English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English Persian
She doesnt look her age . از سنش جوانتر نشان می دهد
Search result with all words
She doesn't look her age. او [زن] از سنش جوانتر نشان می دهد.
Other Matches
youngger جوانتر
yr جوانتر
puisne جوانتر
sugar daddy مرد مسن و پولدار که با زن جوانتر رابطه دارد
sugar daddies مرد مسن و پولدار که با زن جوانتر رابطه دارد
rob the cradle <idiom> دوست شدن یا ازدواج با کسی که از خودت جوانتر است
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
marking نشان دار سازی نشان
markings نشان دار سازی نشان
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks نشان کردن نشان
mark نشان کردن نشان
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
medal نشان
show نشان
showed نشان
traced نشان
medals نشان
trace نشان
targeted نشان
shows نشان
indication نشان
traces نشان
plaque نشان
attributing نشان
attributes نشان
attribute نشان
ear mark نشان
symbol نشان
tracts نشان
indicium نشان
tract نشان
stamp نشان
stamps نشان
token نشان
tokens نشان
target نشان
targeting نشان
impressed نشان
signal نشان
traceless بی نشان
trackless بی نشان
signaled نشان
untitled بی نشان
impress نشان
indice نشان
ikons نشان
impressing نشان
mark نشان
insigne نشان
marks نشان
impresses نشان
icon نشان
icons نشان
vexillum نشان
hash mark خط نشان
presages نشان
presaging نشان
targetting نشان
targetted نشان
targets نشان
presaged نشان
presage نشان
grammalogue نشان
signalled نشان
banner نشان
banners نشان
badges نشان
badge نشان
refrigeratory تب نشان
bench mark نشان
chalk نشان
chalked نشان
chalking نشان
emblem نشان
chalks نشان
plaques نشان
caret نشان
savorŠetc نشان
tallying نشان
vestiges نشان
gong [British E] نشان
hallmark نشان
hallmarks نشان
track نشان
tracked نشان
printless بی نشان
slurs نشان
slurring نشان
emblems نشان
insignia نشان
slurred نشان
slur نشان
vestigial نشان
tallying خط نشان
benchmarks نشان
brand نشان
symptoms نشان
scored نشان
vestige نشان
symptom نشان
score نشان
awards نشان
tracks نشان
ensign نشان
ensigns نشان
awarding نشان
awarded نشان
award نشان
refrigerent تب نشان
shew نشان
branding نشان
tallied خط نشان
cicatricle نشان
tally نشان
tallies خط نشان
tallies نشان
tallied نشان
unmarked بی نشان
benchmark نشان
cicatricial نشان
cicatrice نشان
scores نشان
tally خط نشان
brands نشان
levelling monument نشان ترازیابی
mementoes نشان یاداور
impress نشان گذاردن
memento نشان یاداور
fireman اتش نشان
impressed نشان گذاردن
impresses نشان گذاردن
vision یا نشان دادن
visions یا نشان دادن
impressing نشان گذاردن
mementos نشان یاداور
mark sensing نشان یابی
mark sensing نشان دریایی
demonstrator نشان دهنده
medal of honor نشان افتخار
demonstrators نشان دهنده
actuate نشان دادن
highlights نشان شده
paludous نوبه نشان
highlight نشان شده
mutton fist نشان دست
characteristic نشان ویژه
characteristically نشان ویژه
investiture اعطای نشان
note of a نشان شگفت
investitures اعطای نشان
indicator نشان دهنده
mark sensing نشان گذاری
mark sensing نشان دریابی
instarred with gems گوهر نشان
interogation mark نشان پرسش
point of interrogation نشان پرسش
pharmaceutical sign نشان داروسازی
is a monetary sign نشان پول
aim نشان هدف
aimed نشان هدف
mark condition وضعیت نشان
aims نشان هدف
plate mark نشان عیار
mark sense نشان دریاب
rule نشان راه
highlighted نشان شده
phonogram نشان صدا
pencil mark نشان مدادی
mark sense نشان گذار
mark sense reader نشان خوان
decoration نشان خدمتی
expansion orbit مدار نشان
demonstrate نشان دادن
demonstrated نشان دادن
demonstrates نشان دادن
demonstrating نشان دادن
diacritical marks نشان تشخیص
diacritical نشان تشخیص
diacritic نشان تشخیص
demark نشان گذاردن
indicative نشان دهنده
conizance نشان ویژه
cockade نشان کلاه
lineaments نشان ویژه
evincible نشان دادنی
end mark نشان خاتمه
end mark نشان انتها
standard نشان پرچم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com