Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (9 milliseconds)
English
Persian
observingly
از روی ملاحظه حرمت گرارانه
Other Matches
She is a considerate (an inconsiderate ) person .
آدم با ملاحظه یی ( بی ملاحظه یی ) است
observancy
حرمت
reverence
حرمت
observantly
با حرمت
prohibition
حرمت
unlawfulness
حرمت
desecrating
بی حرمت کردن
desecrates
بی حرمت کردن
desecrated
بی حرمت کردن
desecrate
بی حرمت کردن
revering
حرمت کردن
reveres
حرمت کردن
revered
حرمت کردن
revere
حرمت کردن
outrage
هتک حرمت
outrage
بی حرمت ساختن
to hold in reverence
حرمت کردن
right of support
حرمت ملک
permanent prohibition
حرمت ابدی
permanent bar
حرمت موبد
permanent bar
حرمت ابدی
inviolacy
بی حرمت نشدگی
deferentially
از روی حرمت
irreverence
هتک حرمت
outraging
بی حرمت ساختن
outraging
هتک حرمت
outrages
بی حرمت ساختن
outrages
هتک حرمت
outraged
بی حرمت ساختن
outraged
هتک حرمت
to regard with reverence
حرمت کردن
profance
بی حرمت کردن
inviolable
صاحب حرمت
devoir
حرمت گزاری
desecration
هتک حرمت
self-respect
حرمت نفس
forcible entry
هتک حرمت منازل
revering
احترام گذارندن حرمت
reveres
احترام گذارندن حرمت
revered
احترام گذارندن حرمت
revere
احترام گذارندن حرمت
sanctity of an oath
حرمت سوگند یا قسم
sanctity
حرمت علو مقام
inshrine
با حرمت نگاه داشتن
forceble entry and detainer
هتک حرمت منازل
awesome
مایه هیبت یا حرمت
inviolately
چنانکه بی حرمت نشده باشد
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
private nuisance
هتک حرمت منازل و املاک
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
courtliness
نزاکت- اراستگی- چاپلوسی- حرمت گذاری
horizontal
دراز کشیدن به صورت تخت یا حرمت از طرفی به طرف دیگر و نه از بالا به پایین
remark
ملاحظه
animadversion
ملاحظه
bluftly
بی ملاحظه
cum grano
با ملاحظه
considerations
ملاحظه
thoughtless
بی ملاحظه
tact
ملاحظه
consideration
ملاحظه
remarks
ملاحظه
disregardful
بی ملاحظه
gravitas
ملاحظه
remarking
ملاحظه
unthinking
بی ملاحظه
not unmindful
بی ملاحظه
rashness
بی ملاحظه گی
unmindful
بی ملاحظه
incosiderate
بی ملاحظه
incircumspect
بی ملاحظه
regarded
ملاحظه
unconsidered
بی ملاحظه
remarked
ملاحظه
observations
ملاحظه
regards
ملاحظه
observation
ملاحظه
indiscreet
بی ملاحظه
regard
ملاحظه
respect
ملاحظه
incautious
بی ملاحظه
inconsiderate
بی ملاحظه
prudence
ملاحظه
respects
ملاحظه
noteless
غیرقابل ملاحظه بی نت
observed
ملاحظه کردن
observing
ملاحظه کردن
to take note of
ملاحظه کردن
irrespective of
بدون ملاحظه
circumspect
ملاحظه کار
worthy of note
قابل ملاحظه
regrad for others
ملاحظه دیگران
regardant
ملاحظه کننده
regard for others
ملاحظه دیگران
notes
ملاحظه کردن
considerately
ازروی ملاحظه
noted
مورد ملاحظه
wary
با ملاحظه هشیار
reckless
بی ملاحظه بی اعتنا
observe
ملاحظه کردن
consider
ملاحظه کردن
circumspectly
ملاحظه کارانه
circumspective
ملاحظه کار
ciecumspect
ملاحظه کار
canniness
ملاحظه کاری
blat
بی معنی و بی ملاحظه
heeds
ملاحظه رعایت
regarded
ملاحظه کردن
regard
ملاحظه کردن
note
ملاحظه کردن
annotations
تحشیه ملاحظه
annotation
تحشیه ملاحظه
inadvertent
بی ملاحظه سهوی
heeding
ملاحظه رعایت
heeded
ملاحظه رعایت
considers
ملاحظه کردن
perceive
ملاحظه کردن
observes
ملاحظه کردن
noting
ملاحظه کردن
perceived
ملاحظه کردن
healable
قابل ملاحظه
perceives
ملاحظه کردن
perceiving
ملاحظه کردن
heed
ملاحظه رعایت
regards
ملاحظه کردن
Without the least regard .
