Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
in the eyes of law
از دید قانون
Search result with all words
edict
قانون
edict
قانون مصوب
edicts
قانون
edicts
قانون مصوب
congressman
عضو کنگره یا مجلس قانون گذاری امریکا
congressmen
عضو کنگره یا مجلس قانون گذاری امریکا
lobbied
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
backward
روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون
backwards
روشی در هوش مصنوعی برای محاسبه هدف از بین چندین قانون
illegally
برخلاف قانون و مقررات
unconstitutional
بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
legality
رعایت قانون
legality
مطابقت با قانون
assertion
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
case law
قانون موضوعه
code
قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
code
کتاب قانون قرارداد
code
قانون قاعده مقرر
code
قانون
dedication
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
dedications
در CL ممکن است این تاسیس به وسیله فعل صریح و رسمی مالک ایجادشود و یا به موجب قانون از برخی از افعال مالک
predicate
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicated
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicates
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicating
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
majority rule
قانون اکثریت
bill of rights
قانون اساسی امریکا
bill of rights
منظور هرسندی است که در ان از حقوق و ازادیهای فردی و اجتماعی سخن به میان اید و معمولااین چنین سندی بعد ازانقلابات بزرگ و یا تغییررژیم و یا تغییر قانون اساسی وجود پیدا میکند
self-
که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
normalised
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalises
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalising
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalize
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
normalizes
تحت قانون و قاعده در اوردن هنجار کردن
copyright
عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
copyrights
عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
snoop
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops
بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
illegal
مخالف قانون
illegal
آنچه قانونی نیست یا مخالف قانون و قوانین باشد
alderman
نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
aldermen
نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
rule
بربست قانون
rule
قانون
schedule
فهرست راهنمای قانون
scheduled
فهرست راهنمای قانون
schedules
فهرست راهنمای قانون
canon
قانون کلی قانون شرع
canon
مجموعه کتب قانون گزاری کردن
canon
قانون
canons
قانون کلی قانون شرع
canons
مجموعه کتب قانون گزاری کردن
canons
قانون
clause
ماده قانون
clauses
ماده قانون
outlaw
قانون شکن چموش
outlawed
قانون شکن چموش
outlawing
قانون شکن چموش
outlaws
قانون شکن چموش
truncheon
چوب قانون باتون
truncheons
چوب قانون باتون
offence
قانون شکنی- بزه
offenses
قانون شکنی- بزه
nightstick
چوب قانون
nightsticks
چوب قانون
baton
باتون یاچوب قانون
batons
باتون یاچوب قانون
generalised
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
generalises
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
generalising
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
generalize
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
generalizes
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
generalizing
عمومیت دادن تحت قانون کلی دراوردن
eviction
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
evictions
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
legislate
قانون وضع کردن
legislated
قانون وضع کردن
legislates
قانون وضع کردن
legislating
قانون وضع کردن
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
codifies
قانون وضع کردن
codify
قانون وضع کردن
codifying
قانون وضع کردن
enact
بصورت قانون دراوردن
enacted
بصورت قانون دراوردن
enacting
بصورت قانون دراوردن
enacts
بصورت قانون دراوردن
enactment
بصورت قانون درامدن
enactments
بصورت قانون درامدن
Parkinson's Law
قانون پارکینسون
zither
نوعی سنتور یا قانون
zithers
نوعی سنتور یا قانون
legal
قانون
Other Matches
forced sale
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism
رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
the law is not retroactive
قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure
قانون اصول محاکمات قانون شکلی
say's law
قانون سی . براساس این قانون
penal statute
قانون جزایی قانون مجازات
marginal productivity law
قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
implied trust
امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
the law does not apply to him
او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
the long arm of the law
دست قانون
[دست قدرتمند قانون]
statutes
قانون
kanoon
قانون
enacment
قانون
hess's law
قانون هس
regardless of the law
به قانون
acted
قانون
laws
