Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 51 (2 milliseconds)
English
Persian
for my part
از سهم خودم
for my parts
از سهم خودم
Search result with all words
myself
خودم
myself
شخص خودم
myself
من خودم
own
خودم
own
شخصی مال خودم
owned
خودم
owned
شخصی مال خودم
owning
خودم
owning
شخصی مال خودم
owns
خودم
owns
شخصی مال خودم
i may thank myself
گناه از خودم است
i saw it my self
من خودم انرا دیدم
imyself saw it
من خودم انرا دیدم
in p of my statement
برای اثبات گفته خودم
it is my own
مال خودم است
on my own account
بحساب خودم
on my own account
بابت خودم
onmy own responsibility
به مسئولیت خودم
pon my life
بجان خودم
siree
اقای خودم
sirree
اقاجان اقای خودم
with my proper eyes
با چشم خودم
number one
خودم
I stayed in concealment until the danger passed.
خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
I could pass for a Greek .
می توانم خودم رایونانی جابزنم
I wI'll do that all by myself.
من خودم بتنهایی آنرا انجام خواهم داد
I cant help it. It is beyond my control.
دست خودم نیست
I wI'll try to catch up.
سعی می کنم خودم را برسانم ( جبران عقب افتادگه )
I wI'll get there somehow.
یکجوری خودم را آنجا می رسانم
What a mes I made of my life .
دیدی چه بروز خودم آوردم
I saw it for myself . I was an eye –witness
خودم شاهد قضیه بودم
With my own capital .
با سرمایه شخصی خودم
I know best where my interests lie.
صلاح کارم را خودم بهتر می دانم
That is my line ( field ) .
خودم این کاره هستم
I weighed myself today .
امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
I have entangled myself with the banks .
خودم را گرفتار بانک ها کردم
I should bring you round to my way of thinking .
باید تو راهم با خودم همفکر کنم
I sat down with no fuss or bother .
برای خودم قشنگ گرفتم نشستم
This house is my own .
این خانه مال خودم است ( اجاره یی نیست )
I wI'll do it on my own responsibility .
به مسئولیت خودم این کاررا خواهم کرد
No one sent me, I am here on my own account.
هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
I'm doing it on my own account, not for anyone else.
این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
I'm old enough to take care of myself.
من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
I'd like to have a place of my own
[to call my own]
.
من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
I can manage that.
<idiom>
خودم از پسش برمی آیم.
I can manage, thank you.
خودم از پسش برمی آیم، متشکرم.
I accidentally locked myself out of the house.
من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
on your own
خودم تنهایی
[کاری را کردن]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com