English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English Persian
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
Other Matches
early maturing زودرس
premature زودرس
unripe زودرس
hasty زودرس
altricial نوزاد زودرس
premature ignition احتراق زودرس
pre mature failure گسیختگی زودرس
pubertas praecox بلوغ زودرس
ejaculatio praecox انزال زودرس
dementia praecox جنون زودرس
pre mature blast انفخار زودرس
puppy love عشق سطحی و زودرس
early fruit میوه پیش رس یا زودرس
incubators محل پرورش اطفال زودرس
incubator محل پرورش اطفال زودرس
accelerated depreciation استهلاک زودرس [روش استهلاک دارایی در مدتی کمتر از زمان مقرر]
lockjaw قفل شدن یا کلید شدن دهان که از علائم زودرس کزاز است
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
fog تیره کردن مه گرفتن
fogs تیره کردن مه گرفتن
strike root ریشه کردن گرفتن
circled گرفتن احاطه کردن
circles گرفتن احاطه کردن
circling گرفتن احاطه کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
educe گرفتن استخراج کردن
engages گرفتن استخدام کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
circle گرفتن احاطه کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
engage گرفتن استخدام کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
hug بغل کردن محکم گرفتن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
to bolt somebody out [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
floated ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrate یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
float ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrating یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
floats ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
tackled از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
This is plain highway robbery . این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
bozo bit بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
meaconing گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
block the plate موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
plenum chamber محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
duty with troops در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
interwed در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
assumes در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
assume در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
dehydrogenate هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
dehydrogenize هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com