English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English Persian
rise از خواب برخاستن طغیان کردن
rises از خواب برخاستن طغیان کردن
Other Matches
uprise از خواب برخاستن
overflowed طغیان کردن
arise طغیان کردن
overflow طغیان کردن
to flow over طغیان کردن
arises طغیان کردن
arising طغیان کردن
overflows طغیان کردن
flooded طغیان کردن
floods طغیان کردن
flood طغیان کردن
muitiny فتنه طغیان کردن
uprise طغیان کردن ببالارفتن
revolt شورش کردن طغیان
revolts شورش کردن طغیان
revolt شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
to fly off شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
revolts شورش یا طغیان کردن افهار تنفر کردن
the early bird catches the worm <proverb> کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
somnambulist کسیکه در خواب راه میرود وابسته به راهروی درخواب خواب گرد
night gown جامه خواب زنان و کودکان پیراهن خواب
narcolepsy حالت خواب الودگی ومیل شدیدبه خواب
flowed لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flows لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
rebel شورش کردن طغیان کردن
rebelled شورش کردن طغیان کردن
rebelling شورش کردن طغیان کردن
rebels شورش کردن طغیان کردن
hypnoidal نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
hypnoid نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
mafrash مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
dreamy خواب مانند خواب الود
hypnagogic خواب اور خواب کننده
hypnogogic خواب اور خواب کننده
dogsleep خواب زودبر خواب دروغی
dreamiest خواب مانند خواب الود
somnific خواب اور خواب الود
morpheus الهه خواب خواب پرور
dreamier خواب مانند خواب الود
arises برخاستن
step up برخاستن
levitate برخاستن
get out برخاستن
rise برخاستن
arisen برخاستن
rises برخاستن
levitated برخاستن
levitates برخاستن
levitating برخاستن
arising برخاستن
arise برخاستن
to make a move برخاستن
uprise برخاستن
get up برخاستن
to rock to sleep خواب کردن
to put to bed خواب کردن
sopite خواب کردن
to lull to sleep خواب کردن
to stand up وایستادن برخاستن
resurge دوباره برخاستن
to keep late hours دیر برخاستن
upping برخاستن بالارفتن
to get off برخاستن ازروی
up برخاستن بالارفتن
upped برخاستن بالارفتن
hypnotize خواب هیپنوتیزم کردن
hypnotized خواب هیپنوتیزم کردن
hypnotize بطورمصنوعی خواب کردن
get off to sleep خواب کردن خواباندن
hypnotizing بطورمصنوعی خواب کردن
hypnotised بطورمصنوعی خواب کردن
to charm asleep با افسون خواب کردن
hypnotised خواب هیپنوتیزم کردن
hypnotises خواب هیپنوتیزم کردن
hypnotises بطورمصنوعی خواب کردن
wake از خواب بیدار کردن رد پا
waked از خواب بیدار کردن رد پا
wakes از خواب بیدار کردن رد پا
hypnotizes بطورمصنوعی خواب کردن
hypnotizing خواب هیپنوتیزم کردن
hypnotising بطورمصنوعی خواب کردن
hypnotizes خواب هیپنوتیزم کردن
hypnotized بطورمصنوعی خواب کردن
hypnotising خواب هیپنوتیزم کردن
to break the sleep از خواب بیخواب کردن
drowse خواب الود کردن
drowses خواب الود کردن
drowsing خواب الود کردن
drowsed خواب الود کردن
siesta خواب بعدازفهر کردن
siestas خواب بعدازفهر کردن
maximum take off weight حداکثر وزن برخاستن
blasts برخاستن از سکوی پرتاب
collapsed برخاستن روی پرتابگر
collapse برخاستن روی پرتابگر
blast برخاستن از سکوی پرتاب
collapses برخاستن روی پرتابگر
collapsing برخاستن روی پرتابگر
night dress جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
to keep early Šor good Šhours زود خوابیدن وزود برخاستن
takeoffs برخاستن هواپیما از جا کندن دونده
takeoff برخاستن هواپیما از جا کندن دونده
drowze چرت زدن خواب الود کردن
get about ازبستر بیماری برخاستن منتشر شدن
wet take off برخاستن از زمین با استفاده از مکانیزم تزریق اب
maunder بطور خواب الود وسرگردان حرکت کردن
He is fast asleep. خواب خواب است
landplane هواپیمایی که قادر به برخاستن از سطح زمین که شامل برف و یخ نیز میگرددمیباشد
flooding طغیان اب
rebel طغیان گر
tornado طغیان
insurgence طغیان
intumescence طغیان
inundation طغیان اب
insurgency طغیان
rebelled طغیان گر
fresh- طغیان اب
tornados طغیان
freshest طغیان اب
fresh طغیان اب
overflows طغیان
high water طغیان اب
overflow طغیان
tornadoes طغیان
rebels طغیان گر
rebelling طغیان گر
overflowed طغیان
outflows طغیان
outflow طغیان
flooded طغیان
outbreaks طغیان
outbreak طغیان
food tide طغیان اب
rebellion طغیان
flowage طغیان
rages طغیان
uprising طغیان
uprisings طغیان
insurrection طغیان
insurrections طغیان
rage طغیان
outbursts طغیان
outburst طغیان
rebellions طغیان
flood طغیان
deluge طغیان آب
raged طغیان
freshet [high water] طغیان آب
flood waters {pl} طغیان آب
floodwaters {pl} طغیان آب
floods طغیان
revolt طغیان شورش
mutation تحول طغیان
raging طغیان کننده
mutations تحول طغیان
resurgent طغیان کننده
torna do طغیان وفور
flood discharge بده طغیان
upriser طغیان کننده
intumescent طغیان کننده
inundant طغیان کننده
inundatory طغیان کننده
overflowing طغیان کننده
maximum flood طغیان بیشینه
revolts طغیان شورش
over flow طغیان ریزش
overflown طغیان سیل
resurgence طغیان مجدد
the rage of the wind طغیان باد
spate طغیان رود
design gross weight حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
design take off weight حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
groundswell طغیان شدید دریا
cotidal دارای هم زمانی در طغیان اب
flood stage تراز بحرانی طغیان
flood protection حفافت در مقابل طغیان
the tribes are all up طغیان کرده اند
maximum flood discharge بده بیشینه طغیان
revolts یاغی گری حالت طغیان
anti flood valve شیر اطمینان مانع طغیان
ground swell طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
revolt یاغی گری حالت طغیان
vertical take off and landing هواپیمایی که بدون داشتن سرعت نسبی قادر به برخاستن از سطح زمین معلق ماندن در هوا و فرودمجدد باشد
the nile overflows its banks نیل طغیان کرده کرانه خودرافرامیگیرد
tidal river رودخانهای که اب دریادرنزدیکی دهانه ان طغیان میکند
gyrodyne رتورکرافتی که رتورهای ان هنگام برخاستن شناورماندن فرود و جلو رفتن تنها دردامنه معینی از سرعت توسط موتور کار میکند
to have pins and needles مور مور کردن [در اثر خواب رفتگی]
stream takeoff حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
keep bad hours دیر خوابیدن و دیر برخاستن
keep late hours دیر خوابیدن و دیر برخاستن
keep early hours زود خوابیدن و زود برخاستن
keep good hours زود خوابیدن و زود برخاستن
post dormitum پس خواب
dreamed خواب
noctambulation خواب
nap خواب
dreams خواب
asleep خواب
bedfellows هم خواب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com