
fiend
شیطان
demon
شیطان
naughtier
شیطان
demons
شیطان
apollyon
شیطان
arch enemy
شیطان
arch fiend
شیطان
archfiend
شیطان
arches
شیطان
naughtiest
شیطان
naughty
شیطان
fiends
شیطان
puckish
شیطان
devils
شیطان
devil
شیطان
impish
شیطان
Satan
شیطان
arch-
شیطان
arch
شیطان
bogie
شیطان
cloot
شیطان
bogeys
شیطان
daemon
شیطان
bogies
شیطان
deil
شیطان
cacodemon
شیطان
bogey
شیطان
bogy
شیطان
deuce
شیطان
beelzebub
شیطان
mischievously
شیطان بدجنس
pixies
بچه شیطان
Damn it ! Darn it ! Curse it !
لعنت بر شیطان !
pixie
بچه شیطان
impishness
شیطان صفتی
devil's advocate
شریک شیطان
devil's advocates
شریک شیطان
impish
شیطان صفت
gossamer
بند شیطان
devilishness
شیطان صفتی
devil worship
شیطان پرستی
elvish
بدذات شیطان
infernal
شیطان صفت
fiendlike
شیطان صفت
air thread
مخاط شیطان
puck
بچه شیطان
malkin
ماده شیطان
maleficent
شریر شیطان
fiendishness
شیطان صفتی
satanophobia
شیطان هراسی
pucks
بچه شیطان
bedevilment
شیطان سازی
pixy
بچه شیطان
prince of darkness
اهریمن یا شیطان
his sable majesty
ابلیس یا شیطان
mischievous
شیطان بدجنس
terror
بچه شیطان
terrors
بچه شیطان
pawpaw
شیطان شریر
pawpaws
شیطان شریر
devilish
شیطان صفت
She is exteremly adamant (unyielding).
شیطان را درس می دهد
imps
بچه شریر و شیطان
imp
بچه شریر و شیطان
lead us not into temtation
ماراازوسوسه شیطان رهایی ده
tyke
بچه شیطان و موذی
pandemonium
کاخ شیطان دوزخ
impishly
مانند بچه شیطان
devildom
فرمان روایی شیطان
hagborn
شیطان زاده فرزند ساحره
infernality
دیو خویی شیطان صفتی
urchin
بچه شیطان جوجه تیغی
urchins
بچه شیطان جوجه تیغی
will o the wisp
روشنایی مردابی فانوس شیطان
Touch wood . Lets keep our fingers crossed . She is extremely cunning .
گوش شیطان کر (بزن بچوب )
diabol
کلمات پیشوندیست بمعنی "شیطان " و " شیطانی "
I have a good mind to quit my job.
شیطان میگه کارم راول کنم
He was working like the devil.
مثل شیطان کارمی کرد(پرتلاش)
diabolo
کلمات پیشوندیست بمعنی "شیطان " و " شیطانی "
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
To stretch . to be elastic .
کش آمدن
lapse
به سر آمدن
To be overpowered.
از پا در آمدن
to be valid
به شمار آمدن
up
<adv.>
به بالا
[آمدن]
to go wrong
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to turn out badly
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to water
[of eyes]
اشک آمدن
to proceed
پیش آمدن
to come to a boil
به جوش آمدن
to shoot one's mouth off
<idiom>
لاف آمدن
to get back on one's feet
به حال آمدن
To back down .
کوتاه آمدن
show-off
<idiom>
قپی آمدن
come on strong
<idiom>
فائق آمدن
To be on (come to )the booil.
جوش آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win.
غالب آمدن
To come into existence .
بوجود آمدن
to come to
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come to oneself
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to look well
تندرست به نظر آمدن
to come dressed in your wedding finery
با لباس عروسی آمدن
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
to unfold
از آب در آمدن
[اصطلاح مجازی]
To be punctual . To be on time .
سر وقت آمدن ( بودن )
To lodge a complaint .
درمقام شکایت بر آمدن
bite the bullet
<idiom>
فائق آمدن بر مشکلات
born with a silver spoon in one's mouth
<idiom>
باثروت به دنیا آمدن
call for someone
<idiom>
آمدن وبردن کسی
get over something
<idiom>
فائق آمدن برمشکلات
run over
<idiom>
فائق آمدن برچیزی
To get the better of someone . To defeat someone .
بر کسی غالب آمدن
resurfaces
دوباره به سطح آمدن
belly flops
با شکم فرود آمدن
resurface
دوباره به سطح آمدن
to rain cats and dogs
سنگ ازآسمان آمدن
to become conscious
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
stop out
دیر به خانه آمدن
[شب]
resurfaced
دوباره به سطح آمدن
belly flop
با شکم فرود آمدن
precede
پیش از چیزی آمدن
to approach something
نزدیک آمدن به چیزی
With the onset of summer.
.با آمدن (فرارسیدن )تابستان
to near something
نزدیک آمدن به چیزی
precedes
پیش از چیزی آمدن
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy
قر و غمزه آمدن
[دلربائی کردن]
To be born with a silver spoon in ones mouth .
درناز ونعمت بدنیا آمدن
dime a dozen
<idiom>
آسان بدست آمدن ،عادی
To come out of oness shell.
از جلد ( لاک ) خود در آمدن
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
to hatch out
[egg]
بیرون آمدن جوجه
[از تخم]
to be into somebody
[something]
<idiom>
از کسی
[چیزی]
خوششان آمدن
to come around
[American E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come round
[British E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to recover consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to approach somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to dislike somebody
[something]
بدش آمدن از کسی
[چیزی]
to regain consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to go up to somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to go towards
[British E]
/ toward
[American E]
somebody
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
To climb down.
پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
To make eyes.
چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
To dismount from a horse(bicycle).
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
Out of frying pan into the fire.
<proverb>
از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
To have design on someone . To malign someone .
برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
to look at
نگاه کردن به
[نگریستن به]
[به نظر آمدن]
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
His coming here was quite accidental.
آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
to look like a million dollars
[bucks]
[American E]
<idiom>
واقعا محشر به نظر آمدن
[اصطلاح روزمره]
de minimis exception
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
liquidity preference theory
براساس این نظریه که بوسیله جان مینارد کینز اقتصاددان انگلیسی ارائه شده است پائین امدن نرخ بهره موجب افزایش نقدینگی و کاهش اوراق قرضه بهادار میشود .
tide (someone) over
<idiom>
کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
to look
[feel]
like a million dollars
بسیار زیبا
[به نظر آمدن]
بودن
[اصطلاح روزمره]
To alight from a bus(tarin,car).
پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
warp tension
کشش نخ های تار
[میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com