English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
palaver از راه بدر بردن چاخان کردن
Other Matches
vapor چاخان کردن
vapour چاخان کردن
backslap تظاهر بصمیمیت کردن چاخان کردن
cock-and-bull stories چاخان
quacks چاخان
quacked چاخان
quack چاخان
cock-and-bull story چاخان
bunkum چاخان
buncombe چاخان
boastful چاخان
whiff چاخان
boastfully چاخان
cock and bull story چاخان
gasconade چاخان
quacking چاخان
bullshit چاخان
toadeater چاخان
bluffs چاخان سراشیب
showman ادم چاخان
showmen ادم چاخان
bluffing چاخان سراشیب
bluff چاخان سراشیب
bluffed چاخان سراشیب
miles gloriosus سرباز لاف زن ومغرور چاخان
spread eagle چاخان بصورت بال گسترده دراوردن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
neutralize بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralising بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
take off بردن کم کردن
infer استنباط کردن پی بردن به
takes لمس کردن بردن
inferred استنباط کردن پی بردن به
conducted هدایت کردن بردن
conduct هدایت کردن بردن
infers استنباط کردن پی بردن به
take لمس کردن بردن
inferring استنباط کردن پی بردن به
conducts هدایت کردن بردن
conducting هدایت کردن بردن
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
to push out پیش بردن جلو بردن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
to show one to the door کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
abolishes ازمیان بردن منسوخ کردن
aminister تهیه کردن بکار بردن
liquidated از بین بردن مایع کردن
liquidate از بین بردن مایع کردن
abolishing ازمیان بردن منسوخ کردن
forays تهاجم کردن بیغما بردن
foray تهاجم کردن بیغما بردن
encourages تقویت کردن پیش بردن
swoop چپاول کردن از بین بردن
revelling عیاشی کردن لذت بردن
swooped چپاول کردن از بین بردن
swooping چپاول کردن از بین بردن
swoops چپاول کردن از بین بردن
run (someone) in <idiom> به زندان بردن ،دستگیر کردن
revels عیاشی کردن لذت بردن
liquidating از بین بردن مایع کردن
encouage پیش بردن دلگرم کردن
revelled عیاشی کردن لذت بردن
reveling عیاشی کردن لذت بردن
revel عیاشی کردن لذت بردن
make for کمک کردن پیش بردن
to wash offŠout or away باشستش بردن یاپاک کردن
encouraged تقویت کردن پیش بردن
profited سود بردن منفعت کردن
pt down منسوخ کردن از بین بردن
profits سود بردن منفعت کردن
extirpate ریشه کن کردن ازبین بردن
elate بالا بردن محفوظ کردن
encourage تقویت کردن پیش بردن
liquidates از بین بردن مایع کردن
reveled عیاشی کردن لذت بردن
profit سود بردن منفعت کردن
masochism لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
unlearn محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
submerge دراب فرو بردن زیر اب کردن
shoving با زور پیش بردن پرتاب کردن
unlearnt محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
submerged دراب فرو بردن زیر اب کردن
kills تلفات منفجر کردن از بین بردن
submerges دراب فرو بردن زیر اب کردن
priori باب پی کردن بردن از علت به معلول
transpose به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
kill تلفات منفجر کردن از بین بردن
submerging دراب فرو بردن زیر اب کردن
unlearns محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
transposing به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
shoved با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoves با زور پیش بردن پرتاب کردن
removal از بین بردن برداشتن پیاده کردن
squares بتوان دوم بردن مجذور کردن
squaring بتوان دوم بردن مجذور کردن
shove با زور پیش بردن پرتاب کردن
squared بتوان دوم بردن مجذور کردن
square بتوان دوم بردن مجذور کردن
to occupy much space فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
debasing مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debased مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
demoratize بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to sit up and beg التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragon رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to beg [of a dog holding up front paws] التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragons رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
walking ring پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
squelch circuit یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
plundering غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plunder غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plunders غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
demoralize از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriage بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralises از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralised از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriages بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralising از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
plucks عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
pluck عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
applications به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
steals به سرقت بردن یا سرقت کردن
steal به سرقت بردن یا سرقت کردن
antilift device ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
retracted تو بردن
go away with بردن
transports بردن
transporting بردن
drive بردن
to go away with بردن
steers بردن
take بردن
carry بردن
steered بردن
transported بردن
drives بردن
to get wind of بو بردن از
carried بردن
retracting تو بردن
carries بردن
retracts تو بردن
carrying بردن
takes بردن
bear : بردن
bear بردن
bears : بردن
bears بردن
portage بردن
steer بردن
transport بردن
removing بردن
traced پی بردن به
abstracts بردن
lead بردن
to bear away بردن
find out پی بردن
carry away از جا در بردن
hock پی بردن
realised پی بردن
realises پی بردن
conveys بردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com