Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
skip bail
<idiom>
از دست قانون فرارکردن
Other Matches
stampede
فرارکردن
to make ones getaway
فرارکردن
throw off
فرارکردن
take off
<idiom>
فرارکردن
stampeding
فرارکردن
stampedes
فرارکردن
stampeded
فرارکردن
to run off
فرارکردن
escape
دررفتن فرارکردن
escapes
دررفتن فرارکردن
escaping
دررفتن فرارکردن
run off with (someone)
<idiom>
فرارکردن ،گریختن
chasing
واداربه فرارکردن
chased
واداربه فرارکردن
chases
واداربه فرارکردن
escaped
دررفتن فرارکردن
chase
واداربه فرارکردن
chace
واداربه فرارکردن
take a powder
<idiom>
دررفتن ،فرارکردن
sit out
رو کردن و فرارکردن از خاک
flight
فرارکردن کوچ کردن
narrow escape
<idiom>
بدون هیچ خطایی فرارکردن
let out
<idiom>
اجازه بیرون رفتن یا فرارکردن
forced sale
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
canons
قانون کلی قانون شرع
say's law
قانون سی . براساس این قانون
canon
قانون کلی قانون شرع
marginal productivity law
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law
دست قانون
[دست قدرتمند قانون]
law of constant heat sumation
قانون هس
statute
قانون
nisi
قانون
legal
قانون
law
قانون
act
قانون
acted
قانون
regardless of the law
به قانون
legislation
قانون
lex
قانون
regulation
قانون
statutes
قانون
laws
قانون
canon
قانون
canons
قانون
edicts
قانون
code
قانون
enacment
قانون
rule
قانون
hess's law
قانون هس
kanoon
قانون
edict
قانون
engels law
قانون انگل
law of scarcity
قانون کمیابی
law of use
قانون استعمال
lawbreaker
قانون شکن
lawmaker
قانون گزار
left hand rule
قانون دست چپ
lextalionis
قانون قصاص
faraday's law
قانون فارادی
law of primacy
قانون تقدم
employment act
قانون اشتغال
reflection law
قانون بازتاب
extralegal
ماورای قانون
law of progression
قانون پیشروی
law of recency
قانون تاخر
enactor
واضع قانون
law of reflection
قانون بازتاب
engel's law
قانون انگل
law of readiness
قانون امادگی
einstein's law
قانون اینشتاین
economic law
قانون اقتصادی
dalton's law
قانون دالتون
curie's law
قانون کوری
marioote law
قانون ماریوت
crown law
قانون جزائی
matrimonially
به قانون زناشوئی
mercantile law
قانون تجارت
merkel's law
قانون مرکل
mil rule
قانون میلیم
nationality law
قانون تابعیت
make law
وضع قانون
legiskative
قانون گذار
distribution law
قانون توزیع
enactment of law
وضع قانون
legislatrix
قانون گذار زن
legist
قانون دان
lenz' law
قانون لنز
lenz's law
قانون لنتس
demorgans law
قانون دمورگان
declaratory statute
قانون اعلامی
dead letter
قانون منسوخ
legislatress
قانون گذار زن
law of nations
قانون ملل
labour code
قانون کار
law fallen into desuetude
قانون متروک
law merchant
قانون تجارت
law of advantage
قانون امتیاز
law of analogy
قانون تمثیل
law of causation
قانون علیت
law of clouser
قانون بستار
law of complimentarity
قانون مکملیت
labour act
قانون کار
joiting law
قانون ژول
jachson's law
قانون جکسون
law breaker
قانون شکن
law abidingness
پیروی قانون
labour law
قانون کار
juristic
قانون دان
lambert law
قانون لامبرت
jurisprudent
قانون دان
jurisconsult
قانون دان
joule's law
قانون ژول
laplace's law
قانون لاپلاس
islamic law
قانون شرع
introduce law
انشاء قانون
law of contiguity
قانون مجاورت
governing law
قانون حاکم
gay lussac's law
قانون گیلوساک
gas laws
قانون گاز
game law
قانون شکار
five second rule
قانون 5 ثانیه
fechner's law
قانون فخنر
faraday's law
قانون فاراده
law of election
قانون انتخابات
law of frequency
قانون بسامد
law of gravitation
قانون گرانش
law of effect
قانون اثر
graham's law
قانون گراهام
law of contract
قانون قرارداد
law of demand
قانون تقاضا
insolvent law
قانون اعسار
insolvent law
قانون درماندگی
ignorance of law
جهل به قانون
hubble law
قانون هابل
hook's law
قانون هوک
hauy law
قانون هوی
greshams law
قانون گرشام
gresham's law
قانون گرشام
law of induced current
قانون لنتس
to the letter
<idiom>
طبق قانون
plaintiff
خواهان
[قانون]
complainant
[British E]
خواهان
[قانون]
pursuer
[Scottish English]
خواهان
[قانون]
claimant
[arbitration proceedings]
خواهان
[قانون]
petitioner
[divorce proceedings]
خواهان
[قانون]
plaintiff
شاکی
[قانون]
complainant
[British E]
شاکی
[قانون]
plaintiff
مدعی
[قانون]
pursuer
[Scottish English]
شاکی
[قانون]
petitioner
[divorce proceedings]
شاکی
[قانون]
It's a rule that ...
قانون است که ...
to come into operation
قانون شدن
to take effect
قانون شدن
to inure
قانون شدن
to go into effect
قانون شدن
breach of the law
نقض قانون
complainant
[British E]
مدعی
[قانون]
pursuer
[Scottish English]
مدعی
[قانون]
claimant
[arbitration proceedings]
مدعی
[قانون]
petitioner
[divorce proceedings]
مدعی
[قانون]
in the eyes of law
از دید قانون
brush with the law
<idiom>
درگیری با قانون
nomographer
قانون گذاری
pascal's law
قانون پاسکال
paschen's law
قانون پاشن
penal statute
قانون جزا
peronality of laws
ویژگی قانون
planck law
قانون پلانک
power law
قانون توانی
preamble of a statute
مقدمه قانون
press law
قانون مطبوعات
procedural law
قانون شکلی
rambunctious
بی قانون و قاعده
raoult's law
قانون رائول
pascal
قانون پاسکال
parallel law
قانون توازی
okuns law
قانون اوکان
nomographer
قانون گذار
nomography
فن قانون گذاری
nomological
وابسته به قانون
nomological
شبیه قانون
nomological
منطبق با قانون
nomology
قانون شناسی
obedient to the law
پیرو قانون
obedient to the law
مطیع قانون
offense
قانون شکنی
ohm's law
قانون اهم
religious law
قانون شرع
the spirit of the law
روح قانون
the spirit of the law
جوهر قانون
to break a law
قانون شکنی
trapezoidal law
قانون ذوذنقهای
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com