قانون
statute
قانون
regulation
قانون
law
قانون
legislation
قانون
act
قانون
lex
قانون
nisi
قانون
law of constant heat sumation
قانون هس
civil code
قانون مدنی
chrles' law
قانون شارل
five second rule
قانون 5 ثانیه
trapezoidal law
قانون ذوذنقهای
status of limitations
قانون مرورزمان
civillaw
قانون مدنی
clublaw
قانون سرنیزه
clublaw
قانون زور
codification
قانون نویسی
code civil
قانون مدنی
to break a law
قانون شکنی
statue law
قانون یا قوانین
fechner's law
قانون فخنر
charle's law
قانون شارل
chain rule
قانون زنجیری
unwritten law
قانون ننوشته
gay lussac's law
قانون گیلوساک
breach of rule
نقض قانون
rule of thumb
قانون عمومی
bragg's law
قانون پراگ
rule of thumb
قانون کلی
governing law
قانون حاکم
brabais law
قانون براوه
boyle s law
قانون بویل
gas laws
قانون گاز
byelaw
قانون ویژه
violation of law
نقض قانون
wagners law
قانون واگنر
bylaw
قانون ویژه
walras law
قانون والراس
scofflaw
قانون شکن
say's law of markets
قانون بازارهای سی
game law
قانون شکار
scofflaw
ناقض قانون
faraday's law
قانون فاراده
faraday's law
قانون فارادی
substantive law
قانون ماهوی
demorgans law
قانون دمورگان
constitutionally
مطابق قانون
declaratory statute
قانون اعلامی
tax law
قانون مالیاتی
dead letter
قانون منسوخ
constructionist
کسیکه قانون
dalton's law
قانون دالتون
curie's law
قانون کوری
crown law
قانون جزائی
the letter of the law
عبارت قانون
contrary to the law
مخالف قانون
the letter of the law
لفظ یا نص قانون
corpus juris
روح قانون
corpus juris
اساس قانون
distribution law
قانون توزیع
stokes' law
قانون استوکس
economic law
قانون اقتصادی
extralegal
ماورای قانون
commercial code
قانون تجارت
commercial law
قانون تجارت
engels law
قانون انگل
commutative law
قانون جابجایی
statutory law
قانون مدون
engel's law
قانون انگل
conscription law
قانون سربازگیری
conservation law
قانون بقا
constitutional low
قانون اساسی
the spirit of the law
جوهر قانون
law of contiguity
قانون مجاورت
enactor
واضع قانون
enactment of law
وضع قانون
the spirit of the law
روح قانون
employment act
قانون اشتغال
einstein's law
قانون اینشتاین
coulomb's law
قانون کولن
riot act
قانون ضد اغتشاشات
law of advantage
قانون امتیاز
nomography
فن قانون گذاری
law of demand
قانون تقاضا
nomographer
قانون گذار
nomographer
قانون گذاری
nationality law
قانون تابعیت
mil rule
قانون میلیم
merkel's law
قانون مرکل
law of effect
قانون اثر
nomological
وابسته به قانون
law of contract
قانون قرارداد
nomological
شبیه قانون
law of analogy
قانون تمثیل
law of causation
قانون علیت
law of clouser
قانون بستار
obedient to the law
مطیع قانون
law of complimentarity
قانون مکملیت
matrimonially
به قانون زناشوئی
obedient to the law
پیرو قانون
nomology
قانون شناسی
nomological
منطبق با قانون
law of election
قانون انتخابات
mercantile law
قانون تجارت
law of frequency
قانون بسامد
reflection law
قانون بازتاب
law of scarcity
قانون کمیابی
lenz' law
قانون لنز
legist
قانون دان
legislatrix
قانون گذار زن
legislatress
قانون گذار زن
legiskative
قانون گذار
law of use
قانون استعمال
lawbreaker
قانون شکن
law of reflection
قانون بازتاب
law of recency
قانون تاخر
law of readiness
قانون امادگی
law of gravitation
قانون گرانش
law of induced current
قانون لنتس
marioote law
قانون ماریوت
make law
وضع قانون
law of nations
قانون ملل
lextalionis
قانون قصاص
law of primacy
قانون تقدم
law of progression
قانون پیشروی
lenz's law
قانون لنتس
lawmaker
قانون گزار
law merchant
قانون تجارت
graham's law
قانون گراهام
preamble of a statute
مقدمه قانون
power law
قانون توانی
insolvent law
قانون درماندگی
insolvent law
قانون اعسار
introduce law
انشاء قانون
planck law
قانون پلانک
peronality of laws
ویژگی قانون
islamic law
قانون شرع
jachson's law
قانون جکسون
press law
قانون مطبوعات
procedural law
قانون شکلی
ignorance of law
جهل به قانون
gresham's law
قانون گرشام
greshams law
قانون گرشام
religious law
قانون شرع
hauy law
قانون هوی
left hand rule
قانون دست چپ
raoult's law
قانون رائول
hook's law
قانون هوک
rambunctious
بی قانون و قاعده
hubble law
قانون هابل
joiting law
قانون ژول
joule's law
قانون ژول
jurisconsult
قانون دان
labour law
قانون کار
lambert law
قانون لامبرت
ohm's law
قانون اهم
laplace's law
قانون لاپلاس
offense
قانون شکنی
law abidingness
پیروی قانون
law breaker
قانون شکن
labour code
قانون کار
labour act
قانون کار
okuns law
قانون اوکان
jurisprudent
قانون دان
juristic
قانون دان
penal statute
قانون جزا
paschen's law
قانون پاشن
pascal's law
قانون پاسکال
pascal
قانون پاسکال
parallel law
قانون توازی
law fallen into desuetude
قانون متروک
statutes
قانون موضوعه
lawyer
قانون دان
acted
فرمان قانون
act
فرمان قانون
penal codes
قانون جزا
penal code
قانون جزا
to go into effect
قانون شدن
to inure
قانون شدن
law-abiding
مطیع قانون
to take effect
قانون شدن
law-abiding
پیرو قانون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com