Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
spaced out
<idiom>
از خوردن دارو گیج شدن
Other Matches
dose rate
نواخت جذب دارو میزان جذب دارو مقدار اثر دارو
dosages
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
dosage
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
to play a good knife and fork
ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
swag
تاب خوردن تلوتلو خوردن بنوسان دراوردن
tumbles
غلت خوردن معلق خوردن
tumbled
غلت خوردن معلق خوردن
tumble
غلت خوردن معلق خوردن
trips
لغزش خوردن سکندری خوردن
trip
لغزش خوردن سکندری خوردن
tripped
لغزش خوردن سکندری خوردن
grog
دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
materia medica
دارو
medicine
دارو
medicines
دارو
remedies
دارو
pharmaceutic
دارو
natural philosophy
دارو
medication
دارو
medications
دارو
pharmaceutical
دارو
cure
دارو
cured
دارو
cures
دارو
pill
حب دارو
pills
حب دارو
pharmaceuticals
دارو
puisne judge
دارو جز
medicinally
با دارو
medicament
دارو
remedying
دارو
drug
دارو
drugged
دارو
drugging
دارو
drugs
دارو
remedied
دارو
medics
دارو
medicaments
دارو
remedy
دارو
calomel
کرم دارو
dosed
یک خوراک دارو
doses
مقدار دارو
male fern
کیل دارو
dose
مقدار دارو
dosed
مقدار دارو
troche
قرص دارو
pouch kit
جای دارو
dose
یک خوراک دارو
substance withdrawal
ترک دارو
doses
یک خوراک دارو
dosing
مقدار دارو
dosing
یک خوراک دارو
withdrawals
ترک دارو
withdrawal
ترک دارو
dosages
یک خوراک دارو
dosage
یک خوراک دارو
pouch kit
جعبه دارو
hyssop
اشنان دارو
cure all
نوش دارو
alkahest
نوش دارو
muller
دارو ساز
philter
مهر دارو
philtre
مهر دارو
chemic
دارو فروش
lungwort
سینه دارو
miyhridate
زهر دارو پادزهر
dosages
مقدار استعمال دارو
withdrawal symptoms
نشانههای ترک دارو
hocus
نوشابه دارو زده
dozed
دوز یک خوراک دارو
vial
شیشه کوچک دارو
dozing
دوز یک خوراک دارو
withdrawal syndrome
نشانگان ترک دارو
pillboxes
قوطی حب دارو وغیره
doze
دوز یک خوراک دارو
dosage
مقدار استعمال دارو
dozes
دوز یک خوراک دارو
pillbox
قوطی حب دارو وغیره
seasoning
دارو زنی بچوب
resolutive
دارو یا عامل گدازنده
diatessaron
ترکیبی ازچهار دارو
drug abuse
سوء استفاده از دارو
medications
دارو
[به طور کلی ]
drugs of every description
[of all descriptions]
همه نوع دارو
orthopathy
معالجه بدون دارو
drug holiday
ترک موقت دارو
drugs
دارو
[به طور کلی ]
iamatology
مبحث دارو شناسی پزشکی
dosages
مقدار تجویز شده دارو
dope
دارو دادن تخدیر کردن
drugging
دارو خوراندن تخدیر کردن
dozing
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dosage
مقدار تجویز شده دارو
nauseant
دارو و یا چیزدیگری که تهوع اورد
doze
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dopes
دارو دادن تخدیر کردن
dozed
مقدار کافی از یک دارو خوراک
drug
دارو خوراندن تخدیر کردن
dozes
مقدار کافی از یک دارو خوراک
drugs
دارو خوراندن تخدیر کردن
drugged
دارو خوراندن تخدیر کردن
to drink wine
می خوردن شراب خوردن
gallipot
پیاله کوچک مخصوص مرهم و دارو
potion
دارو یا زهر ابکی شربت عشق
potions
دارو یا زهر ابکی شربت عشق
love potions
مهر دارو شربت عشق امیز
stateroom
اتاق ویژه تختخواب دارو مجلل
love potion
مهر دارو شربت عشق امیز
This drug excites the nerves.
این دارو اعصاب را تحریک می کند
cold turkey
<idiom>
ترک کردن اعتیاد بدون دارو
rodenticide
دارو یا عامل کشنده جانوران جونده
love philtre
مهر دارو شربت سحر امیز
lay off
<idiom>
بیش از این استفاده نکردن (دارو،سیگار)
pulsatilla
شیره شقایق که برای دارو بکار می رود
pharmacodynamics
مبحث اثر دارو بر ساختمان موجودات زنده
muller
سنگی که برای ساییدن دارو یا رنگ بکار میبرند
reconstituent
دارو یا چیز دیگری که نیرووبافت تازه به بدن بدهد
to overload stomach
پر خوردن
occlude
خوردن
budging
جم خوردن
polish off
خوردن
budges
جم خوردن
trundle
غل خوردن
trundled
غل خوردن
budged
جم خوردن
baet
خوردن
to go with
خوردن به
budge
جم خوردن
eat
خوردن
gluttonize
پر خوردن
look back
سر خوردن
knock against
خوردن به
trundles
غل خوردن
to drink water
اب خوردن
manducate
و خوردن
lap vt
خوردن به
slid
سر خوردن
to eat into
خوردن
abut
خوردن
to fall aboard
خوردن
to break ones fast
خوردن
eats
خوردن
trundling
غل خوردن
to get outside of
خوردن
abutted
خوردن
gormandize
پر خوردن
gliding
سر خوردن
stirs
جم خوردن
corrode
خوردن
corroded
خوردن
corrodes
خوردن
corroding
خوردن
abuts
خوردن
care
غم خوردن
cared
غم خوردن
cares
غم خوردن
stirrings
جم خوردن
butts
خوردن
feed
خوردن
feeds
خوردن
sample
خوردن
grubs
خوردن
hurtle
خوردن
erode
خوردن
eroded
خوردن
erodes
خوردن
eroding
خوردن
hit
خوردن
hits
خوردن
hurtling
خوردن
hurtles
خوردن
hitting
خوردن
hurtled
خوردن
sampled
خوردن
butted
خوردن
butt
خوردن
eating
خوردن
buckle
تا خوردن
to swear by all that is sacred
خوردن
buckles
تا خوردن
glide
سر خوردن
glided
سر خوردن
glides
سر خوردن
to run a
خوردن
to overfeed oneself
پر خوردن
to makea meal of
خوردن
buckled
تا خوردن
To be crossed out ( eliminated , omitted ) .
خط خوردن
gluts
پر خوردن
glut
پر خوردن
stir
جم خوردن
stirred
جم خوردن
grub
خوردن
grubbed
خوردن
grudges
غبطه خوردن بر
quake
تکان خوردن
grudged
غبطه خوردن بر
birl
مشروب خوردن
wagged
تکان خوردن
break up of the a proposed marriage
به هم خوردن نامزدی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com