English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (11 milliseconds)
English Persian
acquiescently از روی تسلیم
Search result with all words
reprisal در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
deference تسلیم
quietism تسلیم
compliance تسلیم
jurisdiction تسلیم دادگاه کردن
resignation تسلیم
resignations تسلیم
deliveries تسلیم
deliveries تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
delivery تسلیم
delivery تسلیم در CL یکی ازشرایط اساسی اعتبار سند این است که پس از تنظیم و امضاو مهر به طرف " تسلیم "شود
earnest مقداری از مبیع که پیش از قبض واقباض کل مبیع و ثمن به خریدار تسلیم میشود
capitulation تسلیم
capitulation تسلیم بلاشرط
capitulation تسلیم شدن به دشمن قرارداد کاپیتولاسیون قراردادی که به موجب ان امتیازات خاصی به یک دولت خارجی و اتباع ان داده میشود
extradition تسلیم اسیر یا زندانی
render تسلیم داشتن دادن
rendered تسلیم داشتن دادن
renders تسلیم داشتن دادن
yield تسلیم کردن یا شدن
yield قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yielded تسلیم کردن یا شدن
yielded قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
yields تسلیم کردن یا شدن
yields قدرت انفجار گلوله تسلیم شدن پس دادن
commitment تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
commitments تسلیم کاربرد نیرو یا قوا
cede تسلیم کردن صرفنظرکردن از
cedes تسلیم کردن صرفنظرکردن از
ceding تسلیم کردن صرفنظرکردن از
yielding تسلیم شدن
yielding تسلیم شدگی فلز
consign تسلیم کردن
consigned تسلیم کردن
consigning تسلیم کردن
consigns تسلیم کردن
uncompromising تسلیم نشو تمکین ندادنی
uncompromisingly تسلیم نشو تمکین ندادنی
refer ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
referred ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refers ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
knuckle تسلیم شدن مشت زدن
knuckles تسلیم شدن مشت زدن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
quit تسلیم شدن
quitting تسلیم شدن
liveries تسلیم
livery تسلیم
delivering تحویل تسلیم
capitulate تسلیم شدن
capitulate پیمان تسلیم بستن
capitulated تسلیم شدن
capitulated پیمان تسلیم بستن
capitulates تسلیم شدن
capitulates پیمان تسلیم بستن
capitulating تسلیم شدن
capitulating پیمان تسلیم بستن
defer تسلیم شدن احترام گذاردن
deferring تسلیم شدن احترام گذاردن
defers تسلیم شدن احترام گذاردن
vouchsafe تسلیم شدن عطاکردن
vouchsafed تسلیم شدن عطاکردن
vouchsafes تسلیم شدن عطاکردن
vouchsafing تسلیم شدن عطاکردن
abandon واگذارکردن تسلیم شدن
abandoning واگذارکردن تسلیم شدن
abandons واگذارکردن تسلیم شدن
resign تسلیم
resigns تسلیم
obey تسلیم شدن
obeyed تسلیم شدن
obeying تسلیم شدن
obeys تسلیم شدن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
acquiesce تسلیم شدن
acquiesced تسلیم شدن
acquiesces تسلیم شدن
acquiescing تسلیم شدن
betray تسلیم دشمن کردن
betray تسلیم کردن
betrayed تسلیم دشمن کردن
betrayed تسلیم کردن
betraying تسلیم دشمن کردن
betraying تسلیم کردن
betrays تسلیم دشمن کردن
betrays تسلیم کردن
commit تسلیم کردن
commits تسلیم کردن
committed تسلیم کردن
committing تسلیم کردن
submit تسلیم کردن
submit تسلیم شدن تقدیم داشتن
submits تسلیم کردن
submits تسلیم شدن تقدیم داشتن
Other Matches
to give up the ghost جان تسلیم کردن روح تسلیم کردن
identic notes منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
surrenders تسلیم
self submission تسلیم
rendition تسلیم
surrendered تسلیم
surrender تسلیم
non resistance تسلیم
surrendering تسلیم
submission تسلیم
consignation تسلیم
compromis تسلیم
renditions تسلیم
incompliance عدم تسلیم
never say die تسلیم نشو
lodgement تسلیم عرضحال
irrefragable تسلیم نشدنی
infeoff تسلیم کردن
hand over تسلیم کردن
surrendered تسلیم شدن
surrenders تسلیم شدن
resignedly با تسلیم به قضا
inexorable تسلیم نشدنی
unrelenting تسلیم نشدنی
compliant character منش تسلیم گر
surrender تسلیم شدن
extraditable تسلیم کردنی
