Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (7 milliseconds)
English
Persian
thriftily
از روی صرفه جوئی
Search result with all words
economizing
صرفه جوئی کردن
thrift
صرفه جوئی
chariness
صرفه جوئی
diseconomies of scale
عدم صرفه جوئی به مقیاس
economization
صرفه جوئی
frugally
با صرفه جوئی
housewifely
از روی خانه داری یا صرفه جوئی
To save . To economize.
صرفه جوئی کردن
Other Matches
economic
نزدیک به صرفه مقرون به صرفه
supply economy
صرفه جویی در مصرف اماد صرفه جویی تدارکاتی
competition
سبقت جوئی
maliciousness
کینه جوئی
vengeanee
کینه جوئی
revengefulness
کینه جوئی
vindictiveness
کینه جوئی
quarrelsomeness
ستیزه جوئی
riotousness
فتنه جوئی
quarelsomeness
ستیزه جوئی
competitions
سبقت جوئی
factiousness
فتنه جوئی
peacefulness
راحتی صلح جوئی
captiously
از روی عیب جوئی
censoriously
از روی عیب جوئی
quarrelsomely
از روی ستیزه جوئی
vengefully
از روی کینه جوئی
quarelsomeness
نزاع طلبی فتنه جوئی
Adventurism is the salt of life .
ماجرا جوئی شور ونمک زندگه است
housewifely
صرفه جو
penny wise
صرفه جو
providential
صرفه جو
frugal
صرفه جو
economizer
صرفه جو
behoof
صرفه
beta leonis
صرفه
denebola
صرفه
economical
صرفه جو
advantage
صرفه
inadvisable
بی صرفه
parsimonious
صرفه جو
thrifty
صرفه جو
gain
صرفه استفاده
backstop technology
تکنولوژی با صرفه
economy
صرفه جویی
economies
صرفه جویی
saving
صرفه جویی
he is a bad husband
صرفه جو نیست
gains
صرفه استفاده
gained
صرفه استفاده
thrift
صرفه جویی
frugality
صرفه جویی
inexpensive
معقول صرفه جو
costings
مقرون به صرفه
frugal
با صرفه اندک
cost-effective
مقرون به صرفه
economical
مقرون به صرفه
cut corners
<idiom>
صرفه جویی کردن
It is not economical.
مقرون به صرفه نیست.
provident
صرفه جو اینده نگر
spareable
قابل صرفه جویی
spillover benefits
صرفه جوئیهای خارجی
internal economies
صرفه جوئیهای داخلی
economy factor
ضریب صرفه جویی
consumption economies
صرفه جوئیهای مصرفی
economize
صرفه جویی کردن
economizing method
روش صرفه جویی
economized
صرفه جویی کردن
sparing
مضایقه کننده صرفه جو
scrounging
صرفه جویی کردن
scrounges
صرفه جویی کردن
scrounged
صرفه جویی کردن
scrounge
صرفه جویی کردن
economising
صرفه جویی کردن
economies of scale
صرفه جوئیهای مقیاس
saved
صرفه جویی کردن
saves
صرفه جویی کردن
save
صرفه جویی کردن
parsimony
صرفه جویی کم خرجی
external economies
صرفه جوئیهای خارجی
economised
صرفه جویی کردن
economises
صرفه جویی کردن
economizes
صرفه جویی کردن
advantageously
با داشتن صرفه یا سود سودمندانه
internal diseconomies
عدم صرفه جوئیهای داخلی
gas saving
صرفه جویی در مصرف بنزین
economizer
صرفه جویی کننده انرژی
economies of scale
صرفه جوئیهای تولید انبوه
an economist of time
متخصص در صرفه جویی وقت
penny wise and pound foolish
صرفه جو در پنی و ولخرج درلیره
time saver
صرفه جویی کننده در وقت
providence
صرفه جویی اینده نگری
feed heater
دستگاه صرفه جویی درحرارت
to save up for something
برای چیزی صرفه جویی کردن
austerity package
بسته صرفه جویی
[اقتصاد]
[سیاست]
an economist of time
کسی که میتواند در وقت صرفه جویی کند
I'm saving up for a new bike.
من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
laborsaving
تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
cut corners
<idiom>
[زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
economizing
صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
libraries
و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
library
و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
hitting
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
positive externalities
صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com