English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 85 (7 milliseconds)
English Persian
joyously از روی شادی
Search result with all words
jubilee روز شادی
jubilees روز شادی
rejoicing شادی
rejoicings شادی
breezy شادی بخش
effervescence طراوت و شادی
ovation شادی وسرور عمومی
ovations شادی وسرور عمومی
merriment ابراز شادی
cock-a-hoop شادی کنان
rejoice شادی کردن وجد کردن
rejoiced شادی کردن وجد کردن
rejoices شادی کردن وجد کردن
exult شادی کردن وجدکردن
exulted شادی کردن وجدکردن
exulting شادی کردن وجدکردن
exults شادی کردن وجدکردن
carnival کاروان شادی جشن
carnivals کاروان شادی جشن
caper از روی شادی جست وخیزکردن
caper شادی
capered از روی شادی جست وخیزکردن
capered شادی
capers از روی شادی جست وخیزکردن
capers شادی
joy شادی کردن
joy شادی
joys شادی کردن
joys شادی
revel شادی کردن
reveled شادی کردن
reveling شادی کردن
revelled شادی کردن
revelling شادی کردن
revels شادی کردن
glee شادی
elation ترفیع سرفرازی شادی
mirth نشاط شادی
gleefully از روی شادی و خوشحالی
gaiety شادی
fool's paradise شادی احمقانه
happiness شادی خوشنودی
acclamation تحسین و شادی
jubilation شادی
joyless بی شادی
gala شادی
galas شادی
airiness شادی
banzai هلهله شادی
curvet شادی
exultance وجد و شادی
exultation شادی
f.mirth شادی جشن
inequality operator نشانه بیان عدم شادی دو متغیر یا دو مقدار
jobilate شادی کردن از خوشی فریاد زدن
joyance شادی
jubilate فریاد شادی
kirmess جشن وعیدسالیانهای که ........وفریادهای شادی برپامی کنند
mardi gras سه روز قبل از چهارشنبه توبه کاتولیک ها که دراستان لویزیانا کاروان شادی حرکت میکند
mirthfulness شادی ونشاط
plaudit هلهله شادی
pleasance شادی
rejoicingly شادی کنان وجد کنان
revelery شادی
they returned in triumph شادی کنان برگشتند
to overcrow one's rival از پیروزی بر حریف شادی کردن
to triumph over the enemy برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
whoopla عیاشی و شادی پر سرو صدا
high jinks سروصدا و شادی
joie de vivre زیست شادی
tragicomedies دارای حزن و شادی
tragicomedy دارای حزن و شادی
He was transported with joy. از شادی درپوست نمی گنجید
She was transported with joy . شادی تمام وجودش را فرا گرفت
To be in raptures . To be overjoyed . غرق در شادی بودن
fly in the ointment <idiom> یک چیز کوچک که شادی را بههم بزند
gee whiz <idiom> بافریاد شادی خود رانشان دادن
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'. هفته آینده کانال [تلویزیون] را برای قسمت دیگری از {ساعت شادی} تنظیم کنید.
with rejoicings and embraces با شادی و فریاد هورا
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness. نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
Sophrosyne وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
to be psyched for somebody [American E] در شادی کسی سهیم شدن
to be glad for somebody's sake در شادی کسی سهیم شدن
to be pleased for somebody در شادی کسی سهیم شدن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com