submitted تسلیم کردن
submitting تسلیم کردن
hand on تسلیم کردن
surrendering تسلیم شدن
give up تسلیم کردن
give in تسلیم شدن
addicted تسلیم شده
to cry craven تسلیم شدن
yielder تسلیم کننده
yield stress تنش تسلیم
yield point نقطه تسلیم
yeild point نقطه تسلیم
to put by تسلیم نشدن
to knock under تسلیم شدن
throw in the towel <idiom> تسلیم شدن
hold the line <idiom> تسلیم نشدن
give up <idiom> تسلیم شدن
Unconditional surrender. تسلیم بلاشرط
give oneself up <idiom> تسلیم شدن
pushover زود تسلیم
to deliver up تسلیم کردن
to submit to تسلیم شدن
time yield limit حد تسلیم زمانی
time yield تسلیم زمانی
tap out تسلیم شدن
submission of a claim تسلیم دادخواست
self surrender تسلیم نفس
recreant تسلیم شونده
to fork over تسلیم کردن
to give in charge تسلیم کردن
prehension گرفتن تسلیم
to give in تسلیم شدن
to give ground تسلیم شدن
primrose path راه تسلیم ورضا
We shall never surrender. ماهرگز تسلیم نخواهیم شد
ego trips تسلیم به هوای نفس
ego trip تسلیم به هوای نفس
incompliant تسلیم نشو سرسخت
free living تسلیم هوای نفس
to give up تسلیم کردن امیدبریدن از
committed for trial تسلیم متهم به دادگاه
extraditable ایجاب کننده تسلیم
betrayment تسلیم به دشمن کردن
To give way to despair. تسلیم نومیدی ویأس شدن
He always gives in to his wife. همیشه تسلیم زنش است
cave in <idiom> ضعیف ومجبور به تسلیم شدن
yield point at elevated temperatures نقطه تسلیم در دمای بالا
yield point at normal temperature نقطه تسلیم در دمای بالا
to muddle on با تسلیم به پیشامد زندگی کردن
submitting تسلیم شدن تقدیم داشتن
submitted تسلیم شدن تقدیم داشتن
succumbing تسلیم شدن سرفرود اوردن
succumbs تسلیم شدن سرفرود اوردن
succumbed تسلیم شدن سرفرود اوردن
self surrender واگذاری خود تسلیم به اراده
flagtruce پرچم تسلیم ومتارکه جنگ
succumb تسلیم شدن سرفرود اوردن
The thief surrender himself to the police. سارق خود را تسلیم پلیس کرد
throw in towel پرتاب حوله بمنظور تسلیم شدن
relicta verificatione تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
to lodge a complaint عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
to starve into surrender گرسنگی دادن وناگزیربه تسلیم کردن
A white flag is a sign ( token ) of surrender. پرچم سفید علامت تسلیم است
so strike one's flag کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
To submit something to someone. چیزی را به کسی تسلیم کردن (ارائه دادن )
The victors demanded unconditional surrender . فاتحین تقاضای تسلیم بدون قید وشرط کردند
right of stoppage in transitu حق امتناع از تسلیم مال التجاره در حال حمل برای فروشنده
notes نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
note نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
contango بهره دیرکرد تسلیم قرضه وسهام مهلت تحویل مبیع به مشتری
noting نامهای که به وسیله نماینده سیاسی به حکومت خارجی تسلیم میشودaide-memoire
endorsee کسی که برات یا هر سنددیگری از قبیل چک و سفته در وجه او فهر نویسی و به او تسلیم میشود
buyer's option to duble خیار مشتری در این که درصورت ترقی ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
back wardation خسارت دیر کرد در تحویل سهام برقراری مدت برای تسلیم مبیع
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
seller's option to duble خیار بایع در مورد این که درصورت تنزل ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
to idulge oneself in drinking بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
tout temps prist تسلیم خوانده در برابرخواهان با اعلام این که همیشه برای تحویل یا انجام خواسته حاضر است
put option خیار بایع در مورد بالا بردن قیمت قبل از تسلیم مبیع ارزش پول تنزل کند
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
self abandoned رها شده تسلیم هوای نفس شده
indulgence in one's wishes تسلیم بخواهشهای نفس ترضیه نفس
to show f. تسلیم نشدن رام نشدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com