Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (9 milliseconds)
English
Persian
hesitantly
از روی تردید
hesitatively
از روی تردید
doubtfully
از روی تردید
Search result with all words
impeachable
قاب تردید
queried
تردید
queried
تردید کردن
queries
تردید
queries
تردید کردن
query
تردید
query
تردید کردن
querying
تردید
querying
تردید کردن
demur
تردید رای
demurred
تردید رای
demurring
تردید رای
demurs
تردید رای
vibration
تردید
uncertainties
تردید
uncertainty
تردید
doubtful
ترکش مشکوک مورد تردید
diffidently
با ترس یا تردید
unquestionable
غیر قابل تردید
questionable
قابل تردید
undoubted
بدون تردید
doubtless
بی تردید
unerring
بی تردید
unmistakable
خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
unmistakably
خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
hesitancy
دودلی تردید
hesitation
تردید
qualm
تردید
qualms
تردید
doubt
تردید
doubt
تردید کردن
doubted
تردید
doubted
تردید کردن
doubting
تردید
doubting
تردید کردن
doubts
تردید
doubts
تردید کردن
fishy
مورد تردید
challenge
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenged
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
question
تردید کردن در
question
تردید پرسش
questioned
تردید کردن در
questioned
تردید پرسش
questions
تردید کردن در
questions
تردید پرسش
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
impeach
عیب جویی کردن تردید کردن در
impeach
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeached
عیب جویی کردن تردید کردن در
impeached
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeaches
عیب جویی کردن تردید کردن در
impeaches
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
impeaching
عیب جویی کردن تردید کردن در
impeaching
هدی به علت شهود معارض تردید کردن
contest
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contested
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contesting
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
contests
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
waver
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavered
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering
تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavers
تردید پیدا کردن تبصره قانون
totter
تردید کردن
tottered
تردید کردن
totters
تردید کردن
indubitable
بدون تردید
suspicion
تردید مظنون بودن
suspicions
تردید مظنون بودن
hang
تردید تمایل
hangs
تردید تمایل
unassailable
بی تردید
indubitably
بطور غیرقابل تردید
indecision
تردید
indecision
تردید رای
acatalepsy
تردید
call in question
تردید کردن در
doubtfulness
حالت تردید
dubiety
تردید
dubiosity
تردید
dubitable
قابل تردید
dubitate
تردید
dubitation
تردید
dubitation
تردید داشتن
hertzprung russel diagram
تردید
hesitance
دودلی تردید
hesitater
تردید کننده
incertiude
شک تردید
indecisiveness
تردید
indubious
تردید ناپذیر
indubious
غیر قابل تردید بی شبهه
irresolutely
دودلانه با تردید
irresolution
تردید
irresolution
تردید رای
no doubt
بدون تردید
questionably
بطور قابل تردید
Other Matches
swither
تردید
vibratility
تردید
vibrational
تردید
waveringly
با تردید
skepticism
تردید
questionless
بی تردید
scruple
تردید
shilly shally
تردید
stickle
تردید
To be hesitating. To vacI'llate between.
تردید داشتن
suspicion
[about somebody]
تردید
[به کسی]
scruple
تردید داشتن
with a grain of salt
بقیداحتیاط بااندک تردید
yea and nay
تردید رای داشتن
There is no room for doubt.
جای تردید نیست
to exclude doubt
جای تردید باقی نگذاشتن
there is no place for doubt
جای هیچگونه تردید نیست
To give way to doubt. To waver.
بخود تردید راه دادن
without question
بی شک بدون شک بی تردید محققا بی چون وچرا
He accepted the job, albeit with some hesitation.
هرچند که با تردید، او
[مرد ]
این کار را پذیرفت.
From your lips to God's ears!
<idiom>
امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts.
مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com