English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
skulk از زیرمسئولیت فرار کردن
skulked از زیرمسئولیت فرار کردن
skulking از زیرمسئولیت فرار کردن
skulks از زیرمسئولیت فرار کردن
Other Matches
deserting کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
desert کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
lamming فرار کردن گریختن فرار
lam فرار کردن گریختن فرار
lams فرار کردن گریختن فرار
loup فرار کردن
to elope فرار کردن
scarpered فرار کردن
scarpering فرار کردن
scarpers فرار کردن
scarper فرار کردن
skedaddle فرار کردن
escaped فرار کردن
get away <idiom> فرار کردن
to run away فرار کردن
flees فرار کردن
fleeing فرار کردن
escape فرار کردن
scape فرار کردن
flee فرار کردن
absconds فرار کردن
absconded فرار کردن
abscond فرار کردن
escaping فرار کردن
to run away فرار کردن
absconding فرار کردن
to run off فرار کردن
escapes فرار کردن
eloped گریختن فرار کردن
fly گریختن از فرار کردن از
give someone the slip <idiom> از کسی فرار کردن
elope گریختن فرار کردن
elope فرار کردن با معشوق
eloping گریختن فرار کردن
elopes فرار کردن با معشوق
elopes گریختن فرار کردن
eloping فرار کردن با معشوق
To beak jail . از زندان فرار کردن
eloped فرار کردن با معشوق
bleeds فرار کردن یک سیال
bleed فرار کردن یک سیال
To block the escape routes. راههای فرار را مسدود کردن
to overrun one's creditors از دست بستانکاران فرار کردن
skirl بسرعت باد فرار کردن
make a run for it <idiom> برای نجات جان فرار کردن
to escape with nothing more than/just a fright از دست چیزی فقط با وحشت فرار کردن
evade فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evading فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evades فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
evaded فرار کردن ازدشمن اجتناب از دستگیر شدن به وسیله دشمن
breakaway فرار
escaping فرار
scape فرار
drives فرار گل زن
volatile فرار
leg bail فرار
subtile فرار
transgressor فرار و
evasive فرار
escape فرار
escapes فرار
loup فرار
bridge escape فرار از پل
escaped فرار
drive فرار گل زن
escapement فرار
defection فرار
mercurial فرار
to take flight فرار
volatility product محصول فرار
volatile memory حافظه فرار
escape mechanism وسیله فرار
escape velocity سرعت فرار
escaping فرار از خاک
nonvolatile غیر فرار
escapism فلسفه فرار
flight of capital فرار سرمایه
jailbreak فرار از زندان
jailbreaks فرار از زندان
capital flight فرار سرمایه
escapologists اهل فرار
escape فرار از خاک
volatile storage حافظه فرار
luft خانه فرار
volatile compound ترکیب فرار
volatile storage انباره فرار
escapes فرار از خاک
volatility product فراورده فرار
volatile file پرونده فرار
escaped فرار از خاک
escapable فرار کردنی
escapes گریز فرار
escapologist اهل فرار
escape trunk دهلیز فرار
escaped گریز فرار
escape hatch دریچه فرار
escape گریز فرار
fugitively بطور فرار
desertion فرار از خدمت
escaping گریز فرار
tax evasion فرار از مالیات
scape وسیله فرار
guys فرار گریز
scudding فرار از باد
guy فرار گریز
fled فرار کرده
getaways گریز فرار
trailing edge لبه فرار
getaway گریز فرار
fugitiveness تمایل به فرار
skip of the mat فرار از تشک
I made good my escape . موفق به فرار شد
desertion فرار بیوفایی
brain drain فرار مغزها
bolt-holes راه فرار
get away فرار برو
bolt-hole راه فرار
fugitives ناپایدار فرار
scape of molecules فرار ملکول ها
postern راه فرار
hot money پول فرار
volatile file فایل فرار
flyaway فرار فراری
fugitive ناپایدار فرار
centrifugal فرار از مرکز
He ran away from scool . از مدرسه فرار کرد
shoo باکیش فرار دادن
tax loopholes روزنههای فرار مالیاتی
tax evasion فرار از پرداخت مالیات
volatile oils روغنهای فرار یا بخارشدنی
shooed باکیش فرار دادن
nonvolatile storage حافظه غیر فرار
flight square خانه فرار شطرنج
blockages راه فرار را بستن
breach of prison جرم فرار از زندان
They escaped under cover of darkness. درتاریکی شب فرار کردند
turn tail <idiom> فرار از خطر یا مشکل
give out <idiom> اجازه فرار دادن
blockage راه فرار را بستن
shooing باکیش فرار دادن
shoos باکیش فرار دادن
