Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
man and boy
از زمان بچگی
Other Matches
babyishness
بچگی
puerility
بچگی
boyhood
بچگی
babyishism
بچگی
childishness
بچگی
childness
بچگی
babyhood
بچگی
childhood
بچگی
infantile
بچگی
puerilely
ازروی بچگی
boyhood
پسر بچگی
the a of infancy
دوره بچگی
childishly
ازروی بچگی
childishness
حالت بچگی
from a child
ازهنگام بچگی
little
درخور بچگی پست
to cut ones eye teeth
ازحالت یامرحله بچگی درامدن
line haul
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
presented
زمان حاضر زمان حال
response time
زمان جواب زمان پاسخگویی
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
seek time
زمان جستجو زمان طلب
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
presents
زمان حاضر زمان حال
present
زمان حاضر زمان حال
presenting
زمان حاضر زمان حال
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
times
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
imprescriptible
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequency
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequencies
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
cryptoperiod
زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
early time
زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
short cycle annealing
سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
tenses
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest
زمان فعل تصریف زمان فعل
tense
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed
زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser
زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing
زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight
زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
times
زمان
terming
زمان
yet
تا ان زمان
contemporaneous
هم زمان
timed
زمان
thence
از ان زمان
dates
زمان
date
زمان
whene'er
هر زمان
away
از ان زمان
zeitgeist
زمان
stroked
زمان
stroking
زمان
strokes
زمان
simultaneously
در یک زمان
time of blowing
زمان دم
termed
زمان
term
زمان
synchrone
هم زمان
synchronous
هم زمان
thitherto
تا ان زمان
time-piece
زمان
ticker
[colloquial]
[watch]
زمان
stroke
زمان
time-consuming
زمان بر
periods
زمان
timepiece
زمان
cycle time
زمان
tempo
زمان
coinstantaneous
هم زمان
cotemporaneous
هم زمان
tempos
زمان
period
زمان
clocks
زمان ها
time consuming
زمان بر
time
زمان
clock
زمان
lead time
زمان پیشگیری
multiplication time
زمان ضرب
prescription
مرور زمان
peace time
زمان صلح
leisure time
زمان اسودگی
coking period
زمان کک سازی
physiological time
زمان فیزیولوژیکی
passtime
زمان گذارستون
prescriptions
مرور زمان
orthogenesis
جبر زمان
period of concentration
زمان تمرکز
peace time
در زمان صلح
nonsynchronous
ناهم زمان
length of time
طول زمان
load time
زمان بارکردن
linkage time
زمان پیوند
lost time
زمان گمگشته
lapsing
گذشت زمان
maintenance period
زمان تعمیرات
makeup time
زمان جبران
lapse
گذشت زمان
light load period
زمان بار کم
maximum duration
زمان حداکثر
mean time
زمان متوسط
microcycle
واحد زمان
non productive time
زمان مرده
whoopee
زمان خوشی
lost time
زمان مفقوده
lapses
گذشت زمان
loading time
زمان بارگیری
miscellaneous time
زمان متفرقه
chronoscope
زمان سنج
response time
زمان پاسخ
response time
زمان واگنش
relief time
زمان استراحت
relaxation time
زمان اسایش
regression time
زمان برگشت
chronoscope
زمان نما
response time
زمان واکنش
chronophobia
زمان هراسی
run time
زمان اجرا
chronometer
زمان سنج
rise time
زمان خیز
running time
زمان رانش
chronograph
زمان نگار
retention time
زمان بازداری
chromometer
زمان سنج
reflex time
زمان بازتاب
reference time
زمان مرجع
return perion
زمان برگشت
budget period
زمان بودجه
blue moon
زمان دراز
production time
زمان ساخت
production time
زمان تولید
timing
زمان سنجی
clocked
با سنجش زمان
base period
زمان مبنا
preterit
زمان ماضی
timing
زمان احتراق
timing
زمان بندی
recurrence interval
زمان برگشت
recovery time
زمان بهبود
reasonable time
زمان معقول
present tense
زمان حال
civil time
زمان عرفی
clk
زمان سنج
reaction time
زمان واکنش
timing
زمان گیری
preparation time
زمان تهیه
expected time
زمان تحمل
adaptation time
زمان انطباق
activity time
زمان هر فعالیت
cycle time
زمان تناوب
cycle time
زمان دوره
local time
زمان محلی
equilibrium time
زمان تعادل
cycle time
زمان سیکل
add time
زمان افزایش
add time
زمان جمع
association time
زمان تداعی
correlation time
زمان همبستگی
allocated time
زمان نامی
all crash
زمان فوریت
cutting time
زمان اصلی
execution time
زمان اجرا
adverb of time
فرف زمان
cutting time
زمان برش
access time
زمان دستیابی
acceleration time
زمان شتاب
time lag
زمان تاخیر
dilation of time
اتساع زمان
distribution time
زمان توزیع
time lags
زمان مرده
down time
زمان بیکاری
time lags
زمان تاخیر
effective time
زمان موثر
down time
زمان توقف
dwell idling time
زمان هرزگردی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com