English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
blackout از دست رفتن توان الکتریکی
blackouts از دست رفتن توان الکتریکی
Other Matches
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
failures مین توان الکتریکی
failure مین توان الکتریکی
volatile حافظه داده پرداز الکترونیکی که با قطع توان الکتریکی پاک میشود
surge افزایش ناگهانی توان الکتریکی در سیستم به علت خرابی یا اختلال یا اشکال قطعه
surges افزایش ناگهانی توان الکتریکی در سیستم به علت خرابی یا اختلال یا اشکال قطعه
surged افزایش ناگهانی توان الکتریکی در سیستم به علت خرابی یا اختلال یا اشکال قطعه
fuse وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
fused وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
volt واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
volts واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
inductive coordination توافق بین تولیدکننده توان الکتریکی و تولیدکننده ارتباط به روش کاهش واسط های اجباری
eight bit system کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
power meter دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
electrostatic ذخیره سازی داده به صورت ناحیههای بار الکتریکی کوچک روی وسیله الکتریکی
ratings توان نامی توان قدرت
rating توان نامی توان قدرت
PSU مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
lsb رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot. <proverb> در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
volt ampere meter دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
electrical and otherwise الکتریکی و غیر الکتریکی
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
gas electric generating set مولد برق بنزینی- الکتریکی مولد برق گاز الکتریکی
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
vigour توان
capacitance توان
power توان
oligotrophic کم توان
p توان
ambidextral دو سو توان
potential توان
throughput توان
low power توان کم
vigor توان
high-powered پر توان
potency توان
isoelectric هم توان
equipotent هم توان
vim توان
ambidextrous دو سو توان
powering توان
exponents توان
powers توان
exponent توان
powered توان
powering قوه یا توان
albedo توان بازتاب
powering توان نیرو
powering توان برقی
useful power توان مفید
powers توان نیرو
maximum available powere توان حداکثر
effective power توان موثر
powers قوه یا توان
powers توان برقی
apparent power توان فاهری
wattless power توان هرز
horse power توان موتور
microcomputer کامپیوتر کم توان
aerobic power توان هوازی
true power توان حقیقی
instantaneous power توان لحظهای
input power توان ورودی
powered قوه یا توان
indicated horsepower توان فاهری
power توان نیرو
recruitment توان گیری
power توان برقی
powered توان برقی
powered توان نیرو
power قوه یا توان
true power توان واقعی
heating power توان حرارتی
interference power توان پارازیت
h.p. توان اسب
wattles power توان کور
i. and evdevolution توان یابی
i^ r loss اتلاف توان
active power توان موثر
low power توان کوچک
idle current wattmeter توان کورسنج
micro کامپیوتر کم توان
true power توان متوسط
idle power توان کور
micros کامپیوتر کم توان
light output ratio توان نور
vector power توان برداری
increase of output افزایش توان
perhaps توان بود
circuit breaking capacity توان قطع
ratings سنجش توان
complex power توان مختلط
power توان [ریاضی]
to the power of [three] به توان [سه] [ریاضی]
omnipotent همه توان
rating سنجش توان
biological potential توان زیستی
power loss اتلاف توان
cubes توان سوم
cube توان سوم
inputted توان ورودی
rehabilitation توان بخشی
inputted توان اولیه
capacity range حیطه توان
power level تراز توان
purchasing power توان خرید
power level indicator توان نما
power output توان خروجی
puissance توان قدرت
received power توان دریافتی
exponent توان [ریاضی]
resolution power توان تفکیک
thermal power توان حرارتی
tensile strength توان کششی
constant power توان دائمی
cosine meter توان سنج
sounp power توان صوتی
pace حفظ توان
real power توان موثر
real power توان حقیقی
complex power توان موهومی
compression strength توان فشاری
rated output توان نامی
reactive power توان هرز
reactive power توان واکنشی
reactive power توان راکتیو
constant power توان ثابت
reactive volt amperes توان هرز
reactor output توان راکتور
paced حفظ توان
input توان ورودی
exponentiation به توان رساندن
power circuit مدار توان
flexural strength توان خمشی
fluctuating power توان نوشی
out put توان دستگاهها
throughput توان عملیاتی
physical medicine طب توان بخشی
dynomometer توان سنج
horsepower توان اسب
valence توان ارزش
potential energy نهان توان
electric power توان برقی
paces حفظ توان
output power توان خروجی
potency توان جنسی
connected load توان اتصال
simple circuit مدار توان
power function تابع توان
motor output توان موتور
engine performance توان موتور
engine rating توان موتور
power factor ضریب توان
brake horsepower توان مفید
input توان اولیه
power endurance توان استقامت
discriminating power توان افتراق
dispersive power توان پاشندگی
explosive power توان انفجاری
wattmeter توان سنج
electrode dissipation اتلاف توان الکترد
attrition کاهش توان رزمی
powers حذف توان کامپیوتر
transmission dynamometer توان سنج انتقالی
torsion dynamometer توان سنج پیچشی
exponentiate به توان رساندن [ریاضی]
wattless power توان راکتیو یا غیرموثر
square مربع توان دوم
parameter ولتاژ یا توان یک سیستم
unity power factor ضریب توان واحد
powers توان از دست رفته
vertical parity check مقابله توان عمدی
vocational rehabilitation توان بخشی شغلی
friction horse power توان تلف شده
flyback power supply توان اور بازگشت
kickback power supply توان اور بازگشت
grid driving power توان کنترل شبکه
squaring مربع توان دوم
squares مربع توان دوم
squared مربع توان دوم
parameters ولتاژ یا توان یک سیستم
atto پیشوندی به معنای 01 به توان 81-
effective through put توان عملیاتی موثر
maxvo حداکثر توان هوازی
perchance توان بود اتفاقا
power of alternating current توان جریان متناوب
maximum power operation کار با توان حداکثر
maximum power gain تقویت توان حداکثر
originals که از آن می توان کپی گرفت
reactive power توان غیر فعال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com