malingering تعارض به منظور فرار ازخدمت
preconcert قبلا فرار ومدار گذاردن
To turn tail . To show a clean pair of heels . فرار را بر قرار ترجیح دادن
kicked فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
transaction in order معامله به قصد فرار از دین
photonegative فرار کننده ودوشونده از نور
kicks فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
kicking فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
kick فرار ناگهانی درپایان مسابقه دو
escaped فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
zapp flap شکل ابتدائی فلپهای لبه فرار
escaping فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
Tell me hpw you escaped. برایم بگه چطور فرار کردی
escapes فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
bolts فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
escape فرار ازخدمت یا دشمن نجات پیداکردن
bolting فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolted فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
Tell me how you escaped? بگو ببینم چطور فرار کردی ؟
bolt فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
fire escape پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
fire escapes پله کان مخصوص فرار در مواقع حریق
draft dodgers کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
draft dodger کسی که از خدمت زیر پرچم فرار میکند
escapades فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
boat people پناهندگانی که با قایق از کشور خود فرار کنند
escapade فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
I ran away lest I should be seen . فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
escapism خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
negligent escape فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
static حافظه غیر فرار که نیاز به تنظیم مجدد ندارد
shunpike جاده فرعی برای فرار ازپرداخت عوارض راه
evasion and scape تاکتیک فرار از اسارت واجتناب از دستگیری مجدد به وسیله دشمن
coldest اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
Emergeny exit . پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
cold اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
choke ring رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
colder اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
colds اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
This is an elusive word . این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
cores 1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
capacitor وسیلهای با فرفیت خیلی بالا و کوچک که میتواند برای قط عات RAM فرار
core 1-حافظه مرکزی کامپیوتر. 2-روش ذخیره سازی غیر فرار در کامپیوترهای قدیمی
escapism هر روش فکری که متضمن عزلت و گوشه گیری و فرار از فعالیتهای اجتماعی باشد
push up stack سیستم صف ذخیره سازی موقت که آخرین موضوع اضافه شده در انتهای لیست فرار می گیرد
tabbed flap فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
jet flap فلپی که جریان هوا یاگازهای پر انرژی خارج شده در امتداد لبه فرار از روی ان عبور میکنند
red herring شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herrings شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
anti servo tab بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
flashed حافظه غیر فرار مشابه EEPROM که با بلاکهای داده کار میکند و نه بیتها که معمولاگ در درایور دیسک به کار می رود
flash حافظه غیر فرار مشابه EEPROM که با بلاکهای داده کار میکند و نه بیتها که معمولاگ در درایور دیسک به کار می رود
acrylic lacquer لاک های اکریلیک که دارای حلال های بسیار فرار بوده و برای پرداخت سطح هواپیما بکار میرود
flashes حافظه غیر فرار مشابه EEPROM که با بلاکهای داده کار میکند و نه بیتها که معمولاگ در درایور دیسک به کار می رود
escape hatch دهلیز فرار دهلیز نجات
tax evasion عدم پرداخت مالیات بصورت غیر قانونی فرار از پرداخت مالیات
fradulent conveyance معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
breakaway شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com