English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
hematogenous از خون بوجود امده بوسیله خون منتشر شده
Other Matches
self born از خود بوجود امده
inchoate تازه بوجود امده
apomict کسی یا چیزی که بوسیلهء تکثیر بدون لقاح بوجود امده باشد
lyophiled بدست امده در اثرخشک شدن بوسیله انجماد
lyophil بدست امده در اثرخشک شدن بوسیله انجماد
trapdoor فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoors فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
thermionic tube لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
i am p to know him بوجود او افتخار می کنم بوجود او سرافراز یا مفتخرم
issuant منتشر کننده منتشر شونده
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
napping waste ضایعات عمل خارزنی [این ضایعات در فرش های دستی بعد از پرداخت و یا در هنگام مقراض کاری بوجود آمده و در فرش های ماشینی پس از خار زدن سطح فرش بوسیله ماشین حاصل می شود.]
nep پرز [تل] [گلوله ای کوچک از الیاف که در سطح پارچه یا فرش بوجود می آید. این عارضه هنگامی که الیاف طول بلندتری داشته باشند به علت پیچ خوردن آنها به یکدیگر بوجود می آید.]
broadcasts منتشر
broadcast منتشر
give brith to بوجود اوردن
make بوجود اوردن
makes بوجود اوردن
To bring into existence . بوجود آوردن
To come into existence . بوجود آمدن
zygote بوجود اید
zygotic بوجود اید
give birth to بوجود اوردن
regenarate از نو بوجود اورنده
begat بوجود اوردن
circulates منتشر شدن
diffused منتشر کردن
circulated منتشر شدن
get abroad منتشر شدن
distributed capacity فرفیت منتشر
diffusor منتشر کننده
broadcast منتشر کردن
put forth منتشر کردن
unissued <adj.> منتشر نشده
diffuser منتشر کننده
circulate منتشر شدن
diffusing منتشر کردن
diffuses منتشر کردن
diffuses منتشر شده
broadcasts منتشر کردن
give forth منتشر کردن
diffuse منتشر کردن
diffused منتشر شده
incident light نور منتشر
diffuse منتشر شده
spreader منتشر کننده
inedited منتشر نشده
spread منتشر کردن
spreads منتشر کردن
diffusing منتشر شده
irradiate منتشر کردن
to make a noise منتشر شدن
irradiated منتشر کردن
irradiates منتشر کردن
irradiating منتشر کردن
fathers موجد بوجود اوردن
father موجد بوجود اوردن
arise بوجود اوردن برامدن
to procreate an heir وارثی بوجود اوردن
arises بوجود اوردن برامدن
vampirism اعتقاد بوجود vampire
arising بوجود اوردن برامدن
fathered موجد بوجود اوردن
fathering موجد بوجود اوردن
reported statistics امارهای منتشر شده
unissued shares سهام منتشر نشده
diffusively بطور منتشر و یا مفصل
propagated error اشتباه منتشر شده
spread منتشر شدن انتشار
pantropic منتشر درنواحی گرمسیری
circumfuse باطراف منتشر کردن
pantropical منتشر درنواحی گرمسیری
republish دوباره منتشر کردن
release منتشر ساختن رهایی
spread منتشر کردن یا شدن
releases منتشر ساختن رهایی
widespreading شایع همه جا منتشر
released منتشر ساختن رهایی
spreads منتشر کردن یا شدن
spreads منتشر شدن انتشار
widespread شایع همه جا منتشر
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
triune اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
generating بوجود اوردن تناسل کردن
generates بوجود اوردن تناسل کردن
generated بوجود اوردن تناسل کردن
generate بوجود اوردن تناسل کردن
ingenerate احداث کردن بوجود اوردن
inbreed موجب شدن بوجود اوردن
ridgy بر امده
who came? که امده
who came? کی امده
gibbous بر امده
incoming امده
fordone از پا در امده
epizootic منتشر شونده درمیان جانوران
blowy بسهولت باطراف منتشر شونده
emitter منتشر کننده پس دهنده امواج
posthumous منتشر شده پس از مرگ نویسنده
the volume that preceded جلدی که زودتر یاجلوتر منتشر شد
masculinize شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
gangrene فاسد شدن قانقاریا بوجود امدن
make good <idiom> بوجود آوردن چیزی درست دربیاد
diffuse نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
spread [منتشر کردن مایع روی سطح]
diffused نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffuses نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
diffusing نفوذ کردن منتشر شدن پراکندن
get about ازبستر بیماری برخاستن منتشر شدن
enthetic ازبیرون امده
in :رسیده امده
worked up ازکار در امده
jutting پیش امده
overshot پیش امده
gets بدست امده
red hot تاب امده
red-hot تاب امده
landed فرود امده
exopathic ازبیرون امده
jambs تیربیرون امده
leavened bread نان ور امده
saleint بیرون امده
left over زیاد امده
saleintiant بیرون امده
exserted پیش امده
getting بدست امده
get بدست امده
in- :رسیده امده
jamb تیربیرون امده
exserted بیرون امده
impassionate به جنبش امده
protrusive جلو امده
aggregates جمع امده
peregrin or rine از خارجه امده
protrudent جلو امده
new come تازه امده
protractive جلو امده
aggregate جمع امده
overdue دیر امده
worker ازکار در امده
prognathic پیش امده
underhung پیش امده
prognathous پیش امده
unbred بدببار امده
protrusile جلو امده
projective جلو امده
theorizing فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorises فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorising فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorized فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorised فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorize فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
theorizes فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
Green Book مشخصات رسمی استاندارد I-CD که توسط Philips منتشر شد
the disease threatens to sprea این ناخوشی خطر منتشر شدن دارد
unhandy مشکل بدست امده
bay windows پنجره پیش امده
ecstatic بوجد امده نشئهای
twinborn دوقلو بدنیا امده
ecstatically بوجد امده نشئهای
beetle brow پیشانی پیش امده
take steps اقدامات بعمل امده
peregrine ازخارجه امده مسافر
neoteric تازه بدنیا امده
bay window پنجره پیش امده
born in the purple در نازونعمت بدنیا امده
petiolar از برگدم بیرون امده
cantilever تیر پیش امده
you might have come باید امده باشید
apogean از زمین بالا امده
projecting jaw ارواره پیش امده
efflore scence قشر سفید رنگی که در سطح بتن بوجود میاید
electrostatic charge بار الکتریسیته ساکن [که در اثر مالش بوجود می آید.]
gametocyte سلولی که تقسیم شده و از ان سلول جنسی بوجود میاید
copper mordant دندانه سولفات مس جهت بوجود آوردن رنگ سبز
plastics مواد مصنوعی که عمدتا ازترکیب پلیمرها بوجود می ایند
churn بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
churned بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
churns بافعالیت فکری چیزی بوجود اوردن کره سازی
hardly earned money پول سخت بدست امده
bow window پنجره پیش امده کمانی
vizor لبه پیش امده کلاه
to run short زیر short امده است
venose دارای رگهای متعددوبر امده
to t. to account زیر account امده است
bow windows پنجره پیش امده کمانی
his stomach sticks out شکمش پیش امده است
weather worn تحت تاثیر هوا در امده
instances have occurred that مواردی پیش امده است
rimrock لبه بر امده صخره مزبور
flanges لبه بیرون امده چرخ
ramus قسمت بر امده واطاله یافته
flange لبه بیرون امده چرخ
bucktooth دندان گراز یا پیش امده
prognathous دارای ارواره پیش امده
prognathic دارای ارواره پیش امده
lug هر عضو جلو امده چیزی
lugged هر عضو جلو امده چیزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com