Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
iam a to go there
از رفتن به انجا خجالت می کشم
Other Matches
You ought to be ashamed of yourself !
خجالت نمی کشی ؟ خجالت دارد !
Shame on you!It is shameful!
خجالت بکش !خجالت دارد !
shamefaced
خجالت کش
shamefast
کم رو خجالت کش
blushless
بی خجالت
shamedfaced
خجالت کش
embarrassments
خجالت
unblushing
بی خجالت
embarrassment
خجالت
high colour
خجالت
to put to the blush
خجالت دادن
shames
خجالت دادن
shame on you!
خجالت بکشید!
shamed
خجالت دادن
to put out of face
خجالت دادن
bashfully
از روی خجالت
shame
خجالت دادن
shaming
خجالت دادن
embarrass
براشفتن خجالت دادن
to turn red with embarrassment
از خجالت سرخ شدن
There is nothing to be ashamed lf .
( اینکار ) خجالت ندارد
feel embarrassed
خجالت کشیدن
[در مهمانی]
feel awkward
خجالت کشیدن
[در مهمانی]
abashment
دست پاچگی خجالت
to put somebody to shame
به کسی خجالت دادن
to shame somebody
به کسی خجالت دادن
to bring shame upon somebody
به کسی خجالت دادن
embarrasses
براشفتن خجالت دادن
therof
از انجا
i know that place by sight
انجا را
whereon
در انجا
wherefrom
که از انجا
so far forth
تا انجا
there
به انجا
there
انجا
thence
از انجا
wherever
انجا که
thither
به انجا
yonder
انجا
thereat
در انجا
whence
که از انجا چه جا
thither
انجا
have egg on one's face
<idiom>
خجالت ودست پاچه شدن
He hung his head in shame.
از خجالت سرش راپایین انداخت
She has no sense of shame . She doesnt know the meaning of shame.
خجالت سرش نمی شود
as far as possible
تا انجا که میشد
as far as possible
تا انجا که بتوان
thenceforward
از انجا ببعد
here and there
اینجا انجا
it is not half bad
انجا بداست
it is impossible to live there
در انجا میسرنیست
as for as i know
تا انجا که من میدانم
for a iknow
تا انجا که می دانم
away
مرتبا از انجا
abash
خجالت دادن دست پاچه نمودن
lose face
<idiom>
به خاطراشتباه ،با قصور خجالت زده بودن
It is ( most ) disgraceful .
اینکارها عیب است ( خجالت دارد )
I am too shy (timid) to speak English .
خجالت می کشم انگلیسی حرف بزنم
i went there particularly to
یک کاره انجا رفتم
i did not find a there
کسی را در انجا نیافتم
there was not a soul
ذی نفسی انجا نبود
i stayed there for days
سه روز انجا ماندم
he no longer went there
دیگر انجا نرفت
i went there in my own
شخصا` انجا رفتم
whereat
که بدان جهت که در انجا
within living memory
تا انجا که مردمان زنده
we used to play there
ما انجا بازی میکردیم
there
دراین موضوع انجا
stay there till i return
انجا بمانیدتامن برگردم
He feels shame at failing in his exam .
ازاینگه در امتحان مردود شده خجالت می کشد
to show somebody up
[by behaving badly]
باعث خجالت کسی شدن
[با رفتار بد خود]
at the top of one's bent
تا انجا که می توان تحمل کرد
the population is stationary
شماره نفوس انجا کم وزیادنمیشود
see if he is still there
به بیند او هنوز انجا است یانه
he went there in black
اوبا جامه سیاه انجا رفت
i put the population at 0000
نفوس انجا را 00002 تن براورد می کنم
hydrotherapeutic
بیمارستانی که ناخوشیها را در انجا بااب درمان می کنند
hydropath establishment
بیمارستانی که ناخوشیها را در انجا بااب درمان می کنند
limbers
ناودانهای طرفین ته کشتی که از انجا اب به منبع تلمبه میرسد
passing lane
فاصله بین دو یار که میتوان از انجا توپ را پاس داد
fitting shop
کارگاهی که در انجا اجزای ماشین را سوار میکنند کارگاه مونتاژ
load line
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
to ring the changes
کاری راتا انجا که بتوان باشکال گوناگون انجام دادن
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
barnstorming
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
barnstorms
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
mouch
راه رفتن دولادولاراه رفتن
statitizing
فرایند انتقال یک دستورالعمل از حافظه کامپیوتر به ثباتهای دستورالعمل و نگهداری ان ان در انجا بگونهای که برای اجرا شدن اماده باشد
it is impossible to live there
نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
trots
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
parade
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading
سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades
سان رفتن رژه رفتن محل سان
tontine
تاسیس خاصی که به موجب ان عدهای مشترکا" پول قرض می دهند با این شرط که بهره ان مرتبا" و بااقساط معین بین ان ها تقسیم شود و با مرگ هر یک ازایشان سهم دیگران از بهره بیشتر شود تا انجا که اخرین فرد زنده کل بهره را دریافت کند
twiddling
ور رفتن
go
رفتن
twiddle
ور رفتن
goes
رفتن
twiddles
ور رفتن
twiddled
ور رفتن
filched
کش رفتن
filch
کش رفتن
gangs
رفتن
gang
رفتن
sink
ته رفتن
swipe
کش رفتن
swiped
کش رفتن
niggles
ور رفتن
swiping
کش رفتن
sinks
ته رفتن
filches
کش رفتن
meddles
ور رفتن
meddled
ور رفتن
crawled
رفتن
crawls
رفتن
pilfer
کش رفتن
pilfered
کش رفتن
pilfering
کش رفتن
niggled
ور رفتن
pilfers
کش رفتن
niggle
ور رفتن
receding
پس رفتن
recedes
پس رفتن
recede
پس رفتن
snitching
کش رفتن
snitches
کش رفتن
crawl
رفتن
retracted
تو رفتن
snitch
کش رفتن
meddle
ور رفتن
regressing
پس رفتن
regresses
پس رفتن
regressed
پس رفتن
retrograde
پس رفتن
retract
تو رفتن
regress
پس رفتن
admitting
رفتن
admits
رفتن
admit
رفتن
retracts
تو رفتن
retracting
تو رفتن
snitched
کش رفتن
To go
رفتن
to sleep fast
رفتن
to skirt along the coast
رفتن
to run off
در رفتن
to pair off
رفتن
to make ones getaway
در رفتن
to hang back
پس رفتن
to go to the bottom
ته رفتن
to go to mess
رفتن
to go bang
در رفتن
to go backward
پس رفتن
to go back ward
پس رفتن
to get over
رفتن از
to get one's monkey up
از جا در رفتن
to get away
رفتن
to take to ones heels
در رفتن
to whisk away or off
رفتن
short-change
کش رفتن
to peter out
پس رفتن
short-changing
کش رفتن
short-changes
کش رفتن
short-changed
کش رفتن
to foot it
رفتن
to fly off
در رفتن
to flow over
سر رفتن
glom on to
کش رفتن
fribble
ور رفتن
fall into a rage
از جا در رفتن
receded
پس رفتن
to break loose
در رفتن
break loose
در رفتن
bleneh
پس رفتن
betake
رفتن
shrinks
اب رفتن
shrinking
اب رفتن
shrink
اب رفتن
retires
پس رفتن
retire
پس رفتن
going
رفتن
go off
در رفتن
go over
به ان سو رفتن
hang around
ور رفتن
to fall short
کم رفتن
to fall away
پس رفتن
to fall away
رفتن
to do out of
کش رفتن
to do a guy
در رفتن
to d.deep in to
فر رفتن در
to boil over
سر رفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com