بدون کمترین ملاحظه یی
As you can see for yourself.
همانطور که ملاحظه می فرمایید
To be observant of the regulations .
ملاحظه مقررات را کردن
unconsidered
غیر قابل ملاحظه
without the gloves
جدا بی ملاحظه بی رودربایستی
to take in a reef
با ملاحظه کار کردن
observantly
از روی ملاحظه و رعایت
noteworthiness
قابل ملاحظه بودن
noteworthily
بطور قابل ملاحظه
petty
غیر قابل ملاحظه
blankly
بدون ملاحظه بکلی
remarkably
بطور قابل ملاحظه
blat
بی ملاحظه حرف زدن
considerably
بطور قابل ملاحظه
oversubtle
بیش از حد ملاحظه کار
sizeable
قابل ملاحظه بزرگ
remarks
تبصره ملاحظه کردن
remarked
تبصره ملاحظه کردن
thoughtful of others
با ملاحظه نسبت بدیگران
sizable
قابل ملاحظه بزرگ
remark
تبصره ملاحظه کردن
noticeably
بطرز قابل ملاحظه
remerkableness
قابل ملاحظه بودن
remarking
تبصره ملاحظه کردن
guarded
احتیاط امیز ملاحظه کار
heed
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
notably
بطور برجسته یا قابل ملاحظه
heeds
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
glib answer
پاسخ بدون ملاحظه
[بی فکر]
He is very cartious ( circrmspect, reserved ) .
خیلی ملاحظه کار است
Observation of natural phenomena .
ملاحظه پدیده های طبیعی
It was some consikerable amount.
مبلغ قابل ملاحظه ای بود
You must make allowances for his age .
باید ملاحظه سنش را بکنی
unadvised
تند وبی ملاحظه بی احتیاط
unadvied
تند بی ملاحظه بی احتیاط ناسنجیده
to take off the gloves
رودربایستی راکنارگذاشتن بی ملاحظه گفتگوکردن
reappraised
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
irrespectively
بدون ملاحظه چیزهای دیگر مستقلا
reappraising
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraises
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
reappraise
دوباره مورد ملاحظه قرار دادن
hardball
فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
to be wary of saying something
در گفتن سخن ملاحظه اطراف کار راکردن
No more Mr. Nice Guy!
<idiom>
دیگر به هیچ کس ملاحظه نمیکنم!
[اصطلاح روزمره]
scapegrace
ادم بی پروا وبی ملاحظه اصلاح ناپذیر
not to lose sight of
ملاحظه کردن
[به کسی یا چیزی]
را فراموش نکردن
worthy of remark
قابل ملاحظه برجسته مشهور فوق العاده استثنائی
respecter
کسی که از مردمان بانفوذ یاتوانگر ملاحظه یا صرفداری میکند
respecters
کسی که از مردمان بانفوذ یاتوانگر ملاحظه یا صرفداری میکند
defiled
بی حرمت کردن بی عفت کردن
defiles
بی حرمت کردن بی عفت کردن
defiling
بی حرمت کردن بی عفت کردن
defile
بی حرمت کردن بی عفت کردن
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
dwelling house
در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com